23 آذر ماه 1386 همراه با فرزندم محمد باقر خدمت مرحوم آقای ایرج افشار رسیدم. صحبت های مختلفی شد. طبق معمول سریع و کامل. هر میپرسیدی، آنچه می دانست در جواب می گفت. اهل خوش و بش هم بود. از محمد باقر پرسید: چه می خوانی؟ گفت: مهندسی نفت را شروع کردهام. آن مرحوم ایشان را تشویق کرد. وقتی برخاستیم گفت کتابی به این جوان هدیه می کنم. این کتاب، یک اثر در اخلاق و سیاست به سبک و سیاق داستانی بود. کتاب هفت کشور و سفرهای ابن تراب. کاری که مرحوم افشار با آقای مهران افشاری به چاپ رسانده بودند.. آن گاه به رسم یادگار یادداشتی روی صفحه سفید کتاب نوشتند که برای این قبیل جوانان آموزنده است:
به فرزند برومند حضرت دوست آقای رسول جعفریان
یعنی آقای محمد باقر که اینک در دانشگاه به تحصیل رشته مفید ضروری علمی اشتغال دارند
ولی بی نیاز از اطلاع یابی از فرهنگ ملی نیستند
تقدیم شد
ایرج افشار
23/ آذر 86







نظر شما