خبر آمد که بالاخره کسی کاری کرد. این همه سال آمدیم و رفتیم ، نوشتیم و گفتیم که چقدر اخوان ، شاعر لحظه های شیرین پر شوکت تنهایی و خلوتمان ، در کنار سرور و بزرگش حضرت فردوسی غریب افتاده است و کسی کاری نکرد.<BR> <BR>

نوشتیم و گفتیم این مرد ، حقی به گردن ادبیات امروز دارد نگفتنی ؛ ما نوشتیم و کسی نخواند. نوشتیم و گفتیم ما با لحظه های شاعرانه ی این مرد زیسته ایم ؛ ما گفتیم و کسی نشنید.

گفتیم به سر مزار فردوسی بزرگ که می رویم آن همه جلال که حق اوست و هنوز هم کم است ، سرهامان را به عرش می رساند و غربت خاک جای اخوان نومید مان ، دلمان را ریش می کند و آن تنهایی همیشه زخم دل را نمک می زند.

گفتیم عزیزان مسوول ! شما قدر و قیمت شاعران را نمی دانید ، قدر و قیمت اخوان را بیشتر ؛ بگذارید ما درباره ی او و شعرش و جایگاهش حرف بزنیم و نظر بدهیم ، مایی که با "زمستان" او چون موج لرزیده ایم ، در رگبار "آن گاه پس از تندر" اشک ریخته ایم و "کتیبه" اش را بارها با زنجیرهایی بر پای از این روی به آن روی گردانده ایم و به  شب های علیل بی مهتاب چشم دوخته ایم . حرف ما را گوش کنید و گرد غربت را از سنگ گورش  بشویید که آن سنگ سرد تنها ، تنهایی شعر معاصر ما را صدبرابر نشان می دهد.

ما گفتیم، نوشتیم ، با بغض و اشک هم نوشتیم ، اما آن ها صدای ما را نمی شنیدند . در بودجه های میلیاردی فرهنگی ، جایی برای سنگ گور شاعری دیده نشده بود که از استخوان دار ترین شاعران دهه های اخیر شعر فارسی است ( نمی گویم ایران تنها که اخوان ، میراث دار شعر فارسی بود و هر کس که زبانش زبان فارسی است ، همخانه و همخون اخوان است ).

خبر آمد که بالاخره کسی کاری کرد. سردیس شاعر را ساخته اند و بر مزارش نصب کرده اند. این که چقدر خوب و حرفه ای است یا نیست مهم نیست . مهم این است که اشک های ما اثر کرد و  کلمات بغض آلودمان بر دلی نشست و حالا اگر به زیارت فردوسی بزرگ رفتیم برای دیدار فرزندش ، لکه ایر عابر آفاق نومیدی ( م . امید) سرگردان نیستیم . اخوان همانجا نشسته است و برایمان می خواند: سه ره پیداست/نوشته بر سر هريك به سنگ اندر/ حديثي - كش نمي خواني برآن ديگر...

کد مطلب 213477

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 3 =