در واقع دانشجوی بلندپرواز این رشته وقتی ببینید دیگران تقلب میکنند شاید بپندارد راه کامیابی همین است؛ یا «چون همه میکنند» او هم باید بکند؛ حتی شاید اخلاق و رعایت آن را یک چیز لوکس بپندارد. در سال 2004 یافتههای پژوهشی نشان داد حرفهایهای جوان گرچه درستکاری را دوست (و باور) دارند، پذیرفتهاند از هر راهی شده باید به پیروزی برسند. آنها میگفتند «پس از این که به جایی رسیدیم» در درستکاری سرمشق دیگران خواهیم شد!
این روزها وقتی جوانها پا به میدان کار و کسب میگذارند، بسیار وسوسه میشوند درستکاری را زیر پا بگذارند. در روزگاری زندگی میکنیم که اشخاص برای زدن از سر و ته کار، پیگیری سود شخصی، و نادیده گرفتن آثار رفتار خویش برای دیگران، سخت زیر فشارند. ضمن اینکه، بسیاری از آنها باور میلتون فریدمن را به جان خریدهاند، باور او این است که اگر بگذاریم فرایندهای بازار آزاد، و افراد دنبال سود شخصی خود باشند، درستکاری معجزهآسا خود به خود پدید میآید در حالی که بازار آزاد، اخلاق برنمیدارد. مرز میان درآمدهای مشکوک و کلاهبرداری آشکار همیشه پیدا نیست... وقتی هر چیزی را میتوانی بخری و بفروشی، وقتی هرکس پیمانی را که برایش سود ندارد میشکند، وقتی سعادت در خریدن است و احتکار و مصرف زدگی یک هنجار ستایش برانگیز و شعارهای تبلیغاتی به صورت نیایش در میآیند، وقتی ارزشهای ما از روی میزان درآمد و هزینه ما برآورد میشود، و نوع ماشین و محل زندگی و متراژ خانه آنگاه بازار تقلب چنان داغ میشود که رفتار درست کمکم نوعی تقلب به حساب میآید!
چنین مدار تکرارپذیری، هر موجودی را به یک تربیت عرفی میرساند که اگرچنین نباشد کلاهش پس معرکه است؛ شاید در ظاهر لبخند بزند اما در دل نسبت به پیرامونش با نگاه تقلب سیر میکند و مترصد فرصتی است که خودش را نشان بدهد و نتیجه آن چیزی نیست جز انتقام از نفر بعدی!
اینچنین فضای صداقت جایش را به دغل بازی میدهد...
چندی پیش پژوهشی در دانشگاه دوک نشان داد 65% دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی در امریکا به تقلب اعتراف دارند. این آمار در میان رشتههای کارشناسی ارشد بالاتر است.
کد مطلب 214519






نظر شما