جمعه 6 مرداد 1396
یکشنبه 5 شهریور 1391 - 13:41:00 چاپ

یادداشت نویسنده سرشناس کشور در باره زلزله اخیر/مقصر اول همچون ماجرای 88، صداوسیماست/امداد راباید به نهادنظامی سپرد

فرهنگ > کتاب - رضا امیرخانی، نویسنده چیره‌دست کشورمان بعد از حضور در مناطق زلزله زده آذربایجان شرقی در یادداشتی انتقادی، ضمن بررسی دقیق و موشکافانه زلزله و نقش مردم و مسئولان و نهادها در پس زلزله، به برخی روایت‌های تکان‌دهنده از زبان مردم مصیبت‌دیده این مناطق نیز پرداخته است.

به گزارش خبرآنلاین، متن این یادداشت بلند و دقیق که در وبسایت امیرخانی با عنوان «چند رجه‌ی ریش‌تر از چند درجه‌ی ریشتر» یک بررسی موشکافانه در امر زلزله هم محسوب می شود و به نوعی می تواند یک راهنمای کازشناسی شده برای مسئولان کشور بویژه در اوضاع بحران زده زلزله باشد، در ادامه منتشر شده است. نقدهای ظریف نویسنده که این روزها آخرین اثر او در باب جوانمردی و لوطی گری، در صدر پرفروش های ادبیات در کشور است «قیدار»؛ بیش از هرچیز نشان از جامع نگری به دور از احساس گرایی اوست. رسم الخط نویسنده در بازنشر این یادداشت در خبرآنلاین، حفظ شده است. خواندن این یادداشت برای مسئولان و برخی مدعیان همیشه در صحنه «سیاست» که نویسنده از آنها با عبارات «متحصنانِ پیمانی، عدالت‌طلبانِ ادواری و آزادی‌خواهانِ فصلی» یاد می‌کند، ضروری است.

 


1- چند زلزله‌ی بزرگِ کشورم را از نزدیک دیده‌ام. به جز این زلزله‌ی آخری، معمولا در ساعاتِ طلایی امداد و نجات، به محلِ زلزله رفته‌ام. به جرات باید بگویم در ادوارِ مختلفِ سیاسی، هیچ‌گاه هم‌دلیِ حقیقی و کارِ واقعی را از گروه‌های تندروِ سیاسی در هیچ زلزله و سانحه‌ای ندیده‌ام. متحصنانِ پیمانی، عدالت‌طلبانِ ادواری و آزادی‌خواهانِ فصلی، هیچ‌کدام در امدادِ هیچ سانحه و زلزله‌ای نقشِ جدی نداشته‌اند؛ پس زلزله، یک مساله‌ی سیاسی نیست.
می‌توان به صورتِ جدی ابداعِ احتمال کرد که محتوای رفتارهای سیاسی در وقوعِ زلزله و به خشم آوردنِ طبیعت نقش داشته باشد، اما پس از وقوعِ زلزله سیاست‌کاران کم‌ترین نقش را دارند، ولو در حدِ پیامِ تسلیت! زلزله، یک پدیده‌ی سیاسی نیست.

2- به همان قاعده که از دخالتِ نیروهای نظامی در مسائلِ اقتصادی یا سیاسی یا فرهنگی مکدر می‌شوم، به همان قاعده نیز معتقدم که مدیریتِ یک زلزله، بایستی در اختیار نیروی نظامی باشد. زلزله، پدیده‌ای سیاسی نیست، اما قطعا خودش و تبعات‌ش جزوِ مسائلِ بحرانی است. نیروی نظامی قابلیت توسعه‌ی برخالی(فرکتالی) دارد و می‌تواند به سرعت خودش را در مقیاس‌های متفاوت بازتولید کند. بدوِ ورود به یک منطقه‌ی زلزله‌زده، بسته به فاصله با یک ستادِ امدادیِ مثلا هلالِ احمر، نحوه‌ی کمک‌رسانی متفاوت است. به زبانِ دقیق‌تر، کمک‌رسانی با عکسِ مجذورِ فاصله از ستاد، نسبت مستقیم دارد. یعنی اگر فاصله‌ی شما از ستادِ امدادی دوبرابر شود، امکاناتِ تخصیصی به شما، یک چهارم خواهد شد! نیروی نظامی می‌تواند با بازتولیدِ خود، و با استفاده از رده‌های انسانی، به سرعت تعداد این ستادها را با وظایفِ مشخص، به صورتِ تصاعدی افزایش دهد. (30 ساعت پس از زلزله‌ی بم در حالی که اطرافِ ستادِ مرکزی هلال احمر، هر خانوار چند چادر داشت، هنوز گروه‌های امدادی به قسمت‌هایی از منطقه‌ی براوات سرکشی نکرده بودند.)
در این مورد می‌توانید به تجاربِ بزرگِ بشری مثلِ زلزله‌ی 7.9 ریشتری و آتش‌سوزیِ سهم‌گینِ سانفرانسیسکو در 1906 و نقشِ مدیریتِ یک ژنرالِ ارتشی رجوع کنید، یا به یکی از به‌ترین مدیریت‌های زلزله در زلزله‌ی رودبار و منجیل 1369 برگردید که یک سردارِ جوان از سوی رئیس‌جمهور وقت مدیریت بحران را به عهده گرفت و عملا نیروهای داوطلبِ بسیجیِ فضای نزدیک به پایانِ جنگ، به خوبی زلزله‌ای بزرگ را مدیریت کردند (به خلافِ مدیریتِ بحران در زلزله‌ی بم). یا حتا بروید سراغِ نامِ روستای ارتش‌آباد، در بوئین‌زهرا که یادآورِ کارِ امدادیِ ارتش است در سالِ 1341.
در زلزله‌ی آذربایجان بایستی ارج نهاد حضورِ سریعِ نیروی نظامی را؛ خاصه تیپِ تک‌آور لشکرِ 21 حمزه را.
مشکلِ اصلیِ زلزله، در فاصله‌ی ده روز پس از زلزله است که مدیریتِ بحران، از حالتِ یک‌پارچه خارج می‌شود و هیچ‌کس عهده‌دارِ مسوولیتِ اصلی نمی‌شود.

3- بی‌اعتمادیِ عمومیِ مردم نسبت به بعضی نهادهای درگیر، هش‌داری است مهم‌تر از خودِ زلزله. چهره‌ی مدیرانِ ارشدِ بحران در کشور، بایستی سفید باشد. نهادهایی مثلِ هلالِ احمر، به‌زیستی و کمیته‌ی امداد بایستی معتمدترینِ چهره‌ها را بالادستِ خود ببینند. فارغ از چپ و راست، مرندی(وزیرِ سابقِ به‌داشت)، پزشکیان(وزیرِ سابقِ به‌داشت)، نیری(مدیرِ سابقِ کمیته امداد)، مرحوم وحید دستجردی(رئیسِ سابقِ هلالِ احمر)، چهره‌هایی پاک بودند که مردم طبیعتا به ایشان و تجربه‌ی ایشان، اعتماد می‌کردند؛ همان اعتمادی که ام‌روز می‌رود به سمتِ هنرمندان و ورزش‌کاران. اگر با ادبیاتِ مچ‌گیرانه رای جمع کردیم، همان ادبیات گریبانِ مدیران‌مان را خواهد گرفت و این یعنی سوختنِ یک فرصتِ ملی. رئیسِ هلالِ احمر بایستی تجربه‌ا‌ش از نیروی داوطلبِ هلالِ احمر بیش‌تر باشد و بتواند در بحران، از تجاربِ مدیریتی‌ش در بحران‌های پیشین یاد کند. اگر نه، همان می‌شود که شد. ما از مرحومِ دکتر سیف‌الله وحید دستجردی، رئیس شانزده ساله‌ی هلال احمر جمهوری اسلامی به کجا رسیده‌ایم؟!

4- هم‌مانند چند سالِ گذشته، خاصه پس از بحرانِ 88، مقصرِ اول در نارضایتیِ عمومی، صدا و سیما است. صدا و سیما با رفتارِ انفعالی، صفر و یکی و نابه‌هنگام، عاملِ اصلیِ بحران در افکارِ عمومی بود. عدمِ اطلاع‌رسانی به موقع و مصلحت‌سنجیِ ناشیانه، ویژه‌گیِ اولِ صدا و سیمای این روزگارِ ماست. بی‌خبریِ احساساتی و پس از آن خبررسانیِ هیجانی، کمک‌رسانی را از یک مسیر طبیعی خارج نمود و این فقط یکی از هنرهای این صدا و سیماست! به نظر می‌رسد همه‌ی این بی‌تدبیری‌ها و کم‌خردی‌ها ریشه در جبن داشته باشد. وظیفه‌ی اولِ صدا و سیما اطلاع‌رسانی به‌هنگام و درست است. اگر نه، افکار عمومی مسیرهای دیگر و معمولا نامطمئن‌تر را می‌آزمایند.

5- گویا برای دست‌گاهِ اطلاع‌رسانیِ رسمیِ کشور و بحرانِ مدیریتی‌ش، یک بند کافی نیست! پس از خاموشیِ اول و خبررسانیِ اغراق‌آمیز دوم، در یک رفتارِ نوسانی صدا و سیما دوباره سعی می‌کند که تصویری معتدل‌تر و درست‌تر از زلزله را ارائه دهد. اما نوسانِ سینوسیِ ذهنِ هیجان‌زده‌ی مدیرانِ صدا و سیما هم‌چنان ادامه دارد! فرمان‌دهِ راه‌نمایی و راننده‌گی به میدان می‌آید و توضیح می‌دهد که آسیب‌دیده‌گانِ تصادف در تعطیلاتِ عیدِ فطر بیش از آسیب‌دیده‌گانِ زلزله بوده‌اند. خبری که معلوم نیست در جهتِ تخفیفِ زلزله گفته شده است یا تعظیمِ سوانحِ راننده‌گی! خبری که بالاترین مقصر در آن، قائلِ خبر است، یعنی همان فرمان‌دهِ محترم که نتوانسته است شرایطِ سفرِ امن را مهیا سازد!! خبری که در آن قیاسی شکل می‌گیرد که جز منزجر کردنِ افکار عمومی هیچ تاثیر دیگری ندارد.
این چه قیاسِ مع‌الفارقی است که صدا و سیما زیرِ بارِ پخشِ آن می‌رود؟! این دقیقا ماننده‌ی آن است که روزِ فوتِ یک عالم محترم، مسوولِ بنیادِ مبارزه با دخانیات هم بگوید هم‌زمان با فوتِ این عالمِ ربانی که عزای عمومی اعلام شد، پنجاه نفر هم به دلیلِ استعمالِ دخانیات مرده‌اند! صدا و سیمایی که کم‌کاری‌ش در ساعاتِ اولیه، به نوعی جامعه را ملتهب کرده است با این مقایسه چه دست‌آوردی داشته است؟! یارِ شاطر که نبودیم برای مردمِ زلزله‌زده، بارِ خاطر نباشیم...


6- اما خودِ زلزله‌ی آذربایجان... زلزله‌ی اخیر قطعا چه به لحاظِ وسعت، و چه به لحاظِ تلفات، با زلزله‌های بم82 و رودبار69، قابل مقایسه نیست. شاید این زلزله با زلزله‌ی اردبیل75، هم به لحاظِ منطقه و هم به لحاظ وسعت و شدت و حتا به لحاظِ ساعتِ وقوع، نزدیک‌تر باشد. با این همه زلزله‌ی آذربایجان، از زلزله‌ی اردبیل خفیف‌تر بوده است و تعدادِ کشته‌شده‌گان قطعا کم‌تر. خانه‌هایی که در این زلزله فروریختند، فروریختنی بودند و سست. هیچ خانه‌ی روستایی متوسطی فرونریخته بود، هیچ تیر برقی به زمین نیافتاده بود، هیچ پلی ویران نشده بود. این نشان می‌دهد که زلزله، شدید نبوده است.
مدیریتِ زلزله در ساعاتِ اولیه، اعم از حضورِ نیروهای امدادی و سرکشیِ مسوولانِ دولتی، به نظر من، مناسب بوده است.
کشته‌شده‌گان تعدادشان چندان زیاد نیست. از آن سو، منطقه، منطقه‌ای است برخوردار و بالنسبه متمول.
ضعفِ خبررسانی صدا و سیما و بی‌اعتمادیِ مردم به نهادهای امدادی، و البته هم‌زمان هم‌بسته‌گیِ بالای مردمی، باعث شد تا حجمِ کمک‌رسانی بیش از حدِ نیاز و مدیریت‌نشده باشد. در فقدانِ مدیریتِ معتمدِ واحدِ کلان‌نگر، هر امدادگری خود رسانه‌ای شد برای جلبِ کمکِ مردمی. اگر امدادگری در روستایی با مشکلِ کم‌بودِ پتو مواجه می‌شد، با استفاده از شبکه‌ی جهانیِ روی تلفنِ هم‌راه، خبر را به دستِ مخاطبانِ بی‌اعتماد به رسانه‌ی ملی می‌رساند و عدل عدل پتو می‌رسید به منطقه! چونان فیل مثنوی، در فقدانِ پیل‌بانِ کلان‌نگر، پیل‌نبینانِ جزءنگر هرکدام از زبانِ خود گوشه‌ای از واقعیت را بیان می‌کردند. اما شوربختانه مجموع بادبزن و تخت و ستون و ناودان، گوش و پشت و پا و خرطوم، فیل نیست!
مشاهداتِ شخصی در بعضی روستاها، نشان از افراط در کمک‌رسانی داشت، جوری که مردم از بینِ کمک‌ها دست به انتخاب می‌زدند و باقی را در گوشه‌ای از روستا رها می‌کردند!

7- زلزله در عینِ تلخی، یک فرصتِ ملی است برای هم‌دلی؛ یک هم‌دلیِ عمومیِ انسانی-اسلامی. همان‌گونه که حق می‌دهیم به یک قاتلِ زندانی که از محلِ حبس برای هم‌وطنانِ زلزله‌‌زده‌اش کمک بفرستد، همان‌گونه نیز حتا یک مجرمِ سیاسی می‌تواند برای زلزله‌زده‌گان کمک جمع کند. نهادهای امنیتی هرگز نباید ذائقه‌ی سیاسیِ خود را در این فرصتِ ملیِ هم‌دلی، همه‌گانی بپندارند. البته محتمل است که یک فردِ سیاسی بخواهد با کمک‌های مردمی، فعالیتِ سیاسی-انتخاباتی کند. کما این که محتمل است قسمتِ فاسدِ یک نهادِ دولتی بعضی کمک‌های مردمی را در بازارِ آزاد بفروشد. در هر دو حالت، وظیفه‌ی نهاد امنیتی برخورد و حتا افشا است. اما پیش از وقوعِ جرم، نباید کمک‌های مردمی را فقط به مسیرهای سلیقه‌ای هدایت کرد.

8- نه خوراک و نه پوشاک ام‌روز نیازِ اولِ منطقه نیست. کمک‌های خرد و هوش‌مندانه مهم‌تر است از خوراک و پوشاک. حضور روحانی و مراسمِ مذهبی، پخشِ کتابِ کودکان (که در چهار روستا انجام شد)، برنامه‌های تفریحی ورزشی بعد از هفتم و چهلم، کرم‌های مرطوب‌کننده‌ی دست و صورت، پودرِ تالک، ناخن‌گیر، اسباب‌بازی و از این دست به صورتِ خرد و موضعی می‌تواند در تخفیف آلام مادی و معنوی موثر باشد.

9- منطقه نیاز به بازسازی دارد. متاسفانه ایده‌ی دولت برای بازسازی که تخصیص بودجه به خانواده‌ی روستایی است، ایده‌ای است پرایراد؛ شبیهِ همان ایده‌ای که عملا طرحِ حذفِ هوش‌مندانه‌ی یارانه‌ها را به شکست کشانید. دادنِ پول و اعتبار به شکلِ پولِ تو جیبی، به رینگِ اسپرتِ پراید و ال‌.سی.دی.ِ لاغر و تلفنِ هم‌راهِ لمسی تبدیل خواهد شد، نه به خانه‌ی مقاوم!
الف- همین کمکِ دوازده میلیونی باعث شده است تا روستاییان اجازه ندهند کسی خانه‌شان را بازسازی کند. چون به محضِ علم شدنِ یک ستون توسطِ خیرِ مسکن‌ساز، دولت کمک‌ش را قطع می‌کند. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از شرکت‌های مهندسی ام‌روز تنها راهِ کمک کردن‌شان ساختِ سرویس‌های به‌داشتی است. این امر موجب خواهد شد که روستاها دست‌شویی‌های نو داشته باشند، اما به جای خانه‌های زیبای تیرچوبی، صاحبِ گچ و خاک و تیرآهن‌های زمخت شوند!
ب- پیش از خانه، بایستی به طرحِ جامعِ روستا اندیشید. حالا که این فرصت فراهم شده است تا روستایی از نو ساخته شود، از سرمعمارانِ جامع‌نگر برای بازسازی استفاده شود. آن هم نه به صورتِ عمومی و به‌فرمود‌ه‌ای. یک روستا با ایده‌ی میرمیران بازسازی و به‌سازی شود و دیگری با ایده‌ی حجت و زین‌الدین و اکرمی. حالا فرصت هست که چند ایده‌ی مختلف آزموده شود. فرصت هست تا نظارت بر اجرا را بسپاریم به چند دانش‌جوی مهندسی و معماری. فرصت هست که نهادِ عمومیِ روستا، اعم از مسجد و حسینیه و خانه‌ی به‌داشت و کتاب‌خانه و مدرسه و زمینِ بازیِ کودکان، جای‌گاهی به‌تر و منسجم‌تر داشته باشد. فرصت هست تا در هر روستا برای تامینِ هزینه‌های عمومی، خانه‌های توریستی برای اجاره ساخت. فرصت هست تا معماریِ بومی را آزمود...
ج-گروه‌های خیر و شرکت‌های مهندسیِ فراوانی وجود دارند که حاضرند حسبِ سلیقه‌ی این معماران برجسته کار کنند. سامان‌دهی این گروه‌ها و این کمک‌ها، کارِ همان مدیریتِ کلانِ واحد است که ام‌روز در منطقه وجود ندارد.
د-اگر روستای جدید در مکانی غیر از روستای قدیم بازسازی می‌شود (که به دلایل فنی در بسیاری موارد این ضرورت وجود دارد)، بقایای روستای نیمه‌-ویران، کاملا تخریب شود و امحا. در غیر این صورت، این تصویرِ مخوف و غم‌بار هم‌واره با روستاییان زنده‌گی خواهد کرد. هنوز بقایای برخی روستاهای ویران زلزله‌ی اردیبل 75 در کنار بخشِ نوساز وجود دارد. (به عنوان مثال روستای لاطران در غربِ سرعین و پای کوه)

10- مدیریت یک معدن، از روزِ اولِ زلزله، چهار هزار ظرفِ یک‌بارمصرف غذای گرم به روستاها می‌فرستد. (مشکلی که تا یک ماه در بم حل نشده بود.) نیروهای مهندسی‌ش را وادار می‌کند تا کمپ امداد تشکیل دهند و آمارگیری کنند از خرابی‌ها. نیازهای اولیه و ثانویه را مکتوب می‌کنند و مستندات کار را حفظ می‌کنند... این معدن و کارکنان‌ش، بیش از هر مسوولی شایسته‌گیِ مدیریتِ کلانِ بازسازی را دارند. زلزله یک فرصت است برای شناساییِ شایسته‌گان در یک رقابتِ واقعیِ خدمت‌رسانی. رسانه‌ی ملی، باید مردم را با این مدیر آشنا کند تا مردم به خود ببالند.
وقتی اتومبیلِ حملِ غذای همان معدن به یکی از روستاها می‌رسد، کدخدا می‌ایستد وسطِ میدان‌گاهیِ ده و جلوِ دروازه. دست‌ش را باز می‌کند و جلو ماشین را می‌گیرد و می‌گوید:
- هارا؟ غذای ما را مهاجرانِ روستامان از تبریز می‌آورند! بروید سراغ روستای بعدی... آمارِ کشته‌های ما هفت نفر است. برای شب 12 تخته پتو کم داریم... این را جور کنید...
این کدخدا، می‌تواند مدلی باشد برای رفتارِ درستِ شوراهای روستا اگر بخواهند از دلِ کاغذها و آیین‌نامه‌ها به درآیند و به کار بیایند. این کدخدا را باید بیاوریم در رسانه‌ی ملی تا شوراها با وظایف‌شان در بحران آشنا شوند.
در روستایی پیرزنی برای ما چای آورد. از نوشیدن ابا کردیم. گفت که: "اوز مال‌ایم دی"، توضیح داد که قند و چای را از زیرِ آوار به در آورده است و از کمک‌های مردمی –که به ما تعلق نمی‌گرفت- نیست. این پیرزن که نه پشتِ میز می‌نشیند و نه اتاقِ کنفرانس دارد، معنای مسوولیت را به‌تر از بسیاری از مسوولان می‌داند...»

 

 

 

 

ساکنان تهران برای تهیه «قیدار» و سایر آثار امیرخانی و همچنین سفارش هر محصول فرهنگی مورد علاقه دیگر(در صورت موجود بودن در بازار نشر) کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند.

6060

کلید واژه‌ها : زلزله - رضا امیرخانی -
31 دیدگاه
  • عليرضا
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 14:12:11
    پاسخ
    91 7

    واقعا كه راست ميگي ولي كو گوش شنوا

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 14:16:21
    پاسخ
    41 70

    تناقض و حرفهای درون اتوبوسی به اسم کارشناسی و اظهارنظر از سوی یک نویسنده از یک طرف شعار و شعار که از مرحوم دستجردی به کجا رسیده ایم بعد می گوید امدادرسانی اولیه مسئولان خوب بوده است از بحران می گوید بعد می گوید نسبت به زلزله های دیگر هم تخریب کمتر بوده و هم آسیب دیدگان !! خوب ببم جان اگر کم بوده دیگر چه بحرانی ؟؟ ار مدیریت اولیه امداد خوب بوده دیگر چه جای بررسی سن و سال مدیر امداد؟؟؟ شما معیار سنجشتان برای مدیریت سن و سال است یا عملکرد؟؟ در خصوص عدم اعتماد به مسئولین هم بهتر است به جای نگاه از زاویه دید سیاسیون و رسانه ها به شدت سیاسی ایران که حتی اخبار آب و هوا را براساس علقه های باندی خویش پوشش می دهند به رفتار عادی مردم توجه کنید

    • بدون نام
      یکشنبه 5 شهریور 1391 - 17:46:25
      23 6

      داداش! خودت فهميدي كه چي گفتي؟

    • محسن همتی
      یکشنبه 5 شهریور 1391 - 17:50:15
      24 5

      بدون نام عزیز! وقتی مردم به چادر هلال احمر کمک نمی‌کنند، باید بفهمی که اوضاع خیلی خیطه! اگه حرف‌های رضاامیرخانی درون اتوبوسیه، مام تو اتوبوسیم! شما یقه دیپلماتیکی بپوش برو تو استودیو!

    • بدون نام
      یکشنبه 5 شهریور 1391 - 18:03:42
      21 2

      فکر میکنم شما مطلب را خیلی احساسی و سطحی خوانده اید. در مطلب نویسنده تناقض گویی وجود ندارد. به نظر وی امدادرسانی در ساعات اولیه از سوی مسئولین محلی خوب بوده ولی از بعد ملی، مسئولین کوتاهی کرده اند و دیگر اینکه برای بازسازی خانه ها و روستاها تصمیمات ناشیانه و اشتباهی گرفته شده و .....

  • حمید
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 14:19:21
    پاسخ
    63 19

    دست این آقا رضا رو باید بوسید

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 14:20:45
    پاسخ
    61 13

    خیلی خوب توضیح داده بود.

  • ناشناس
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 14:21:45
    پاسخ
    63 11

    موشكافانه و جالب بود.

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 14:53:47
    پاسخ
    46 14

    روح آیت الله سید علی گلپایگانی شاد که چنین مرد مدبری رو تربیت کرد. حبذا...

    • بدون نام
      یکشنبه 5 شهریور 1391 - 18:31:51
      11 2

      قبل از اینکه دوستان به جرم رای منفی دادن ما رو متهم به بیمار روانی بودن کنند لازمه که توضیحی عرض کنم. بنده منفی دادم. خداوند روح آن مرحوم رو شاد کنه. منفی من به دلیل واژه مدبر در این کامنت بود. بنده هر چند اقای امیرخانی رو داستان نویس خوبی میدونم اما ایشون رو مدبر نمی دونم. به همین دلیل به این کامنت رای منفی دادم. امیدوارم روزی برسه که کسانی که نظرات مخالف رو برنمی تابند از هر جناح و عقیده ای که هستند حداقل از بی احترامی به نظر مخالف پرهیز کنند.

    • آرش
      سه شنبه 7 شهریور 1391 - 03:07:05
      4 0

      البته مدیر و مدبر بودن با نویسندگی منافاتی نداره

    • بدون نام
      جمعه 17 آذر 1391 - 19:33:53
      1 0

      بنده بیشتر از اینکه امیرخانی رو داستان نویس خوبی بدونم، متفکر خوبی میدونم. همیشه مجذوب قدرت فکر و قدرت تحلیل ایشون بودم. و به نظرم همین موضوع بوده که باعث شده حتی داستان هاش هم اینقدر جذاب و دوست داشتنی باشن و البته صداقت و صراحتش ستودنیه. من کتاب سرلوحه هاش رو از داستان هاش بیشتر دوست دارم. واسه ی همین فکرش و ذکاوتش خود رضای امیرخانی را دریاب نه داستان هاش رو.

  • شهرام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 14:56:34
    پاسخ
    51 11

    با سلام آقاي اميرخاني از دقت نظرتان لذت بردم. كاش گوش شنوايي و دست كارآيي براي حرفاي شما باشد.

  • سهیل
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 15:17:38
    پاسخ
    46 7

    خیلی عالی بود . با مصلحت اندیش ناشی خیلی حال کردم

  • منصور
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 15:21:39
    پاسخ
    42 6

    خداوند به همه بازماندگان صبر و اجر عنایت فرماید. مطلبی بسیار پخته و زیبا و عقل محور بود. خیلی چیزها از این متن یاد گرفتم. سپاس از جناب امیرخانی

  • نوید
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 15:29:22
    پاسخ
    51 8

    خیلی جالب بود . . . احساس راحتی کردم. (اون چیزی که داشت مرا خفه میکرد رو یکنفر با صدای بلند گفت.)

  • مهتاج
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 15:30:39
    پاسخ
    71 4

    پدري پسر را گفت: آدم باش! پسرك رفت و شد صاحب منصب! پدر را به قصر فرا همي خواند. پدر به پيش پسر، سر به تعظيم فرود نياورد. پسر، خشمگين و مغرور، فرياد برآورد: مرا مي شناسي پدر!؟ شده ام پادشاه! پدر، آرام و نرم، گوش پسر را نوازش كرد و گفت: نگفتم پادشاه شو! گفتم آدم باش!

    • بدون نام
      یکشنبه 5 شهریور 1391 - 19:12:15
      3 0

      این چند سطر شما بیشتر از همه مفهوم داشت. احسنت

  • علی
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 15:31:40
    پاسخ
    50 8

    عالی بود. نظرات و نوشته های ایشان را بیشتر پوشش دهید.

  • بوشهری
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 15:37:54
    پاسخ
    44 8

    آفرین / واقعا عالی نوشته شده دست نویسندش و خبرگذاری شما درد نکنه / مرسی

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 16:42:04
    پاسخ
    3 11

    یاد کتاب های تاریخی افتادم که تو مدرسه و دانشگاه به خوردمون میدادند. که زلزله و بی اعتمادی مردم به نظام طاغوت یکی از عوامل انقلاب بوده. رضاخان امیرخانی!!! وقتی از زلزله علیه حکومتی استفاده سیاسی میکنید بایستی انتظار داشته باشی که سر خودتون هم بیاد. ضمن اینکه همین متن شما حاوی اظهار نظرهای کنایه وار سیاسی بسیاری هست. اول ای جان دفع شر موش کن بعد از آن در جمع گندم کوش کن

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 17:09:01
    پاسخ
    8 13

    برخلاف عزیزانی که تا یه متن خوشگل دیدند کامنت به به و چه چه داده اند، این نوشته کم ایراد نیست. اول ایرادات نگارشی که خواندن متن را هم سخت کرد. از کِی امروز رو می‌نویسند ام‌روز، یا هشدار را می‌نویسند هش‌دار! هر خط از این نوشته پر از این ایرادات بود. دوم خود نویسنده که از رفتار سینوسی صداسیما گله دارد (که من نیز هم!) متنش هم سینوسی و پر از تناقض هست، هم اطلاعات غلط. اینکه وسط متن به یکباره فرمودید "از آن سو، منطقه، منطقه‌ای است برخوردار و بالنسبه متمول"، اول هدفتون چی بود؟ دوماً منظور از منطقه دقیقاً کجا هست؟ اهر، هریس، ورزقان، روستاهاشون یا کل استان؟ همه به جز شما دیدند و اذعان دارند که این مکانهای زلزله زده جز مناطق محروم و فقیر هست. اینکه دو تا زمین زراعی 4 متری دارند یا

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 17:16:20
    پاسخ
    8 6

    ادامه ی کامنت بالا: اینکه دو تا زمین زراعی 4 متری دارند یا یه معدن مس که حتی نمیشه گفت کارگرهاش از هم خود منطقه نیستند چه برسه به اینکه قسمتی از سود اون رو صرف عمران اون منطقه کنند امسش متمول نمیشه. این خبر رو به قول خودتون یک نویسنده‌ی چیره دستِ داستان نوشته تا یک خبرنگار یا تحلیلگر. اینکه فرمودید پول‌های دولت تبدیل به رینگ اسپورت پراید و ... خواهد شد اون مال وقتیه که همشون مثل شما سرپناهی داشته باشند و شکمشون سیر باشه که هیچ کدوم از این دو مورد نیست. پس نگران رینگ اسپورت نباشید چون مردم این منطقه پراید که سهله، تراکتور هم ندارند برای زمینهایشان چه برسه به اینکه رینگش رو اسپورت کنند. معلوم نیست منظورتون از خانه های چوبی زیبا چی هست. خانه اگر بخواد ضد زلزله باشه و چوبی هم باشه فکر نکنم با

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 17:20:39
    پاسخ
    8 3

    ادامه: خانه اگر بخواد ضد زلزله باشه و چوبی هم باشه فکر نکنم با 10 12 میلیون بشه جمعش کرد. منظورتون از زیبا رو متوجه نمیشم. اگر قراره از چوب باشه که میگید زیبا باشه این دیگه ضدزلزله نمیشه. با تیرآهن هم میشه خونه ی روستایی زیبا ساخت. در بند آخر در مورد کدخدا حق دارید. به شخصه شورای یکی از همین روستاها رو میشناسم که اون روستا آسیب ندیده بود ولی وقتی توالت فرنگی آوردند، 3 تاش رو توو خونه ی خودش قایم کرد! آخه مگه میخوای توو هر 3 تا...؟ البته بعدا سپاه کار خوبی کرد که ماشینهایی که از اون منطقه برمیگشتند رو بازرسی می کرد و دزدها رو پیدا می کرد.

    • سحر
      یکشنبه 26 شهریور 1391 - 17:43:05
      1 0

      بدون نام عزیز، در مثل مناقشه نیست منظور آقای امیرخانی از رینگ اسپرت و ... اینه که اگه پولو مستقیم بدی دست روستاییا نمیرن خرج خونه ی ضدزلزله کنن. بله یه سرپناهی برای خودشون می سازن ولی جوری که خدای نکرده با زلزله ی بعدی فرو می ریزد. به قول خودت کسی که وضع مالی خوبی تدارد سعی می کند از مخارج ساخت خونه کم کند و پولو به زخمای دیگش بزنه. پس صلاحه که روی ساخت خونه ها نظارت صورت بگیرد.

  • خلیل از هریس
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 17:28:46
    پاسخ
    13 2

    امیرخانی همیشه جزییات خوبی را از مسائل می نویسد. چیزهایی که ما احساس می کنیم، ولی نمی توانیم دقیقا پیدایشان کنیم!

  • موسوی سیدلر
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 17:47:05
    پاسخ
    9 2

    آنقدر عالی نوشته شده که نظر نوشتن هم سخته. باید هر مسئول در صدا و سیما این یادداشت را قاب کرده به دیوار نصب کند و از انتقاد سازنده به گرمی استقبال کند

  • مریم
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 18:16:46
    پاسخ
    7 2

    احسنت.احسنت.احسنت

  • محسن
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 19:11:31
    پاسخ
    9 0

    1. دم این آقا گرم که هر اون چیزی که نوشت، به نظر از سر اعتقاد بود و لا غیر. آدم بعضی مطالب رو که میخونه بخوبی می تونه متوجه بشه که نویسندش خودش هم به نوشته هاش اعتقادی نداره. ولی این نوشته فرق می کرد. از سر دلسوزیه. 2. رسم الخط نویسنده هم اگرچه غریب، ولی بامزه بود. 3. کاش میشد که کارها همه به دست کاردان بیفتد و لا غیر.

  • مجتبی
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 19:46:26
    پاسخ
    8 2

    خیلی قشنگ بود... دم آقا رضای امیرخانی گرم

  • بدون نام
    یکشنبه 5 شهریور 1391 - 21:19:00
    پاسخ
    3 7

    والا تو زلزله همه واسه خودشون دکان باز کردن..همه شماره حساب میدن..اخه یکی نیست بگه هر نهادی با مشخصات خودش تو زلزله کمک میکرد....

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700