چند روز پیش خاطرات یکی از چهرههای برجسته سیاستگذاری دوران پهلوی را مطالعه میکردم. به نکتهای برخورد کردم که برای امروز میتواند خیلی آموزنده باشد. در کشور ما با کمال تأسف هر مسئلهای که اتفاق میافتد را خیلی زود به جنبههای شخصی و انگیختههای کارشناسان منتسب میکنیم و افرادی را بزرگ و یا کوچک میکنیم. لذا یادآوری تجربههای تاریخی این کمک را میکند که دقیقتر بفهمیم که بسیاری از مسایل ما خصلت ساختاری دارد و موضوعیت آن مستقل از افراد و دورانهای تاریخی است.
در کتاب خاطرات محمد یگانه که هم تجربه ریاست کل بانک مرکزی را داشته و هم رئیس سازمان برنامه و بودجه بودهاست چند نکته جلب توجه میکرد او در صفحات 97-94 به صراحت میگوید: به محض افزایش درآمدهای نفتی حساسیت غیرمتعارفی نسبت به سازمان برنامه ایجاد شد و کسانی میخواستند هوسرانانه منابع ملی را هدر بدهند گرچه عناوین زیبایی برای توجیه ضرورت این هوسرانیها و جاهطلبیهای خود به کار میبردند نسبت به تذکرات کارشناسی آن سازمان عکسالعملهایی از موضع قدرت و زورگویی نشان میدادند. ولی واقعیت این است که چون به ظرفیت جذب سالم و مضمون توسعهای این منابع توجه نکرده بودند آنچه کردند، موجب شد اقتصاد ایران گرفتار گسترش انواع ناهنجاری و ناموزونیهای جدید و تعمیق نابرابریها و افسارگسیختگیهای پیشین گردد. این کتاب نکات بسیار جالبی را مطرح میکند. یکی از نکات این است که در پشت پرده این فشارهای شدید به سازمان برنامه به واسطه دعوت سیاسیون به منطق علمی و انضباط مالی به غیر از شخص شاه، اشرف پهلوی بود و با توجه به شناختی که جامعه از اشرف دارد. به خوبی میشود درک کرد که گرچه در ظاهر بحث از تمدن بزرگ بود ولی وقتی که منابع ارزی و ریالی خود را بیضابطه و غیربرنامهای تخصیص میدادیم عملاًچرخهای اقتصاد در راستای امیال و هوسرانی و خواستههای امثال اشرفپهلوی به چرخش در میآید.
خوب دقت کنید بحث بر سر این نیست که سازمان برنامه یک گل بیخار و عیب است بلکه بحث بر سر این است که با همه کاستیهای واقعاً موجود در آنجا، به طور نسبی ظرفیتهای کارشناسی بیشتری در آن جا هست و موضع مسئولیت آنها نیز ایجاب میکند که نسبت به ولنگاریها و بیتدبیریها به صراحت تذکر دهند و موضعگیری کنند.
محمد یگانه مینویسد: بحث این بود که کارهای مربوط به نظارت و تخصیص منابع را از سازمان برنامه بگیرند و سازمان برنامه را به صورت یک «Think-Tank» درآورند و این تعبیری است که به کار برده و میگوید گفته شده بود که سازمان برنامه روی کلیات و اوضاع اقتصادی مطالعه کند و به کارهای اجرایی و تخصیص چندان کاری نداشته باشد.
فراز دیگری که آن روزها مطرح شده بود این بود که سازمان خیلی بزرگ شده و بیش از حد مداخله میکند و باید کوچک شود. بحثهای زیادی در این کتاب وجود دارد که فکر میکنم بازگشت به آنها برای امروز ما و به ویژه آنچه که طی یکی دو سال اخیر اتفاق افتاده عبرتآموز است و به روشنی نشان میدهد در شرایط وفور درآمدهای نفتی در زمان پهلوی چگونه در قالب ادعاهای بزرگ و وعدههای غیرمتعارف نگرشهای کوتاهمدت حاکم شده بود و با هر فرد و دستگاهی که شعار و یا فلسفه وجودیاش خلاف نگرش کوتاهمدت و روز مرگی بود برخوردهای تند و خشن میشد.
*عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی






نظر شما