۰ نفر
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۶:۱۷

خلاصه داستان (انیمیشن Les triplettes de Belleville (2003) Sylvain Chomet)

مادربزرگ تمام زندگی‌اش را وقف نوه‌اش می‌کند که
عاشق رکاب‌زنی است. پسر در تور دو فرانس شرکت می‌کند ولی ...

* * *
وقتی آپ را دیدم نمی‌دانم چرا بلافاصله یاد این انیمیشن زیبا افتادم!
شاید به این واسطه که در هر دو آرمان و آرمان‌خواهی و
عمری پای آرمان گذاشتن موتیف اصلی است.

به علاوه، هر دو را شاید بتوان مرثیه‌ای بر سرشت سوزناک و
سیزیف‌وار زندگی انسان دانست؛ در آپ با به نقد کشیدن
غرق شدن در روزمره‌گی و روزمرگی زندگی و
ستایش زندگی تا دم آخر و گرامیداشت آن، با تعقیب آرزوها تا آخرین نفس، و
در این فیلم (سه قلوهای بلویل) با به تصویر کشیدن اراده لایزال مادربزرگ سالخورده و
رکاب‌زنی خستگی‌ناپذیر و بی‌پایان پسر!

اگر چه قبول دارم که خوش‌بینی آپ (وجه اشتراک غالب آثار امریکایی) با
بدبینی، نیهیلیزم و پوچ‌انگاری (وجه مشترک بیشتر آثار اروپایی) که
از سر و روی (نقاشی و داستان) سه قلوهای بلویل می‌بارد، قابل مقایسه نباشد!
فکرش را که می‌کنم می‌بینم نه! مقایسه خوبی نیست (چکار کنم تداعی شد)!
شخصیت‌های در اینجا کاریکاتوری نقاشی شده‌اند با
رنگ و رویی گرد و غبار گرفته و تیره و به غایت غم‌بار.

مادربزرگ دچار نقص عضو (یک پایش از پای دیگر کوتاه‌تر است و
یک عینک ته استکانی بر چشم دارد) و همواره پیر است!
در چشمان پسر از همان کودکی غمی موج می‌زند که
معلوم نیست از چه و یا کجا نشات گرفته (شاید غم
از دست دادن پدر و مادر؟ شاید اسیر محبت مادربزرگ؟!)، و
تنهایی یکسره این خانواده دو نفره (با سگشان سه نفره!) را
احاطه کرده است و همه کس و همه چیز از کنار ایشان بی‌تفاوت می‌گذرد.

جالب اینکه بهترین خاطرات این مادربزرگ و پسر
اجرای سه قلوها در آنسوی اقیانوس (ینگه دنیا؟) است؛ یعنی جایی که
بزرگترین دسیسه‌ها هم در همانجا چیده می‌شود و
زندگی آرام آنان را دستخوش ماجراجویی و خشونت می‌کند.

از دیگر نکات جالب فیلم، رویکرد فیمینیستی آن است:
زنان یکسره مثبت، مدیر، گرداننده و پیروز میدان هستند.
درست برخلاف مردها که فاقد ظرافت، خشک و بی‌روح، و یا
منفعل، نرم و بی‌شکل به تصویر کشیده شده اند.

پایان فیلم هم برغم به اصطلاح خوش بودن، چندان امیدوار کننده نیست!
بیننده به جز غم، نوعی تلخی و یاس فلسفی را در سراسر فیلم مزه مزه می‌کند که
با این پایان به ظاهر خوش، شیرین نمی‌شود.
گویی پسر بینوا (انسان ـ مخلوق) از یک بازیچه که
مادربزرگ (اسطوره تقدیر ـ خالق) برایش فراهم می‌کند به
دام بازیچه‌ای دیگر می‌افتد و چنانکه اشاره شد
سیزیف‌وار محکوم به تحمل این مجازات بی‌پایان است.

کد مطلب 62375

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 11 =