نه از این جهت که چنین شعارهایی (سکوت در مقابل منتقد و خودداری از مقابله به مثل) بیسابقه است- که چنین شعارهایی در حافظه ما کم نیست - بلکه از زاویه اعتقاد عملی به این شعار.
همه ما در رقابتهای سیاسی و حتی حکومتداری شعارهای واحدی میدهیم: استقبال از نقد سازنده، جایزه دادن به منتقد، اعتقاد به نقش نظارتی رسانهها، رکن چهارم دموکراسی بودن آنها، شکایت نکردن از رسانهها، پس گرفتن شکایت، سعهصدر، وسع مشرب و...
همه ما در رقابت سیاسی از یک مدل تبعیت میکنیم: آیهای از مصحف شریف را در ابتدا یا انتهای مطلب خود میآوریم و با استناد به آن، منویات خود را تعقیب میکنیم. منتقد را به کجفهمی متهم میسازیم و او را به تقوا و اخلاق سیاسی دعوت میکنیم، سعی بلیغ در پردهدری و به قول خود افشاگری داریم اما در عین حال و با استفاده از آیه، حدیث یا قطعه شعری از مفاخر ادبی به طرف مقابل میفهمانیم که اخلاق اسلامی، تقوای الهی، خون شهیدان، آرمانهای انقلاب و منافع ملی مانع از آن میشود که «همهچیز» را بگوییم، حال آن که اساساً مطلبی را وانهاده نگذاشتهایم تا بخواهیم بابت خودداری از بیان آن منتی بگذاریم.
درباره میرحسین موسوی میتوان ادعا کرد که او به دلیل خاستگاه فرهنگیاش به حرفی که زده است (تکلیف به هواداران برای پرهیز از مقابله به مثل) اعتقاد دارد. یعنی، این موضع تبلیغاتی او نیست. در عرصه سیاست کم نیستند کسانی که اساساً تیپ شخصیتی آنان به چنین حرفهایی نمیخورد اما مجبورند به سفارش مشاوران و برای تکمیل بسته تبلیغاتی خود این پز را نیز عرضه کنند.
یادمان باشد هر رقابتی صرف نظر از نتیجه آن، ضمناً آزمون اخلاق برای کشور، مردم، احزاب، هواداران و از همه مهمتر خود نامزدهاست.






نظر شما