بیتردید جامعه تئاتری ما هر چه متنوعتر بتواند کار کند، اتفاقی مثبت رخ میدهد. ولی آنچه مسلم است، این که الان مسئله کمبود نمایشگر نداریم، بلکه کمبود فضا داریم. کمبود امکانات و بودجه داریم. اگر کسانی مثل دوست عزیزم و بسیار محترم من بهمن فرمانآرا الان به این نتیجه رسیدهاند که حرفی، فکری دارند که به وسیله تئاتر و صحنه بهتر میتوانند آن را بیان کنند، خوشا این تفکر و خوشا این اقدام.
اما واقعیت این است که الان باید برای تئاتر قدمی برداشت. تئاتر الان موقعیتی ندارد که چیزی به دیگران هدیه کند. تئاتر نیازمند هدیه است. تئاتر الان نیرویی ندارد که بتواند مصرف نمایشگران کند، نیروی تئاتری به حداقل رسیده است و تئاتر خودش به نیرو احتیاج دارد. آقای فرمانآرا امسال و آقای عباس کیارستمی دو سال قبل سمت تئاتر آمدند اما نتیجه کار کیارستمی را که ارزیابی میکنیم میبینیم که نتیجه خوشایندی نداشت. نه تنها پنجرهای برای تئاتر باز نشد و نه تنها به تئاتر روحی دمیده نشد، بلکه با آن کار کیارستمی وزن تئاتر هم نزول کرد. شاید مقصود کیارستمی این بود که همان کاری که در سینما انجام داده حالا در تئاتر انجام دهد که این نظر در تئاتر و ماهیت جامعه تئاتری اصلاً پسندیده نیست. انتظار داشتیم آقای کیارستمی بتواند با حضورش در تئاتر تا حدی راه تئاتر ایران را هموارتر کند، از وجهه جهانی خودش مایه بگذارد برای تئاتر ایران؛ اما دیدیم، نه اینچنین نیست. آقای کیارستمی با التجاع به سمت تئاتر آمدند که البته خصلت صحنه با سینما تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. صحنه نمایش به کسی که اهل صحنه نباشد رکاب نمیدهد. امیدوارم صحنه به بهمن فرمانآرا رکاب بدهد.






نظر شما