برای شهید جوانمردی: شهید محمد کچویی که نخستین رئیس زندان اوین بود.

 

" ان الله اشترا من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه ... بهترین نوع مردن شهادت در راه خدا میباشد؛ شهادت را انسان انتخاب میکند ... و این بنده سالهاست که خود چگونه مردن را انتخاب کردم که امیدوارم خداوند نصیبم کند . "

 کل وصیت نامه محمد کچویی هفت هشت خط بیشتر نیست. اینکه بهترین مردگان شهیدانند و آن روز بزرگترین خطر برای انقلاب جریان نفاق بود و سازمان مجاهدین خلق. کلامی که قلّ است و دَل.

محمدکچویی. شهیدی که یک خیابان در شمال شهر تهران و درست پایین دانشگاه بهشتی، در محله ولنجک به نامش است. قرابت خیابانی که به اسم اوست با دانشگاهی که به اسم شهیدِ بهشتی است برایم به حروف مقطعه قرآن می ماند.

هشتم تیر، محمد از پی شهادت بهشتی به آسمان پرمی کشد. هنوز مردم گیج و منگ شهادت هفتاد و دو تن هستند. خیلی ها ماتشان برده است و نمی دانند برای کدام شهید حزب جمهوری گریه کنند. از طرفی عده ای جلوی بیمارستان بهارلو تجمع کرده اند. شنیده اند قلب آقای خامنه ای خوب کارنمی کند. آمده اند قلبشان را با آقا عوض کنند.

ششم تیر هنوز تمام نشده که ساختمان حزب دود می شود و به هوا می رود. خبرها بین مردم دهان به دهان می چرخد. عده ای می گویند منافقین و گروهک فرقان از کنفرانس گودالوپ لیست ترور گرفته اند. منافقین مثل سگ هار به جان مردم افتاده اند.

اصل قائله را از سی خرداد شروع کردند. امتناع از خلع سلاح و بعد ریختن به خیابان و کشتار بی هدف و کور مردمی که شبیه طرفداران حکومت وقتند. مثل آنهایی که ریش دارند یا چادری ها. با انواع سلاح گرم و سرد؛ حتی با کاتر.

امثال محمد کچویی از این اتفاقات بدجوری ناراحت شدند. کچویی یادش می آید وقتی را که هم بند مجاهدین در زندان اوین حبس می کشید. آیت الله مهدوی می گوید: کچویی چون قبل از دستگیری کارش صحافی بود، مطالب و اطلاعات مجاهدینی ها را بعد از ریزنویس روی جلد قرآن و مفاتیح جا سازی می کرد و در دیدار با خانواده اش به بیرون از زندان انتقال می داد. امثال بنده و او و آقای ربانی باورمان نمی شد که این گروهی که انقدر برایشان زحمت کشیدیم حالا بیایند و بیانیه بدهند و اعلام ایدئولوژی مارکسیستی کنند، بی خدا و قیامت بشوند.

از همان سال 54 در زندان کسانی مثل کچویی بنا را می گذارند بر سخت گیری بر منافقین و به هیچ عنوان با آنها کنار نمی آیند. کچویی معتقد بود:" نفاق در بین مجاهدینی ها ریشه دوانده و خطر آنها که نماز می خوانند و منحرفند از فرقانی ها هم خیلی بیشتر است. معتقد بود فرقانی ها امکان اصلاح شدن دارند. بخاطر همین بعد از انقلاب سرپرستی زندان اوین را پذیرفت."

آقای هاشمی رفسنجانی می گوید: " این معلوم است کسانى که خودشان زندان بوده‌اند و مدت‌ها آنجا زندگى کرده‌اند، از لحاظ روحى حاضر نیستند ـ اگر وظیفه بر آنها تحمیل نکند ـ بروند زندان انجام وظیفه کنند، سراغ کارهاى دیگرى می‌روند. من تعجب کردم وقتى شنیدم که شهید کچویى مسئولیت زندان را قبول کرده است و یک بار وقتى ایشان را دیدم مخصوصاً از این جهت سئوال کردم، دلیل آورد که چون خودم زندانى بوده‌ام و رنج و درد زندانى را می‌فهمم و به خاطر تجربه‌اى که دارم می‌توانم به زندانی‌ها خدمت بیشترى بکنم، می‌دانم که زندانى را چه چیز خوشحال و چه چیز ناراضى می‌کند و هم چنین طرز برخورد با خانواده‌هاى زندانیان را می‌دانم، به همین دلیل هم این کار را انتخاب کردم و خیلى هم فشار روى من می‌آید."

نام، محمد. شهرت: پدر توابین.

بعد از شهادتش بعضی از زندانی های توبه کرده برایش گریه می کردند. خیلی از منافقین زندانی و غیر زندانی همان موقع هم کار کاظم افجه ای را احمقانه می دانستند. از بس که کچویی با زندانی هایش مهربان بود. مرتب با زندانی ها صحبت می کرد و همواره به این و آن امید هدایت آنها را می داد.

شهید لاجوردی می گوید: یک روز محمد با یکی از منافقین برخوردی داشت، خب محمد سرپرست زندان بود و در مقابل او، یک زندانی قرار داشت. وقتی نصیحتش می کرد که وضع زندان را به هم نریزید و مقررات را رعایت کنید، او با گستاخی هر چه تمام تر آب دهان به صورت محمد انداخت. محمد هم با آقایی هرچه تمام تر تف را از صورت خود پاک کرد و به او گفت که "این برخورد شما یک برخورد انسانی نیست" و در همین حد بسنده کرد. با اینکه خب حاکم بود و قدرت داشت و می توانست هر نوع عکس العملی نشان بدهد، ولی عکس العمل او در همین یک جمله خلاصه شد و کوچک ترین واکنشی نسبت به آن زندانی نشان نداد.

شاید بخاطر همین است که وقتی کاظم افجه ای او را زد، خودش را هم کشت. همه توابین گریه کردند و افجه ای هم از پله ها به پشت بام فرار کرد و خودش را از آن بالا پرتاب کرد پایین.

کاظم افجه ای، از اعضای مجاهدین، بعد از انقلاب اظهار ندامت و پشیمانی کرد و با جلب نظر مسولین، به منظور کمک به زندانیان در اوین مشغول بکار شد. خبر انفجار دفتر حزب که در زندان پیچید، منافقین با برنامه قبلی در زندان اوین شورش کردند. حاکم شرع آیت الله گیلانی به همراه شهید لاجوردی و شهید کچویی، پس از آرام کردن اوضاع همه خاطیان را در محوطه زندان جمع کرده تا در خصوص جرمشان تصمیم گیری کنند. دراین اثنا افجه ای به طرف این سه بزرگوار حمله می کند و شهید کچویی در برابرش می ایستد و از ناحیه سر هدف گلوله او قرار گرفته و به سوی اربابش حسین (ع) پرمی کشد.

نام، محمد. شهرت کچویی.

فرزند رمضان به سال ۱۳۲۹ در حاجی آباد قم به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا ششم ابتدایی ادامه داد اما به دلیل شرایط بد اقتصادی خانواده به کار در بازار روی آورد و در کارگاه صحافی با محمد بخارائی که از مبارزین گروه مؤتلفه اسلامی بود، آشنا شد و جذب این گروه گردید.

وی در ۲۴ تیر ۱۳۵۱ به خاطر اعترافات حسین جوانبخت توسط رژیم شاه دستگیر شد. کچویی در دادگاه به یک سال حبس تأدیبی محکوم شد. اما پس از آزادی، ارتباط خود را با گروههای فعال و مبارز حفظ کرد و در آذر ۱۳۵۳ به دلیل همین ارتباطات و پشتیبانی ها دوباره دستگیر شد. او این بار در دادگاه به دلیل تکرار جرم به حبس ابد محکوم گردید. اما با تغییر شرایط سیاسی سال ۱۳۵۶ و فشار کمیسیون حقوق بشر، در ۲۸ خرداد ۱۳۵۶ مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد.

 شهید لاجوردی آن زمان دادستان تهران بود. اگر در صفحات وب بگردی لقب کچویی را شهید جوانمردی می بینی. و این لقب را اسدالله لاجوردی به او داده است. « ... در حقیقت محمد، شهید جوانمردی اش شد.»

 بدون کشته شدن سرنوشت بیهوده ست /شهید اگر نتوان شد بهشت بیهوده ست

 منابع:

(روزنامه جمهوری اسلامی، 9 تیر 1361، صفحه 6)

بخش خاطرات سایت رسمی آیت الله هاشمی رفسنجانی

وصیت نامه منتشره شهید محمد کچویی

پژوهش ارزنده محمد مهدی اسلامی در مرکز اسناد انقلاب اسلامی تحت عنوان: پدر توابین؛ یادی از محمد کچویی شهید جوانمردی.

 /6262

کد مطلب 160144

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین