در حاشیه معرفی وزیر علوم به مجلس
قربانی شدن نظریه در پای تکنیک
شهری - حمیدرضا ابک
معرفی کامران دانشجو به عنوان وزیر علوم، بحثهای فراوانی را برانگیخته است. اولین و داغترین بحث منتقدان، مدرک فارغالتحصیلی اوست. در همین مدت کوتاه سایتهای اینترنتی و روزنامهها به تشکیک در مدرک تحصیلی او پرداختهاند و یاران و نزدیکانش نیز در کار پاسخگویی به این ابهامات بودهاند (در پرانتز بگویم که من البته به یاد دارم دانشجویان مکانیک علم و صنعت، از عملکرد و دانش او ناراضی نبودند). بحث دیگر اما ماهیتی سیاسیتر داشته است. پرسش منتقدان این است. اگر دانشجو وزیر علوم خوبی است پس چرا تا به حال در وزارت کشور مشغول به خدمترسانی بوده است؟ در تمامی این بحثها اما یک نکته مغفول مانده است؛ نه امروز و دیروز که سالهاست مغفول مانده است.
وزیر علوم چگونه شخصیتی باید باشد؟ سوابق تحصیلیاش باید به چه حوزهای مرتبط باشد؟ جدا از ویژگیهای مدیریتی، چه خصوصیتهای علمی و آموزشی را باید در کارنامه داشته باشد؟ نگاه او به مسئله آموزش و پژوهش چه نقشی در انتخابش دارد؟
مرور سالهای پس از انقلاب، نشان میدهد تمامی وزیران آموزش عالی ما در حوزه مهندسی، پزشکی و علوم پایه تحصیل کردهاند. هیچکدام از وزیران این سی سال از شریعتمداری و نجفی و فرهادی و هاشمی گلپایگانی گرفته تا معین و توفیقی و زاهدی و دانشجو، دانشآموخته علوم انسانی نبودهاند. مسلماً انتخاب هر کدام از آنان دلایل منطقی و روشنی داشته است. اما آیا پرسش برانگیز نیست که چگونه ممکن است در تمام این سالها حتی یک وزیر فارغالتحصیل در یکی از رشتههای علوم انسانی هم بر مسند این وزارتخانه عریض و طویل ننشسته باشد؟ ضمن ادای احترامات فائقه به تمامی فارغالتحصیلان رشتههای علوم پایه، پزشکی و مهندسی، گمان میکنم این اتفاق، بیدلیل و از روی قضا نبوده است. ریشه این پرسش را باید در نوع نگاه مدیران سرزمین ما به مقوله «توسعه» جست. تقریباً در پس ذهن تمام متولیان نظام آموزش عالی در سرزمین ما مفهوم توسعه در قالبی «مهندسی» و دقیقتر بگوییم «مبتنی بر تکنیک» صورتبندی شده است. همانها که وقتی وارد حوزه عمران شهری میشوند ساخت و ساز و جاده و آسفالت را مقدم بر هر چیز دیگری میدانند، هنگام مواجهه با آموزش عالی نیز، غایت قصوای این پدیده را توسعه دانشگاهها، ازدیاد دانشجویان، افزایش میزان مقالات منتشر شده و گسترش فناوریهای آموزشی برمیشمرند و مدیریت در این حوزه را صرفاً در بالا بردن «بیلان» کاری در این عرصهها و افزودن به ارتفاع آمارها خلاصه میکنند.
برای مهندسان و پزشکان (قاعدتاً توجه دارید که این حکم شامل تمام آنان نمیشود) بنیاد مدرنیته و توسعه را جیمز وات و فلمینگ نهادهاند نه کانت و دکارت. توسعه در جهان جدید هم بیش از آنکه وامدار مدینهفاضله افلاطون باشد، در گرو ذرهبینها و لولهآزمایشهایی است که هر روز تعدادشان بیشتر میشود و کاربردشان فراگیرتر.
اشتباه نکنید. چنین نگاهی با توسعه منافات ندارد. اتفاقاً بخش عظیمی از توسعه، همین لوله آزمایشها و نمودارها و مقالههای منتشر شده در نشریات ISIاند. اما فراموش نکنید که نگاه تکنیکی به مقوله آموزش عالی، آفاتی هم به همراه خود خواهد آورد. وقتی ذهنیت ما اینگونه شکل گرفته باشد که هر مشکلی یک راهحل مشخص دارد و هر راهحل کوتاهتری بهینهتر و مقرونبهصرفهتر است، ناچاریم تن به پراگماتیسم ناقصی بدهیم که در آن، نظریهها نقشی زینتی و تزئینی دارند و باید میدان را برای پژوهشهای کاربردی خالی کنند.
اتفاقاً از همین جاست که میتوانیم به راز توجه عجیب و غریب متولیان پژوهش در سرزمین ما به مقوله «کاربرد» و پژوهشهای کاربردی و اصرار مدامشان بر فرمالیسم پژوهشی پی ببریم. سالهاست که دولتمردان ما تأکید میکنند از پژوهشهای کاربردی حمایت میکنند. اما کسی نمیپرسد که اساساً مفهوم کاربرد چه معنایی دارد. چه کسانی باید این واژه را معنا کنند؟ مگر وقتی رادیواکتیویته کشف شد، کسی روحش خبر داشت که این کشف ساده چه آشوبی در قرون و دهههای آتی برپا میکند؟
پژوهشها انجام میشوند و کاربردها بعدها، تأکید میکنم بعدها، از دل آن استخراج میشوند. البته ممکن است در کنار این پژوهشها تعدادی پژوهش با هدف مشخص هم تعریف شود که تجربه نشان داده معمولاً آنها هم به نتایجی متفاوت و شاید البته بهتر و کارآمدتر منجر میشوند. تنها در نگاه تکنیکزده است که علم فقط وقتی ارج و قرب مییابد که سریعاً تبدیل به دستمال توالت یا رآکتور هستهای شود. سیطره نگاه مهندسی به آموزش عالی و به طور کلی به آموزش، قربانی کردن نظریه است در پای تکنولوژی و نتیجهای بهبار نخواهد آورد جزو فرمالیسم آموزشی و پژوهشی که فریاد و فغان بسیاری از دلسوزان نظام آکادمیک در این سی سال را به آسمان برده است.
جالب اینکه علوم پایه هم در سرزمین ما سرنوشت چندان بهتری نسبت به علوم انسانی نداشتهاند و گویا تعریف علم میان ما منحصر میشود به همین لپتاپهای حیرتانگیز زیبا و موبایلهایی که هر روز کوچکتر میشوند و هواپیماهایی که هر روز بزرگتر.
از آفتاب ظهر اول مرداد هم روشنتر است که مراد این یادداشت با تغییر وزیر پیشنهادی به یک دانشآموخته علوم انسانی محقق نخواهد شد. اما شاید این چند سطر تلنگری باشد که در این «محشر رأی اعتماد»، یک بار هم که شده به پرسشهایی بیندیشیم که تا به حال از کنارشان فقط رد شدهایم.