آثار معروف گالیانو همچون خاطره آتش و رگهای باز آمریکایلاتین تاکنون به بیش از بیست زبان ترجمه شدهاند. نثر او گاهی زبان مستند، داستانی، روزنامهای، تحلیل سیاسی و تاریخی را در هم میآمیزد. شیفتگی او به فرهنگ و تاریخ آمریکایلاتین در جای جای آثارش به چشم میخورد.
از ١١ تا ١٦ جولای سال ١٩٨٨، دو ماه پیش از همهپرسی برای حکومت ژنرال پینوشه، سیصد روشنفکر و هنرمند در «شیلی میآفریند»، که گردهمایی بینالمللی درباره هنر، علوم و فرهنگ و در حمایت از دموکراسی در شیلی بود شرکت کردند. این متن سخنرانی افتتاحیه است که ادواردو گالیانو آن را از طرف تمامی دعوتشدگان در بعدازظهر روز ١١ جولای ١٩٨٨ قرائت کرد. این سخنرانی کوتاه اینک به یکی از بیانیههای جاودان در حوزه مطالعات پسا استعماری تبدیل شده است.
ما همه از کشورهای گوناگون آمدهایم و اینجا در سایه روحافزای پابلو نرودا جمع شدهایم تا به مردم شیلی ملحق شویم، که میگویند «نه».
ما نیز میگوییم «نه».
ما به گرامی داشتن پول و مرگ میگوییم «نه». ما به دستگاهی که کسان و چیزهایی را گرامی میدارد که در میانشان هر آنکه بیشتر دارد لاجرم برترین است میگوییم «نه». و به جهانی که هر دقیقه دو میلیون دلار برای تسلیحات جنگی صرف میکند در حالی که هر دقیقه سی کودک را بر اثر گرسنگی یا بیماریهای قابل درمان میکشد میگوییم «نه». بمبهای نوترونی که اشیا را حفظ و مردمان را نابود میکنند، نمادهای تمام عیار روزگار ما هستند.
برای دستگاه جنایتکاری که ستارگان آسمان شب را به اهداف نظامی تبدیل میکند، انسان چیزی جز ابزاری برای تولید و مصرف و هدفی برای سوءاستفاده نیست؛ و زمان نیزچیزی جز یک منبع اقتصادی و تمام سیاره چیزی جز منبع درآمدی که باید تا آخرین قطره چلانده شود نخواهد بود.
فقر چندبرابر میشود تا ثروت را چندین برابر کند؛ و آن نیروی نظامی که از این ثروت- که ثروت معدود کسانی است-محافظت میکند چندین برابر میشود تا تمام دیگران را در حاشیه فقر نگاه دارد. در این اثنا تنهایی نیز چندین برابر میشود. ما به دستگاهی که نه نان شب مردمانش را میدهد و نه آنان را دوست میدارد میگوییم «نه». این وضعیت خیلیها را به گرسنگی و خیلیها را به عطش عاطفی محکوم خواهد کرد.
ما به دروغگویی میگوییم «نه». فرهنگ غالب که رسانههای عمومی آنرا در ابعاد جهانی بازتاب میدهند، از ما دعوت میکنند که جهان را با یک سوپرمارکت یا میدان مسابقه اشتباه بگیریم. جایی که همراهان هرکس میتوانند کالا یا رقیب او باشند اما هیچگاه برادرش به حساب نمیآیند. این فرهنگ دروغگویی که عوامانه با عشق انسانی به قمار نشسته تا منزلتش را برُباید، در حقیقت فرهنگ گروههای شکست خورده است.
خدایان این فرهنگ برندگانش هستند؛ اربابان موفق پول و قدرت و قهرمانانش «رامبو»هایی یکسانند که با وجود به کارگیری اصطلاح «اصول امنیت ملی» از نفوذشان بهره میگیرند. بر طبق آنچه این فرهنگ میگوید و آنچه از گفتنش عاجز است، فرهنگ غالب بر این باور قرار میگیرد که تنگدستی تنگدستان نتیجه ثروت ثروتمندان نیست بلکه به مثابه دختری بیمادر است که از پای بُته عمل آمده است و تقدیر بر این بوده که او تنبل، فقیر و کودن خلق شود. به همین ترتیب تحقیر عدهای به وسیله عدهای دیگر لزوماً انگیزه مشترکی با تنگدستی و یا افتضاح موجود ندارد، چرا که مربوط به ترتیب طبیعی چیزهاست و به همین خاطر بیاییم دیکتاتورهای آمریکای لاتین را بخشی از سرشت پر برکت خود بدانیم نه نتیجه دستگاه قدرت امپریالیسم.
حقارت، تاریخ را تحریف و جهان را اخته میکند. اندیشهسازان قدرتمند چنان ما را میترساند که گویی وجود نداریم و یا سایههایی بیارزشیم. ارثیه استعمار، [کشورهای] به اصطلاح جهان سوم -که ساکنانشان را مردمان درجه سوم میداند- وامیدارد تا خاطره فاتحانی را که بر ایشان تسلط یافتند، خاطره خود بدانند و دروغهای دیگران را راست دانسته و همچون حقیقت خود بهکار برند.
آنان فرمانبریمان را پاداش میدهند، زیرکیمان را مجازات میکنند و توان خلاقهمان را سست میکنند. ما خود رأی هستیم، اما حق اظهارنظر نداریم. حق داریم حرفهای دیگران را تکرار کنیم اما نباید خودمان صدایمان در بیاید و آنان که حکم میرانند، استعداد تکرار طوطیوارمان را گرامی میدارند. ما میگوییم «نه»، ما «دون مایگی» را همچون سرنوشت نخواهیم پذیرفت.
ما به ترس میگوییم «نه». به ترس از گفتن، از انجام دادن و از بودن میگوییم «نه». استعمار پنهان ما را از گفتن، انجام دادن و بودن باز میدارد. این استعمار پنهان به شکل سودمندتری درصدد است مارا متقاعد کند که کسی نیست که بتواند بگوید، انجام دهد و زندگی کند. ترس خود را در لباس واقعگرایی جا میزند تا واقعگرایی را از خیالی شدن باز دارد؛ و به همینگونه ایدئولوژیهای سست عنصر ادعا میکنند که اخلاقیات باید غیراخلاقی باشند. در مواجهه با هتاکی، دونپایگی، دروغ و فریب، برایمان چارهای جز تسلیم نمیماند. داغ شده با نشان مرگ، ما بیمسئولیت، سرکش، کودن، تجملخواه و محکوم به اسارت نظامی به دنیا آمدهایم.
در بهترین حالت، ما میتوانیم آرزو کنیم که به زندانیانی نمونه بدل شویم. کسانی که قادرند آگاهانه سهم بزرگی از بدهی خارجیمان را که محدود به تأمین اعتبار زرق و برقی است که تحقیرمان میکند و یا باشگاههایی که در آنجا شلاقمان میزند، پرداخت کنند.
و در چنین چارچوبی ما به بیتفاوتی کلام انسانی میگوییم «نه». به کسانی که ما را به بیتفاوتی نسبت به سلاخی هرروزهای که شاهد آنیم دعوت میکنند میگوییم «نه». به جای افسون ملالآور این هنر که بیروح، بیتفاوت و وابسته به بازتاب آینهوار است، ما هنری گرمخو که ماجراجویی انسان را در جهان گرامی میدارد و در آن مشارکت میکند ترجیح میدهیم. هنری که همیشه شیدا و عصیانگر است. آیا زیبایی زیباست اگر عادلانه نباشد؟ آیا عدالت عادلانه است اگر زیبا نباشد؟ ما به جدایی زیبایی و عدالت میگوییم «نه»، چرا که به همایی قدرتمند و زایایی که در برگیرنده این دو است میگوییم «آری».
اینگونه که پیش میرود ما دائماً میگوییم «نه» و با این «نه» گفتنمان ما دائماً میگوییم «آری».
با گفتن «نه» به دیکتاتوری و دیکتاتوریهایی که خود را در لباس دموکراسی جا زدهاند، ما به نبرد برای دموکراسی واقعی میگوییم «آری». دموکراسی که نان یا زبان کسی را نمیبرد. دموکراسی که به زیبایی و خطرناکی شعری از نرودا و یا ترانهای از وایولتا است.
با گفتن «نه» به امپراطوری طمعورزی که مرکزیت آن در آمریکایشمالی است، ما به آمریکای محتمل دیگری میگوییم «آری». آمریکایی که از باستانیترین سنن آمریکاییان زاده خواهد شد. سنت «اشتراکی» که بومیان شیلی در طول پنج قرن گذشته ناامیدانه و با شکستهای مداوم از آن دفاع کردهاند.
در گفتن «نه»به صلحی بیشأن، ما به حق مقدس طغیان علیه بیعدالتی و تاریخچه دور و درازش که به بلندی تاریخ مقاومت همگانی بر نقشه بلند شیلی است، میگوییم «آری». با گفتن «نه» به آزادی سرمایه، ما به آزادی مردم میگوییم «آری». آزادی که آزرده و مجروح است. آزادی که هزار بار در شیلی شکست خورده است و هزار بار در همین شیلی به پا خاسته است.
در گفتن «نه» به خودپرستی مهلک قدرتمندان که جهان را به سربازخانهای بزرگ بدل کردهاند، ما به همبستگی انسانها، که به ما حسی جهانشمول میدهد میگوییم «آری». حسی که قدرت برادری راکه بالاتر از تمام مرزها و محافظانشان است تصدیق میکند، قدرتی که ما را تسخیر میکند، همچون موسیقی شیلی ودر آغوشمان میگیرد همچون شراب شیلی.
و با گفتن «نه» به افسون غمانگیز این طلسم، ما به امید میگوییم «آری»، به امید تشنه، دیوانهوار، دوستداشتنی و دوست داشته شده شیلی، امید مقاوم، مقاوم مانند فرزندان شیلی که شب را آشفته میسازند.
ترجمه: یاسر نوذری

| نام | |||||
| پست الکترونیک | |||||
| نمایش داده شود | |||||
| آدرس وبسایت یا وبلاگ | |||||
| نظرشمــا 0/700 | |||||
| همزمان با تأیید انتشار نظر من، به من اطلاع داده شود. | |||||
| اظهارنظرهای اشخاص درباره نظر من، به ایمیل من ارسال شود. | |||||
| .خبرآنلاین نظراتی را كه حاوی توهین است، منتشر نمی كند * .لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید * | |||||
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
|
|||||
ارسال نظر
|
|||||
| نام شما | |||||
| ايميل شما | |||||
| ايميل گيرنده | |||||
| توضيحات | |||||
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
|
|||||
ارسال خبر
|
|||||