۰ نفر
۲۸ فروردین ۱۳۸۹ - ۱۷:۰۰

کمتر از دو سال پیش ، فرید زکریا نویسنده مشهور مجله نیوزویک و مجری برنامه شبانگاهی CNN کتابی منتشر کرد که با توجه به زاویه دید جدید آن ، مورد استقبال محافل سیاسی و تحقیقاتی قرار گرفت .

ترجمه این کتاب که نام «جهان پسا آمریکایی » را بر پیشانی داشت چندی پیش با نام «جهان پس از آمریکا» توسط انتشارات طرح نو منتشر شد . فرید زکریا 46 ساله که در هندوستان و از خانواده ای مسلمان زاده شده از 18 سالگی به آمریکا مهاجرت کرد . اوکه سالها پیش نیز ویراستار مجله فارین افرز بوده ، تز دکترای خود را از دانشگاه هاروارد و زیر نظر ساموئل هانتینگتون گذرانده است .

موضوع این کتاب ، با توجه به کژتابی نام کتاب و به قول نویسنده ، نه انحطاط آمریکا بلکه اوج گیری همه کشورهای دیگر است . او ضمن اشاره به این که آمریکا دیگر در همه زمینه ها ( بلندترین برج ، بزرگترین فروشگاه ، پردرآمدترین کازینو و ... ) سرآمد جهان نیست ، از ظهور دورانی جدید سخن می گوید :

« توزیع قدرت درحال دگرگونی است و از سلطه آمریکا فاصله می گیرد . معنایش این نیست که وارد جهانی ضدآمریکایی می شویم بلکه داریم به جهان پس از آمریکا وارد می شویم.» / ص 13

گرچه مطالعه کتاب «جهان پس از آمریکا» به همه سیاسیون ، ‌نظریه پردازان ، سیاستگذاران ، دیپلمات ها و روزنامه نگاران توصیه می شود اما ذیلا فهرست وار به چند محور اصلی و یا نگاه جدید نویسنده اشاره می شود و البته تاکید می شود که مطالعه این سطور، افراد پیش گفته را از مطالعه اصل کتاب بی نیاز نمی سازد:

1- نویسنده به سه جابجایی در ساختار قدرت در پانصد سال گذشته اشاره می کند . نخستین جابجایی قدرت را اوج گیری دنیای غرب در سده پانزدهم می داند که بعد ها با رنسانس ، انقلاب کشاورزی و انقلاب صنعتی شتابی شگفت انگیز یافت و مدرنیته را تولید کرد . دومین جابجایی قدرت را به سالهای پایانی قرن نوزدهم و اوج گیری ایالات متحده ارجاع می دهد و حال ، از سومین مرحله جابجایی قدرت خبر می دهد که آن را «اوج گیری دیگران » نام نهاده است و می گوید :

«از خصوصیات این دوران جدید یکی پراکنش قدرت از دولت ها به کنشگران دیگر است ؛ دیگرانی که در حال اوج گیری اند بسیاری از کنشگران غیر دولتی را در بر می گیرد .» / ص12

2- نگاه اصلی نویسنده ، ‌تحذیر آمریکا و آمریکاییان است که اگر دیربجنبند ، سروری خود در جهان را از دست می دهند . بنابراین گزاره ها و حتی انتقادها به آمریکا - که در سرتاسر کتاب با آن مواجهیم - با چنین هدفی یعنی بیدارکردن آمریکا از خوش خیالی حاکم بر آن صورت گرفته است .

او معتقد است اگرچه آمریکایی ها ، مبدع جهانی شدن بوده اند ولی خودشان فراموش کرده اند جهانی شوند :

«در اوج به سر بردن به مدت طولانی مضرات خاص خود را دارد ... ما مجبور نبوده ایم این با زبان ها و فرهنگ ها و بازارهای خارجی آشنا شویم»/ص24

«محصور بودن یکی از مواهب طبیعی آمریکا است که در احاطه دو اقیانوس پهناور و دو همسایه آرام قرار گرفته و موجب شده که آمریکایی ها از دنیای آن سوی مرزهایشان پاک بی خبر باشند . آمریکایی ها چندان زبان خارجی نمی دانند ، درباره فرهنگ های بیگانه آگاهی اندکی دارند» /ص59

«سیاستمداران آمریکایی پیوسته و بی حساب از همه کشورها بابت نقطه ضعف های بی شمارشان طلبکارند . به آنها بر چسب می زنند ، تحریم و محکومشان می کنند . در پانزده سال گذشته ایالات متحده آمریکا تحریم هایی برنیمی از جمعیت دنیا اعمال کرده است . ما تنها کشور جهان هستیم که هرساله در مورد رفتار هر کشور دیگری کارنامه صادر می کنیم. واشنگتن حبابی از خود راضی و بی خبر از جهان بیرون شده است.»/ص60

«کشوری که روزگاری پایبند اخلاق پیوریتنی درنگیدن در کامروایی بود مبدل به کشوری شده که لذات آنی را خوش می دارد . ما علاقه مان را به اصول (ریاضیان ، تولید ، سخت کوشی ، پس انداز) داریم از دست می دهیم و جامعه ای پسا صنعتی می شویم که تخصصش مصرف و سرگرمی است»/ص214

«به جز لیبریا و میانمار ، آمریکا تنها کشور جهان است که از سیستم متریک پیروی نمی کند . به جز سومالی ، تنها کشوری است که به کنوانسیون بین المللی حقوق کودک ملحق نشده است »/ ص235

3- نویسنده ، دوره حاضر را به رغم آن چه همگان تصور می کنند ،‌ از آرام ترین دوران زندگی بشر می داند و رمز آشفته نمایی امروز را در سیطره رسانه ها به مدد تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات می داند :

«تکنولوژی اطلاعات ، اخبار را آنی ، به روشنی و پیوسته در اختیار ما قرار می دهد .... و گونه ای گزافه پردازی دایمی پدید می آورد . هر هوای آشفته «طوفان قرن » است . هر جا انفجار بمبی خبر فوری محسوب می شود .... اما در مورد تقریبا دو میلیون نفری که در قتلگاه های کامبوج در دهه 1970 جانشان را از دست دادند ، هر روز فیلم خبری پخش نمی شد . »/ ص18

و می گوید :
«القاعده سازمانی تروریستی بود ؛ حال به یک شرکت رسانه ای تبدیل شده که هر از چند گاهی نوارهای ویدئویی تولید می کند نه تروریسم ... آنها به اهداف کوچک تر بسنده کرده اند .... القاعده افراد محلی را می کشد و از این رو مردم عادی مسلمان را از خود دور می کند ... این مسئله که القاعده مرکزی مدت شش سال است که نتوانسته انفجاری را در هیچ جا ترتیب دهد مسلما شایسته توجه است ، حتی اگر همین فردا هم حمله ای صورت بگیرد». /ص23

او معتقد است هرچه جلوتر می رویم توان نرمش پذیری و هضم پدیده های تروریستی افزایش می یابد و آثار روانی آن کاهش می یابد :

«پس از بمب گذاری در کلوب شبانه بالی در 2002 ماه ها از گردشگری و تجارت و سرمایه گذاری خبری نبود . یک سال بعد ، پس از بمب گذاری دیگری در اندونزی ، این بار در هتل ماریوت جاکارتا ، بازار فقط به مدت کوتاهی افت کرد.... اگر به وحشت نیفتیم این تاکتیک کارگر نیست.»/ ص26

4- نویسنده به تفاوت های القاعده با سایر گروه ها و نگرش های اسلامی اشاره می کند و می گوید :

«درست همان گونه که چندگونگی در جهان کمونیسم سرانجام از تهدید آن کاست ، گونه های فراوان اسلام نیز توان آن را برای پیوند با یکدیگر به صورت یک دشمن واحد و یکپارچه تحلیل می برد .» /ص22

5- فرید زکریا که از هواداران دمکرات هاست طبعا با سیاستهای نو محافظه کارانی که در زمان نگارش کتاب در کاخ سفید مستقر بوده اند مخالف است و رویکرد آنان را نقد می کند . البته اشتباه دسته ای از روشنفکران ما این است که گمان می کنند دیدگاه دمکرات ها و جمهوریخواهان در برابر موضوعی به نام « ایران » متفاوت است . در حالی که هر دو گروه با نظام سیاسی مبتنی بر آموزه های دینی که ادبیات و نگرش حاکم بر منطقه و جهان را به چالش بکشد مخالفند . حتی دمکرات ها از آن رو که مقولاتی چون دمکراسی ، ‌حقوق بشر ) با قرائت یکسویه خود ) و اسرائیل را در زمره ارزشهای مبنایی خود می دانند مخالفت عمیق تری با جمهوری اسلامی ایران دارند و انتقاد آنان به جمهوریخواهان و به ویژه نومحافظه کاران از این زاویه است که برخورد های تند گروه اخیر را وافی به مقصود نمی یابند، بلکه روشهای نرم و اجماع ساز را چاره ساز می دانند تا با تکیه بر روندهای جهانی ، دیدگاه ها و مناسبات تهران را به انزوا ببرند و از این طریق به مقصود برسند .

«توجه کنید که دنیا از نظر ایران چگونه بنظر می رسید . ایران را قدرت های هسته ای (روسیه ،‌هند ، پاکستان ،اسرائیل) محاصره کرده اند و در آن سوی دوتا از مرزهایش ( عراق و افغانستان) ده ها هزار سرباز آمریایی  مستقر  شده اند . رئیس جمهور ایالات متحده بارها تصریح کرده که رژیم تهران را نامشروع می داند . آرزوی سرنگونی اش  را دارد و به گروه های مختلفی که هدف مشابهی دارند کمک های مالی می کند اگر شما در تهران بودید آیا بااین حرف حاضر می شدید از برنامه هسته ای تان دست بکشید؟ ما با تاکید بر تغییر سیاست و تغییر رژیم ، به هیچ یک دست نیافته ایم .

6- نویسنده ، آمریکای فعلی را با بریتانیای پایان قرن نوزدهم مقایسه می کند که چگونه اولا به دلیل عدم درک و دریافت اقتضائات زمانه و ثانیا به دلیل غرور ژئوپلیتیکی و سیطره پارادایم سنتی بر سیاستگذاران وقت ، آرام آرام سروری او بر ربع جهان از بین رفت :

«تا جنگ جهانی اول اقتصاد آمریکا برابر اقتصاد بریتانیا شده بود ..... کالاهایی که بریتانیا تولید می کرد مظهر گذشته بود نه آینده . در 1907 تولید دوچرخه در بریتانیا چهار برابر آمریکا اما تولید اتومبیل آمریکا دوازده برابر بریتانیا بود .... انگلیسی ها به جای تحصیل شیمی یا مهندسی برق روزگارشان در آکسفورد و کیمبریج به بلعیدن تاریخ ادبیات یونان و روم باستان می گذشت .»/ ص201

او بویژه جنگ عراق را شبیه جنگ بوئر ( قدرت نمایی بریتانیا در مقابل قیام کشاورزان آفریقای جنوبی در آستانه قرن بیستم) می داند که اگر چه لندن پیروزی ظاهری را کسب کرد اما بازنده اصلی بود . با این تاکید چندباره بر این قرینه سازی و ‌ضمن نقد سیاستهای بوش ، حمله به عراق را مقدمه شکستن هیمنه ابرقدرت معاصر می داند .

7- نویسنده به پاره ای از مزیت های منحصر به فرد آمریکا اشاره می کند و با نگاهی راهبردی در پی آن است که از این که از مزیت ها ، فرصت سازی شود :

«ارتش آمریکا در همه سطوح مسلط است (در خشکی و دریا ، هوا و فضا) و هزینه اش بیش از مجموع هزینه ارتش های چهارده کشور بعد از اوست که تقریبا معادل 50 درصد کل هزینه های دفاعی در جهان است .»/ص208

«رشد بهره وری آمریکا ، کیمیای اقتصاد مدرن ، اکنون یک دهه است که بیش از 5/2 درصد بوده»/ص210

«سرمایه گذاری دولتی در نانو تکنولوژی در آمریکا تقریبا دو برابر نزدیکترین رقیبش ، ژاپن است ..... درآمد شرکت های فناوری زیستی در آمریکا در سال 2005 به 50 میلیارد دلار رسید ، یعنی پنج برابر اروپا و 76 درصد کل درآمد جهانی این رشته »/ص212

«آموزش عالی بهترین صنعت آمریکاست .... از ده دانشگاه برتر دنیا هشت تای آن ها در آمریکاست»/ص218

«میانگین سن جمعیت چین از 33 سال در 2005 به 45 سال در سال 2050 افزایش خواهد یافت .... سالمندشدن جمعیت تاثیرات فراوان دارد ..... برتری آمریکا در زمینه نوآوری ، اساسا حاصل مهاجرت است .»/ص226

او نگرانی حاضر را پدیده ای جدید نمی داند و می گوید :

«نگرانی آمریکا در مورد از دست دادن مزیت هایش مسبوق به سابقه است .این دست کم چهارمین موج این نگرانی ها از سال 1945 است . نخستین موج نگرانی در اواخر دهه 1950 از راه رسید که حاصل پرتاپ ماهواره اسپوتنیک اتحاد شوروی بود . دومین موج در اوایل دهه 1970 آمد که گران شدن بهای نفت و کاهش رشد در آمریکا آمریکایی ها را مجاب کرد که قدرت های آینده ، اروپای غربی و عربستان سعودی خواهند بود و پرزیدنت نیکسن از ظهور جهان چند قطبی خبر داد . تازه ترین موج در اواسط1980 از راه رسید ، زمانی که اکثر کارشناسان بر این عقیده بودند که ژاپن به لحاظ تکنولوژی و اقتصاد ابر قدرت آینده خواهد شد.... نظام امریکا ثابت کرد که انعطاف پذیر، کارآمد واصلاح پذیر است.»/ص240

و در عین حال ، به 2 نکته مهم تصریح می کند :

« یکی از اصلی ترین خطاهای اوایل جنگ سرد را داریم تکرار می کنیم ، جمع کردن همه دشمنان بالقوه ، به جای تفرقه انداختن در میان شان ..... غفلت از این واقعیت نشانه قدرت نیست . نشانه بلاهت است »/ص286

«برای این که آمریکا در این روزگار نو و چالشگر شکوفا شود و در میان اوج گیری دیگران کامیاب شود . فقط باید از یک آزمون سربلند بیرون بیاید . آمریکا باید جایی باشدکه برای دانشجوی جوانی که امروز وارد کشور می شود دعوت گر وهیجان انگیز باشد ، چنان که برای این هجده ساله بی دست و پای نسل پیش [نویسنده] بود .»/ص292

8- فرید زکریا ، آزمون اصلی آمریکا و آمریکاییان را در حوزه سیاست می داند نه اقتصاد . او ضمن اشاره به نقش تمام کنندگی واشینگتن در بحران بالکان (با وجود آن که در قلب اروپا بود و اروپایی ها گمان می کردند به تنهایی می توانند این تنش را سامان دهند) و دعاوی اسپانیا - مراکش و چند بحران منطقه ای دیگر ، چنین اقتضائات رهبریت را باز تولید طرح مارشال می داند که اروپای خسته از جنگ را با کمک دلارهای آمریکا حیات مجدد بخشید . او در عین حال به «روحیه سخاوتمند روزولت در مذاکرات تهران و یالتا» ، دعوت واشینگتن از پکن برای عضویت در شورای امنیت و بخشندگی روزولت و آیزونهاور در طرح مارشال اشاره می کند و به بوش و سایر رهبران آمریکایی یادآور می شود که رمز قبولی رهبری آمریکا توسط جهانیان در بازگشت به این روحیه پدرانه است نه آن که خود را رقیب همه بداند .

9- نویسنده با بیان موفقیت هایی خیره کننده چین در دو دهه اخیر و ضمن اشاره به دلایل خیز ناموفق و ناتمام ژاپن در کسب رتبه اول جهانی ، به صراحت می گوید چین هیچگاه نمی تواند جایگاه اول را از آن خودکند ، زیرا :

«هنوز هم بودجه دفاعی چین کسری از بودجه نظامی آمریکاست (حداکثر10 درصد صورت حساب سالانه پنتاگون) ایالات متحده ، دوازده ناو هواپیمابر هسته ای دارد که هر کدام توان حمل هشتاد و پنج جت شکاری را دارد ..... چین بیست موشک هسته ای دارد که برد آن ها تا سواحل آمریکاست .... ایالات متحده حدود 9 هزار کلاهک هسته ای دست نخورده و حدود 5 هزار کلاهک راهبردی دارد . » /ص148

«چین جایگزین آمریکا به عنوان ابر قدرت دنیا نخواهد شد . بعید است که تا چند دهه در هیچ عرصه ای (نظامی ، ‌سیاسی یا اقتصادی ) بتواند از آمریکا پیشی بگیرد ، چه رسد به این که در همه زمینه های برتری یابد »/ص111

10- زکریا با مقایسه چین و هند ، که هر دو از قدرت های جدید جهانی محسوب می شوند ، راز توفیق انفجاری چین را در پاسخگو نبودن دولت به مردم (فقدان دمکراسی ) می داند و طبیعی است نه تنها به خاطر هندی بودن بلکه از آنجا که روشهای دمکراتیک را کارآمدتر می داند به روش هندی امتیاز بیشتری می دهد . او می گوید :

«به مدت چندسال انحصار قدرت به دولت امکان داد دست به اصلاحات گسترده سریع بزندو مردم و منابع را به هر کجا که لازم بود گسیل کند »/ص118

و در جای دیگر می گوید : ناچار نبودن به پاسخگویی به مردم غالبا به پکن در اجرای راهبردش کمک کرده است .... مقامات هندی اظهار می کنند که همتایان چینی شان نباید نگران رای دهندگان باشند و می افزاید :

«هند دولتی ندارد که بتواند یا بخواهد مردم را محض خاطر سرمایه گذاران خارجی کوچ دهد .... دولت چین معمولا پیش از مهاجرت مردم به شهر از آن ها مجوز کار می خواهد . این کار آن ها را مطمئن می سازد که میلیون جویای کار دیگر در زاغه هایی که اطرف شهر را فرا گرفته ازدحام نخواهند کرد .... قانون اساسی هند آزادی مهاجرت را تضمین می کند . هر کسی آزاد است برای پیدا کردن کار به مومبئی بیاید .» / ص157

او درباره چین به نکته ای دیگر نیز اشاره دارد :

«معامله با قدرتی متمرکز به ویژه اگر مطرود باشد و جایی برای پناه بردن جز چین نداشته باشد آسان تر است . بنابراین چین از زیمباوه سنگ آهن می خرد و در ازای آن به رابرت موگابه ، سلاح و وسایل پارازیت رادیویی -به رغم تحریم آمریکا و اتحادیه اروپا ، می فروشد .... پکن مهم ترین حامی موگابه در شورای امنیت سازمان ملل است .... چین متحد نظامی سودان است . »/ص139

نویسنده ضمن اشاره به ناسیونالیسم ناشی از اوج گیری اقتصادی در کشورهایی مانند چین به دنبال چاره اندیشی است:

«اگراوج گیری دیگران موجب اوج گیری غرور ملی و منافع و اعتماد به نفس ملی می گردد بالقوه می تواند در همه جا بی نظمی ایجاد کند.» /ص276

و این را خطری برای هژمونی آمریکا معرفی می کند :

« ناسیونالیسم در جهانی تک قطبی ممکن است غالبا"به احساسات ضد امریکائی بدل شود »/ ص282

کد مطلب 55562

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام DE ۱۹:۴۸ - ۱۳۸۹/۰۱/۲۸
    0 0
    اين کتاب توسط نشر هرمس چاپ و منتشر شده است
  • hosna IR ۰۸:۴۴ - ۱۳۸۹/۰۱/۲۹
    0 0
    آقاي دكتر انتظامي عزيز باسلام وتشكر از كتاب جديدي كه معرفي كرديدوزمينه ذهني مناسبي قبل از مطالعه كتاب داديد.البته من جزو گروههاي پيشنهادي شمابراي مطالعه اين كتاب نيستم ولي هميشه كتابهاي معرفي شدهتوسط شمارو خوندم كه تا الان بهره بردم.ضمنا" آقاي دكتر كتاب "توديع مكتوب " وكتابهاي نوشته شده توسط خودتون رو هم دنبالش هستم كه نتونستم تهيه كنم خوشحال مي شم راهنمائيم كنيد. با تشكر (اين كامنت فقط براي آقاي دكتر انتظامي ارسال گردد .)با تشكر.حسنا عبدالهي كارشناس ارشد صنايع