این روزها شمار مخاطبان موسیقی پاپ افزایش چشمگیری پیدا کرده است به طوری که انتشار آلبومهای موسیقی پاپ گوی سبقت را از آلبومهای موسیقی سنتی ربوده است. این افزایش روزافزون موسیقی پاپ دلایل گوناگونی دارد که میتوان آنرا به 3 دسته عمده تقسیم کرد. 1- حوزه موسیقی 2- سیاستگذاریهای دولت 3- نقش رسانهها
در این بین به عنوان یک ناظر به نقش سیاستگذاریهای دولت اشاره میکنم. جشنواره موسیقی فجر سال گذشته یک واقعه خاص بود که به عنوان تنها جشنواره سراسری و رسمی هر چه در آن مطرح شود، مهر رسمی دولتی میخورد. جشنواره سی امین سالگرد پیروزی انقلاب در واقع جشنواره موسیقی پاپ بود. گروههای شرکت کننده و تعداد افرادی که در این جشنواره حضور داشتند سن زیر 25 سال داشتند. در عوض از بسیاری از بزرگان موسیقی پاپ که صاحب سبک بودند خبری نبود. این مسئله نشان میدهد که دولت مایل است در زمینه موسیقی پاپ با گرایش کاملاً جوان، نو و متفاوت با گذشته، سرمایهگذاری کند. وقتی دولت چنین رسمیتی به موسیقی پاپ میدهد مسلماً بخش خصوصی هم حساب کار خود را میکند و فی المثل میداند که راحتتر میتواند مجوز کسب کند.
مسئله دیگر این است که جمعیت جوان در کشور ما زیاد است شاید ایران از جهتی بیشترین جمعیت جوان را در منطقه دارد. خوراک موسیقی این طبقه وسیع لزوماً موسیقی محمدرضا شجریان نیست. این طبقه به دنبال موسیقی است که با ریتم شتابدار زندگی شان هماهنگ باشد و قاعدتاً این ریتم و ضرب آهنگ و نوع برخورد با شعر در موسیقی پاپ بیشتر متجلی است. در حالیکه موسیقی سنتی حالت کلاسیک و جا افتادهای دارد و نیازمند تعمق بیشتری است.
در بخش موسیقی در رابطه با موسیقی باید توجه داشته باشیم که در متأسفانه تمامی دنیا یک حرکت مبتنی بر ضعیف شدن بنیانهای موسیقی کلاسیک است. ارکسترهای سمفونیک چون بودجه ندارند تعطیل میشوند چراکه هزینه آنها از طریق سوبسید و بودجه دولتی تأمین میشد. اپراها و سالنهای تکنوازی که سوناتهای بزرگان موسیقی در آنها اجرا میشد در حال تعطیلی است و اجراها از سالنها متمرکز به کانالها شده است. در این حرکت جهانی همه چیز در حال پاپیولار شدن است و از پاپیولار است که به پاپ میرسیم. قدر مسلم این است که این نوع موسیقی مورد توجه خاص و عام و طلب و تقاضای جامعه است و باید تولید شود و به همین دلیل آلبومهایی از این دست با فروش خوبی مواجه هستند.
متأسفانه سطح کیفی و هنری موسیقی سنتی ما در این 10 سال اخیر یک نزول فاحشی داشته است و بهترین آثار اساتید ما اعم از نوازنده، خواننده و آهنگساز مربوط به 15 سال گذشته و قبل از آن است یعنی خلاقیت فروکش کرده است و کارها خیلی بدون تأثیر و کم عمق شده اند. مخاطب عام موسیقی نمیتواند تحلیل فنی داشته باشد اما با حس و غریزه خود میتواند پی به این افت ببرد و طبیعتاً از این دست کارها استقبالی نمیکند اما در همین بازار راکد، کارهایی مثل تکنوازیهای شهناز و آثار ملودیک خرم هنوز فروش میرود چراکه این آثار از کیفیت موسیقیایی خوبی که منوط به زمان هم نیست برخوردارند و در هر دورهای این آثار تأثیر خود را دارند اما یک شتابزدگی در آثاری که این روزها تولید میشود دیده وجود دارد که اصلاً خوب نیست.
دسته دیگر رسانهها هستند که باید جایگاه بندی کنند و انواع موسیقی را اعم از سنتی تا پاپ و سمفونیک را به مخاطب عام معرفی کنند اما متأسفانه رسانههای ما نه تنها برنامهای برای معرفی موسیقی ندارند، بلکه با حذف برنامههای فرهنگی آن را تضعیف هم میکنند. بنابراین توده مردم به سهل الوصولترین راه روی میآورند که مسلماً موسیقی پاپ است که نسبت به موسیقی کلاسیک یا سمفونی سادهتر است و راحتتر هضم میشود و نیاز به فرهنگ و دانش خاصی هم ندارد.







نظر شما