۰ نفر
۶ شهریور ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۶

دکتر محسن اسماعیلی در مطلبی جدید، نثری ادبی درباره شب نوزدهم ماه رمضان نوشته است.

در مطلب دکتر اسماعیلی می خوانید : "دیگر مدت ها بود که امیرمومنان از سست عنصری و پیمان شکنی دلشکسته بود.
می گفت هم شما از من خسته شده اید و هم من از شما! حالا دیگرسال های زیادی از هجرت پیامبر گذشته بود و محاسن علی ازهمیشه سفیدتر و نورانی تر گشته بود.

این ماه رمضان حال و هوای دیگری داشت. به یتیمان و بینوایان کلمات رمزآلودی درباره وصل و هجران می گفت که دل آنان را می لرزاند. نسبت به فرزندانش هم همین طور! شبها را میان آنان تقسیم کرده و هر شب میهمان یکی از آنها بود.

دخترش می گوید، چون شب نوزدهم ماه رمضان رسید پدرم برای افطار به خانه ما آمد و ابتدا به نماز ایستاد. من براى افطار او طَبَقى آوردم که دو قرص نان جو با کاسه اى از شیر و مقدارى از نمک در آن بود. چون از نماز فارغ شد، به آن طبق نگریست و گریست و فرمود: اى دختر! براى من در یک طَبَق دو نانخورش ‍ حاضِر کرده اى؟! مگر نمى دانى که من از برادر و پسر عموی خود رسول خدا پیروی مى کنم ؟ ... "

متن کامل این مطلب را اینجا بخوانید.

کد مطلب 88093

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۱:۴۳ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۷
    0 0
    اره پس چی بدون ربنا بدون نیایش و دعا در زمان افطار فقط فقط حرف زدن .چه حال وهوایی پیدا کرده .سال به سال جمالی ازش میگیرند.