اولین قسمت روایت فومن بود و پدر و مادر آن عارف فقیه و در گوشه و کنار برنامه روایتهایی از زبان برخی شاگردان گفته می شود.
همان چند دقیقه دوباره سادگی آن مرد بزرگ را - که پیش از این ارادتم را درباره اش نوشته بودم - به یادم آورد. دنبال فرصتی می گشتم تا درباره ایشان بنویسم که آقازادهای بهانه را به دستم داد.
داستان از این قرار بود که انتشار خبری درباره یکی از آقایان علما واکنش فرزند گرامی ایشان را به دنبال داشت که چرا پیشوند و پسوند ابوی رعایت نشده؟!
یک بار دیگر هم از این گلایهها شنیده بودم. دو سال پیش برادری در مقام مسئول دفتر حاج آقایی - شخص دیگری- تماس گرفت و بعد از کلی مقدمهچینی و مرور محاسن و مدارج و خدمات آن بزرگوار گفت که چرا در خبری که صبح روی سایتتان از حرفهای آن چهره سیاسی منتشر کرده اید «آیت الله» ننوشتید؟ چون یک بار دیگر هم گلایه آن بزرگوار را پاسخ داده بودم به ایشان یادآور شدم در موارد اینچنین سعی می کنیم از عنوانی که در رسانه ملی برای حضرات استفاده می شود بهره ببریم که البته آن زمان سیما ایشان را حجت الاسلام می خواند و ما حجت السلام والمسلمین.
مسئول دفتر می گفت که البته این خواسته حاج آقا نیست که ایشان را با چه عنوانی بخوانند بلکه این شاگردان و مریدان ایشان هستند که ناراحت می شوند وقتی می بینند تعبیری در شان حاج آقا مورد استفاده قرار نگرفته است.
نه ما در آن خبر که عنوان آیت الله را استفاده نکرده بودیم قصد اسائه ادب به معلمی حوزوی داشتیم و نه با نوشتن حجت الاسلام و المسلمین از شان آن بزرگوار کاسته می شد. این چند کلمه را هم بنده در پاسخ به دلخوری مریدان و شاگردان حاج آقا گفتم و قضیه تمام شد.
تا به حال درباره این موضوع به کنایه و مستقیم ننوشته بودم ولی حساسیت آقازاده دوباره سادگی آیت الله بهجت را به یادم آمد.
آدمی که خودش را نمی دید و به دنبال مرید و شاگرد و پامنبری نبود به آن جایی رسیده بود که گفتن و نگفتن عالم و آدم درباره او برایش اهمیتی نداشت و بیتاش شانشان را در «العظمی» داشتن یا نداشتن پدر بالا و پایین نمی دیدند. پیرمردی که خیلیها نمی شناختندش معلم راستینی برای دعوت به دین بود.
این روش و منشی است که در سیر و سلوک علمای راستین سراغ داریم، آنهایی که به تاسی از سیره رسول الله(ص) و ائمه معصومین(ع) تفاخری برای خود در نام نمی جستند و اول خود عامل بودند تا عالم.
اگر جنگی بود با کهولت سن در جبهه حاضر می شدند و برای آنکه به مردم نشان دهند مثل آنها هستند مانند آنها می رفتند و می آمدند و کار می کردند. برای خود پیشه ای داشتند به غیر از موعظه بر منبر و همین بود که آنها را ماندگار کرده بود و هنوز در خاطرهها مانده اند. مرد عمل بودند و علم. درست مثل مرد دیگری که تصویر قبرش را اینجا می بینید.
قبری که هیچ نشانه و سنگ قبری ندارد مزار میرزاجوادآقاتهرانی است. قبری در گوشه ای از بهشت رضای مشهد. میرزاجوادآقا را به اسم آیت الله العظمی نمی شناسند ولی واقعا آیت الله است.








نظر شما