شمس و مولانا در ادبیات عرفانی ایرانزمین، رابطهای مثالزدنی دارند. رابطهای که در آن یکی مرید است و دیگری مراد.
مولانا، گویا به طور اتفاقی شمس را پیدا کرد و آنگاه بود که دریافت گمشدهاش هم او بوده است. شمس، اما ناگهان ناپدید شد و مولانا عمری را در فراق او سپری کرد. همین فراق، از او شاعری عارف و سالک ساخت که در تاریخ شعر و ادب ایران پایدار ماند.
این داستان،قطعاً با همه ویژگیها و خصوصیاتش قابل انطباق بر احمدینژاد و مشایی نیست اما سنگ تمامی که این دو برای یکدیگر میگذارند و اصطلاحات تعارفآمیزی که به هم تعارف میکنند، نشان میدهد رابطهای بسیار فراتر از ارتباط دو همکار بر آن حاکم است. با کمی تسامح میتوان گفت در این رابطه، احمدینژاد به مرید شبیه است و اگرچه مشایی تلاش میکند خود را مراد نشان ندهد، اما دلبستگی طرف مقابل، به حدی است که احمدینژاد را شیفته دوست دیرینهاش معرفی میکند. این رابطه گسستناپذیر، تا آنجا پیش میرود که وقتی مشایی از سر اعتقادات و اظهاراتش سخنانی بر زبان میآورد که اعتراض بزرگان دین و سیاست را برمیانگیزد، احمدینژاد کمترین تردیدی در دفاع مطلق از مرادش به دل راه نمیدهد.
حمایتها از مشایی در این روزهای پر انتقاد تنها به رئیسجمهور دوستان نزدیک او خلاصه میشود که حتی در برابر دستور مکتوب رهبری انقلاب مبنی بر عزل مشایی از کلیه معاونتهای دولت ایستادگی کردهاند. حمایتی که بیشائبهترین آن از سوی رئیسجمهور اعلام شد که گفت: آقای مشایی از مدیران مؤمن دلسوز، ولایی، پاک و خلاق ایران هستند و به چه دلیل باید استعفا بدهند؟
مشایی نیز در سایت شخصی خود با انعکاس مطلبی با عنوان «چرا مشایی نه؟ هتاکی به خدمتگزار با وفای مام میهن پایانی ندارد» خود را «ژنرال ارشد احمدی نژاد» خوانده و یکی از دلایل مخالفتها با وی را شانس بالایش برای پیروزی در انتخابات یازدهم ریاستجمهوری دانسته است. در بخشی از این مطلب آمده بود: مشایی گل سرسبد اصولگرایان است و نظرات وی در مورد دوستی با مردم اسرائیل موضع رسمی دولت بوده است.
حمایتهای احمدینژاد از مشایی در جلسه تودیع وی از ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به اوج خود رسید. آنجا که او تأکید کرد که «به هزار دلیل به آقای مشایی علاقهمندم». این دلایل عبارت بودند از اینکه احمدینژاد هیچ فاصلهای بین خودش و او نمیبیند و مشایی «یک آیینه شفاف» است. او از مشایی به عنوان مردی بزرگ و مؤمن یاد کرد و آشنایی با او را از افتخاراتش دانست و گفت: دیدم به ایشان هجوم میشود، علت را جویا شدم، پاسخی نیافتم و به حال ایشان غبطه خوردم. او با تأکید بر اینکه مشایی معاون اولش خواهد بود، جدایی مشایی از سازمان میراث فرهنگی را نیز ظاهری خواند که مانع از تداوم اندیشه او در این سازمان نمیشود.
احمدینژاد با ابراز تأسف از اینکه برخی ایشان را نمیشناسند، در مورد سخنرانی مشایی گفت: وقتی از یک دل پاک و نورانی و از این اندیشه بلند در مورد انسان صحبت میشود، شنونده گذر زمان را احساس نمیکند و وقتی فضا شیرین میشود انسان علاقهمند است ساعتها و ساعتها این بحث ادامه پیدا کند. او با تقدیم لوح سپاسی به مشایی در تقدیر از تلاشهای او در سازمان میراث فرهنگی گفت: به لطف تلاشهای شما از نظر بنده امروز سازمان میراث فرهنگی یکی از مهمترین دستگاههای کشور است و بقیه دستگاهها، خدماتی هستند.
«احمدینژاد مردی برای تمام فصول است ». این جمله ای بود که مشایی در تقدیر از آن همه حمایتی که احمدی نژاد از او کرده بود به زبان آوردو افزود: البته برخی فصلها سختترند و برخی آسانتر.
او از علامت ایمان به خدا سخن گفت که خلوت با خداوند و عشق به او نشانه ان است و گفت: امکان ندارد کسی مومن به خدا باشد ولی بندگان خدا را دوست نداشته باشد. مشایی همچون دیگر سخنرانی هایش از عشق و معرفت و عرفان سخن گفت و در نهایت با اشاره به احمدینژاد افزود: من ندیدم که انسانی تا این حد مانند ایشان دغدغه انسان و بنیبشر و فهم بالایی از انسان داشته باشد.
معاون اول رئیس جمهور سپس به تعریف از خود پرداخت و گفت: من تلاش کردهام در صحنه مدیریت دروغ نگفته باشم. در آستانه انتخابات و تبلیغات انتخاباتی صورت گرفت که دشمنان غربی برای دولت احمدینژاد دندان تیز کرده بودند و تلاش داشتند چهره این دولت را مخدوش کنند و در واقع درصدد بودند چهره نظام و ولایت را مخدوش کنند؛ چرا که با روی کار آمدن دولت آقای احمدینژاد، توجه جدیتری به آرمانهای انقلاب اسلامی شد. او خود را برنامه ریز سفرهای خارجی احمدی نژاد معرفی کرد و با اشاره به تودیع خود گفت: خداحافظیای در کار نیست و عشق و میل و گرایش من همین جاست، ولی دستور رییسجمهور این بود که ما در جایی دیگر مشغول به کار شویم و استماع دستور رییسجمهور بر من واجب است.
علیاکبر جوانفکر مشاور رسانهای احمدینژاد نیز مشایی را در این روزهای سخت، تنها نگذاشته و با بیان اینکه رئیسجمهور، تصمیمات خود را در حوزه نظام اجرایی کشور به طور مستقل، در چارچوب اختیارات قانونی خود و بر اساس بررسیهای به عمل آمده، اخذ میکند، گفت: واکنشها به انتصاب مشایی، قدرت رسانهای یک جریان برتریجوی سیاسی را گوشزد میکند.
اما این حمایتهای محدود در برابر موج عظیم مخالفتها با انتصاب پرحاشیه مشایی به عنوان معاون اول رئیسجمهور چندان پررنگ نمینمود. مخالفتهایی که پس از رهبری انقلاب دامنه آن به مراجع عظام تقلید نیز رسیدو آیتالله ناصر مکارمشیرازی با بیان اینکه تصدی چنین کسی قطعاً مشروعیت ندارد، تأکید کرد: اگر خطایی در انتصاب مزبور سرزده، هرچه زودتر اصلاح شود.
البته این مخالفتها با انتصاب مشایی چندان یکدست نیست و میتوان تفاوتهایی میان آنها قائل شد. تفاوتهایی که صفبندی سیاسیون اعم از اصلاحطلب و اصولگرا را در مقابل مشایی و دولت نهم نمایان میکند.
البته تکلیف اصلاحطلبان با چنین انتصاب پرحاشیهای را میتوان یکسره دانست. آنها اگرچه انتقادات بسیاری به مشایی دارند اما انتخاب او را گاف بزرگی میدانند که میتواند مستمسکی برای انتقادها و حتی تخریبهای آتیشان به دولت دهم باشد. از این رو همچون محمدمهدی شهریاری عضو فراکسیون اقلیت مجلس به مزاح این انتخاب را به اصولگرایان تبریک میگویند و یا همچون عباس عبدی مشاور کروبی میگویند که اگر مجموعه طرفداران دولت ایمان و یقین داشته باشند که رئیس دولت در 22 خرداد دارای 24 میلیون رأی بوده است، در این صورت باید این را هم بپذیرند که بخش اعظم چنین رأیی صرفاً به رئیس دولت داده شده است. البته این رویکرد در بیانات تمامی اصلاحطلبان دیده نمیشود و برخی از آنها آشکارا به انتقاد از انتصاب مشایی میپردازند.
مرزبندی مخالفتهای اصولگرایان
در هیاهوی مخالفتها با تمدید حضور مشایی در کابینه آتی، سکوت برخی از فعالان این طیف محسوس است. البته سکوت این افراد را نمیتوان از یک دست دانست. چه آنکه آنها طیفی از حامیان سرسخت دولت همچون روحالله حسینیان، مرتضی آقاتهرانی و مهدی کوچکزاده و طیفهایی از اصولگرایان کهنه کار همچون برخی اعضای مؤتلفه (بادامچیان و عسگراولادی) و برخی اعضای جامعه روحانیت (ناطق نوری، مهدوی کنی و...) و یا افرادی همچون حدادعادل و حسین فدایی را شامل میشوند. در فاصله یک هفتهای که از انتصاب مشایی میگذرد هیچ اظهارنظری از این افراد دال بر حمایت یا عدم حمایت از تصمیم رئیسجمهور مخابره نشده است. با این حال به استناد مخالفتهای گذشته آنان با مواضع مشایی نمیتوان آنها را در صف موافقان این انتصاب قرار داد.
موافقان خلع ید مشایی از دولت نیز قابل تفکیک هستند. بخشی از آنها را اصولگرایانی تشکیل میدهند که در جرگه حامیان راستین احمدینژاد میگنجند اما حمایتشان از رئیسجمهور دلیل متقنی برای چشمپوشی از رفتار و گفتار مشایی نیست. در این زمره چهرههایی همچون حمید رسایی و اسماعیل کوثری میگنجند که در حمایت از دولت در مجلس حتی فراکسیونی به نام «انقلاب اسلامی» را هم راهاندازی کردند اما از گذشته تاکنون در انتقاد از مشایی با دیگر اصولگرایان هم داستان بودهاند. چه آنکه رسایی خطاب به احمدینژاد توصیه کرد تا در انتصاب مشایی تجدید نظر کند و به نظر علما و روحانیون احترام بگذارد و اسماعیل کوثری برای رئیسجمهور خط و نشان کشید که اگر تصمیمش نسبت به انتصاب مشایی را اصلاح نکند، این موضوع در رأی اعتماد به وزرا مؤثر خواهد بود. تهدیدی که پیش از این نادر قاضیپور نیز آن را مطرح کرده بود.
اما طیفهای دیگر اصولگرا از منتقدان گرفته تا حامیان معتدل نیز مخالف انتصاب مشایی در سمت معاون اولی رئیسجمهور هستند. چه آنکه محمدرضا باهنر و محمد حسن ابوترابی فرد به عنوان نواب رئیس مجلس در حال رایزنی با احمدینژاد بوده و حتی باهنر پیشاپیش اعلام کرد که مشایی حتماً عزل خواهد شد. اصولگرایان منتقد دیگری نیز با علی مطهری همپیمان شده و طرح سؤال از رئیسجمهور را دست به دست گردانده و با تکیه بر نظر رهبری، یکی یکی آن را امضا میکنند تا به محض اجماع 75 نماینده بلافاصله در اولین روز کاری مجلس، آن را تقدیم هیأترئیسه کنند.
در بیرون از مجلس هم از اعضای شورای نگهبان گرفته تا مجلس خبرگان رهبری در مقابل انتخاب اخیر رئیسجمهور موضعگیری کردهاند. سخنان احمد خاتمی که گفته بود «مصلحت احمدینژاد پذیرش نظر رهبری در انتصاب اخیر است و برکناری فوری مشایی آزمون ولایتمداری احمدینژاد است» و عباس کعبی مبنی بر اینکه «فصلالخطاب همه مسائل مقام مظعم رهبری است و هرگونه انحراف و زاویه از راه و مواضع رهبری انحراف از آرمانهای انقلاب اسلامی و رأی ملت و خط اصیل امام خمینی(ره) است.» را در همین راستا میتوان ارزیابی کرد.
جغرافیای سیاسی احمدینژاد در مجلس
اینگونه که احمدینژاد سرنوشت خود را به مشایی گره زده است، هر عاقبتی که گریبانگیر مشایی بشود، احمدینژاد را هم دچار خود خواهد کرد. تنها دو سرنوشت را برای روزهای بعد مشایی میتوان متصور شد. نخست آنکه او استعفا داده و یا رئیسجمهور وی را برکنار نماید. و دوم اینکه رئیسجمهور بر سر انتخاب خود پافشاری نموده و حاضر به تمکین هیچ یک از دستورات و توصیهها برای برکناری مشایی نشود.
در صورت قطعیت سرنوشت دوم یعنی ابقای مشایی، به طور قطع احمدینژاد جایگاه فعلی خود را نزد اصولگرایان از دست خواهد داد. به این ترتیب نه تنها کابینه آتی او از برخورد نمایندگان در امان نخواهد بود بلکه لوایح مهمی که برای اجرای وعدههایش همچون هدفمند کردن یارانهها و طرح تحول اقتصادی نیز روانه مجلس میکند در معرض تردید نمایندگان قرار خواهد گرفت. عاقبت نامیمونی که برخی طرح سؤال از رئیسجمهور را نیز در طالع آن پیشبینی میکنند.
اما اگر احمدینژاد حاضر به برکناری مشایی شود، دو سرنوشت در انتظار او خواهد بود. نخست آیندهای با اغماض منتقدان و مخالفان همچون گذشته که اصولگرایان تسامحهای او و دولتش را فراموش کرده و همچنان در صف حامیان وی باقی بمانند. در این صورت وزرای معرفی شده از سوی وی با کمترین تغییرات رأی اعتماد خواهند گرفت و آینده تعامل دولت و مجلس خوش و خرم خواهد بود که حتی نمایندگان به لوایح متمم رئیسجمهور هم علیرغم مخالفتشان با افزایش تورم رأی خواهند داد.
اما حالت دیگری نیز در صورت تمکین رئیسجمهور به نظر مخالفان مشایی نیز وجود دارد و آن همان نگرانیای است که شاید در ذهن احمدینژاد و برخی اطرافیان او جرقه زده است. نگرانی از اینکه مشایی آخرین عضوی از هیأت دولت نباشد که با موج انتقادات از اریکه اجرا به زیر کشیده میشود بلکه گام نخستی باشد برای عزل منصوبان رئیسجمهور. به عبارت دیگر احمدینژاد نگران است که اگر در مقابل انتقادات کنونی کوتاه آمده و مشایی را عزل کند، در آینده نیز ناگزیر شود اعضای دیگری از کابینهاش را مطابق سلایق منتقدانش تغییر دهد.
این همان چیزی است که مهدی کوچکزاده به نقل از احمدینژد نقل کرد. او در پاسخ به پرسشهای مکرر دانشجویان بسیجی دانشگاه امام صادق (ع) که به شدت معترض حضور مشایی در هیأت دولت بودند، گفت: «رئیسجمهور در برخی موارد قانع نمیشود، نه اینکه لجبازی میکند. او از احمدینژاد نقل قول کرد که مسئله مشایی نیست، بلکه میخواهند نفر اول را بزنند، بعد سراغ دومی و بعدیها بروند». اظهاراتی از این دست نشان میدهد که احمدینژاد انتقادات مطرح شده علیه مشایی را در چارچوب سیاستورزیهای معمول و از سر سهمخواهی میداند و بدان بیاعتنایی میکند. همچنان که در مجلس خداحافظی کردان تأکید کرد که اگر در این چند سال نیز کوتاه آمدم، دیگر کوتاه نخواهم آمد و دیگر نمیپذیرم که برای رضایت فلان آقا، فردی سست را بهکار بگیرند.