به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایلنا، «هایکپی» جدیدترین اثر سینمایی علیاکبر ثقفی به عنوان کارگردان این روزها بر پرده سینماهای کشور در حال اکران است.
«هایکپی» اثر متفاوتی در کارنامه این تهیهکننده و کارگردان به حساب میآید که در ژانر کمدی ساخته شده و به گفته کارگردانش فضایی مفرح دارد. جدیدترین اثر ثقفی از جنس کمدیهای رایج سالهای اخیر سینمای ایران به حساب نمیآید، رجوعش به گذشته هم به منظور بیان حرفهای غیر قابل بیان در زمان حال و یا صرفا تجدید خاطره نیست و این نکتهای است که کارگردان «هایکپی» هم بر آن تاکید دارد.
جدیدترین اثر ثقفی با شروع روایت قصهاش از گذشته و دنبال کردن ادامه زندگی شخصیتهای قصهاش در این دوران، مخاطبش را در موقعیت قیاس گذشته و حال قرار میدهد و این قیاس نه فقط به تغییر ظاهر شهرها و خانهها که به تغییر باطن انسانها هم مربوط میشود.
ثقفی عناصری را دستمایه پیشروی درام قصهاش قرار داده که در ۵۰ سال گذشته عواملی تاثیرگذار بر اتفاقات زندگی ایرانیان بودهاند، بدست آوردن یک زمین توسط یک دستفروش و به ثروت رسیدن او در سالهای بعد ماجرایی است که هر ایرانی آن را در خانواده یا اطرافیان خود دیده است. همین زمین ارزان قیمت موتور محرک ادامه قصه ثقفی است که اگر چه ساده بدست آمده و عامل خوشبختی بیدردسر شخصیتهای فیلمش شده اما ارزشی پیدا کرده که رفاقتها، دوستیها و عشق در برابرش رنگ باختهاند و آن دستفروش عاشق حالا ثروتمند شده را به تب و تاب حفظ آن زمین به قیمت پشت پا زدن به گذشته انداخته است.
ثقفی که خود گذشته را زیباتر میبیند و به انسانها و جامعه گذشته تعلق خاطر دارد، معتقد است که در گذشته ارزشهای اخلاقی بیشتری در جامعه به چشم میخورد و حتی حال و هوای آن دوران دلچسبتر از این روزها میداند. او مثل بسیاری از همنسلان خود به خانهها و زندگی ساده گذشتگان نگاهی نوستالژیک دارد و در فیلمش نیز علاقهاش به گذشته را میتوان دید؛ آدمهای قصه ثقفی در گذشته به وضوح نسبت به کاراکترهای امروزیاش انسانهای بهتری هستند و در آنها مهربانی، معرفت و عشق بیشتر و خالصتری دیده میشود.
این کارگردان در انتخاب بازیگر هم همین رویکرد را دنبال کرده و برای بازی در جدیدترین اثرش به سراغ سه نسل از بازیگران سینمای ایران رفته است. در این فیلم مرتضی عقیلی ایفاگر نقش اصلی «هایکپی» است، ابوالفضل پورعرب، آناهیتا درگاهی، یوسف صیادی، آرش نوذری و مهسا کامیابی بازیگران «هایکپی» هستند و مرتضی عقیلی در این فیلم علاوه بر ایفای نقش جوانی و سالخوردگی شخصیت اصلی نقش دیگری نیز ایفا میکند.
به بهانه اکران «های کپی» با علیاکبر ثقفی درباره این فیلم سینمایی، علاقهاش به این سینما و همکاری با مرتضی عقیلی گفتوگویی داشتیم که در ادامه مشروح آن را از نظر میگذرانید:
«های کپی» چگونه شکل گرفت؟
بر اساس یک خاطره، یک روز در دفترم زمان تولید فیلم «کوچه ژاپنیها» با مجید مظفری صحبت میکردیم که او ماجرایی را از فردی به نام محمد آقا تعریف کرد که دستفروش بود و کسی در محله از او حساب نمیبرد. این ماجرا در ذهن من بود و ایدههایی در آن شکل گرفت تا اینکه مرتضی عقیلی به ایران آمد.
بعد از چند جلسه رفت و آمد به ایشان گفتم طرحی دارم که میخواهم اگر امکانش بود با شما کار کنم. ایده را مطرح کردم و پس از آن فیلمنامه و تولید این فیلم کلید خورد. درباره این موضوع که آیا ایشان میتواند کار کند یا خیر با مسئولان سینمایی جلسه گذاشتیم و نهایتاً اجازه همکاری داده شد.
قصه «هایکپی» و حال و هوایی که دارد برای من ارزشمند است، در لالهزار سینمایی بزرگ و نوستالژیک وجود دارد که قدیمیها آن را به نام سینما ایران میشناسند. از دهه بیست تا سی معروفترین سینمای لالهزار بود و چند وقت پیش شنیدم که این سینما سوخت و این اتفاق هیچکس را آزرده نکرد اما من که از این سینما خاطره دارم و دوران نونهالی و جوانی به آنجا میرفتم خیلی متأثر شدم. این سینما میتوانست جزو آثار ملی و تاریخی تهران باشد اما شاید آن را سوزاندند تا به یک پاساژ و مرکز خرید تبدیلش کنند؛ خدا عالم است.
هنرمندان قبل از انقلاب اکثراً از این دنیا وداع کردهاند و به دیار باقی راه یافتهاند. نسل امروز با آنها بیگانه است؛ وقتی تتلو میلیونها فالوور دارد، ایرج را چه کسی دنبال میکند؟ هنرمندانی مثل فردین، ناصر ملکمطیعی، ظهوری، همایون و دهها نفر دیگر که از دنیا رفتهاند و زمانی ستارههای سینما بودند و نسل امروز با اکثر آنها بیگانه است.
من با گذشته قرابت عجیب و پر احساسی دارم، از سنگهای نفیس کمتر لذت میبرم تا آجرهای خانههای قدیمی. من از خانههایی که حیاط و حوض داشت، اتاقهای متعدد، پنجدریها بیشتر لذت میبرم و آرامش پیدا میکنم تا مبلمان استیل و فرشهای ابریشم، من با ماشین بنز ۱۸۰ بیشتر از ماشینهای شاسیبلند و لکسوس ارتباط برقرار میکنم اما این علایق من است و نسل امروز با نشانههای گذشته اکثراً بیگانه است.
در «هایکپی» هم علاقه شما به گذشته کاملاً مشهود است. حتی گویی سینمای گذشته هم بیشتر مورد علاقه شماست.
من از کودکی عاشق و شیدای پرده سینما و فیلم شدم. زمان تشییع جنازه پدرم در سیزده سالگی از جلوی یک سینما عبور میکردیم و من مراسم را رها کرده و به سمت گیشه رفتم و وارد سینما شدم. من کودکی بودم که وقتی همه منتظر بودند با پول نان ظهر، از نانوایی نان بخرم با همان پول به سینما میرفتم. رویاهای صخرههای فیلم «یانکی» همیشه در ذهنم باقی است، سایههای مردم که بولدوزر فیلم «خوشههای خشم» از آنها عبور میکرد یا فیلمهایی مثل «تاراس بولبا» و «خوب، بد، زشت» هنوز من را رها نکرده؛ غم و فقر فیلمهای چاپلین هنوز یقه من را چسبده و این عشق به سینما رهایم نکرده است.
نسل امروز با حال و هوای بخش ابتدایی «هایکپی»، بیگانه است. این بیگانگی را پیشبینی میکردید؟
هر کدام از ما ممکن است به چیزهایی دلبسته باشد و نسبت به آنها عِرق داشته باشد اما دیگران هیچ ارتباطی با آن دلبستگیهای ما نداشته باشند. مثلاً ممکن است در دوران کودکی به شهر جاجرود بروید و در غروب آن روز با خانواده کنار رودخانه بنشینید و تک چراغی در دوردست روشن باشد و تصویر زیبایی در ذهن شما نقش ببندد که خیلی خاص و متفاوت است و شما در تمام دوران زندگیتان آن تک چراغ همراه با صدای رودخانه را به عنوان یک حس خوب تفسیر کنید و هر وقت به جاجرود بروید این انتظار برای شما تداعی شود که همان حس و حال را تجربه کنید اما ویلاها و ساختمانهای سر به فلک کشیده، کارخانهها و نفوذ تکنولوژی در زندگی همه آن فضا را نابود کرده و با تصور شما در تضاد است.
من هم نسبت به سینمای دهه ۴۰ و ۵۰ چنین حسی دارم، من را به دوران شیرینی میبرد. حس من وقتی یک فیلم از آن دوران میبینم با کسی که آن دوران را ندیده و اصلاً با آن فیلمها ارتباط حسی چندانی ندارد، متفاوت است. من آن دوران را دوست دارم اما امروزیها چنین حسی به آن دوران ندارند و اصلاً آن دوران را ندیدهاند که بخواهند دوست داشته باشند.
من در «هایکپی» به سراغ قصه و شخصیتهایی رفتم که دوستشان دارم و میدانم که رفتن به سراغ این حس و حال شخصی ریسک دارد و ممکن است فیلمتان شکست بخورد. اگر مخاطب امروز آن سینما و حس و حالش را دوست ندارد، عدم علاقهاش برآمده از شناخت نیست بلکه ذائقهاش اینگونه پرورش پیدا کرده است.
همه چیز تغییر کرده، فضای مجازی هر روز ما را با تصاویر و اخبار متفاوت بمباران میکند و ما همواره سرگرم اتفاقات جدید هستیم. در گذشته ابزارهایی برای سرگرمی در شهر وجود داشت که به آن «شهر فرنگ» میگفتند، ما چشم بر دهانه دوربین آن میگذاشتیم و از دیدن تصاویرش لذت میبردیم اما برای بچههای امروز که ابزارهای سرگرمی متفاوتی دارند، چنین وسیلهای اصلاً جذابیتی ندارد.
به اعتقاد من در بین همنسلهای خودم اگر اطلاعرسانی درستی صورت بگیرد فیلم «های کپی» را خواهند دید و حتی فرزندان خودشان را هم به دیدن فیلم تشویق میکنند ولی متأسفانه هیچ تبلیغاتی وجود ندارد و اصلاً تبلیغات با وجود هزینههای بالا برای ما به صرفه نیست. از طرفی متأسفانه آلودگی هوا شرایطی را فراهم آورده که مردم به سینما نمیروند، طرح زوج و فرد عملاً باعث شده که برخی افراد یک روز در میان از خانه بیرون بیایند و حتی در این وضعیت ویروسی فراگیر شده که خیلیها سعی میکنند کنار هم نباشند و تجمع نکنند و به همین دلیل فقط «های کپی» نیست که با کاهش مخاطب روبرو است و همه فیلمها این وضعیت را دارند.
اما در این سالها فیلمهای متفاوتی را میتوان نام برد که با رجوع به گذشته توانستهاند فروش قابل قبولی داشته باشند.
دلیل فروش بسیاری از این فیلمها مطرح کردن مسائل و موضوعاتی است که امکان مطرح کردن آنها در زمان حاضر وجود ندارد اما دلیل رجوع «های کپی» به گذشته چنین مسئلهای نیست. من با رویکرد دیگری به گذشته رفتهام. خسرو و فرهاد این فیلم کاراکترهای خاصی هستند که میخواهند مستقل باشند و به این فکر میکنند که چطور میتوانند پیشرفت کنند و در فیلم هم میبینیم که بلیتهای بختآزمایی میخرند تا بلکه از این طریق به خوشبختی برسند و نقطه عطف قصه با خرید یک زمین شکل میگیرد که با آن زمین به موقعیت خوبی میرسند و همان زمین در آینده ماجراهای دیگری شکل میدهد.
وقتی شما به سراغ گذشته میروید باید نشان دهید که مردم در آن دوران چه حال و هوایی داشتند، چه لباسهایی میپوشیدند، ماشینهایی که سوار میشدند و کلیتی از آن جامعه و وضعیت را هم باید به تصویر بکشید. آدمهای گذشته مرام و مسلکی داشتند که با آدمهای امروز متفاوت است؛ در این فیلم دو رفیق را میبینیم که پای همه چیز هم میایستند و حتی وقتی عاشق میشوند از اینکه آن را بیان کنند شرم دارند ولی زمانه ما اینگونه نیست، برای پیش پا افتادهترین مسائل با هم درگیر میشویم.
چرا چنین دغدغههایی را در فضایی کمدی دنبال کردید؟
فضای کمدی به نظر من مناسب این فیلم بود و پایانبندی «های کپی» هم به شکلی است که با این فضای کمدی حس بهتری به مخاطب میدهد. در پایان فیلم میبینیم که دو رفیق قدیمی تصمیم میگیرند دعوا و درگیری را کنار بگذارند و به این نتیجه میرسند که مال دنیا به دردشان نمیخورد و بهترین و ماندگارترین چیز همان رفاقت است.
ملاک من برای موفقیت فیلم میزان فروش و مخاطبان آن نیست. ما در ادبیات نویسندههای بسیاری داریم اما یک جعفر شهریباف وجود دارد، یا احمد محمود یکی از مهمترین نویسندههای ایران است اما چند نفر در ایران او را میشناسند و چه کتابهایی از او را میخوانند؟ در عین حال در بین عموم مردم ممکن است کتابهایی پرمخاطب شوند که اصلاً ارزش چندانی ندارند.
چقدر به تصویر کشیدن فضای نوستالژیک برایتان اهمیت داشت؟
شاید طیف روشنفکر جامعه با این فیلم ارتباط برقرار نکند، من برای عموم مردم فیلمی ساختم که یک فضای نوستالژیک دارد و یک وقایعنگاری از گذشته است و هیچ ادعایی هم ندارم.
خیلیها درباره این صحبت میکنند که کاش فلان بازیگر قدیمی زنده بود و فلان فیلم را بازی میکرد. من در این فیلم یکی از یادگارهای همان نسل طلایی سینما را جلوی دوربین آوردم. مرتضی عقیلی بازیگری است که سینمادوستان ایرانی با او خاطرات بسیاری دارند. اگر قرار است فیلمی بسازیم که با عموم مردم ارتباط برقرار کند باید با زبان عموم مردم حرف بزنیم،
«های کپی» فیلمی مفرح است که بدون هیچ ادعایی سعی در همراه کردن مخاطب با خود دارد اما متأسفانه در همین روزها از برخی افراد که خود را منتقد میدانند اظهارنظرهایی شاهد هستیم که بیشتر شبیه توهین است. هر کس حق دارد یک فیلم را نقد کند اما هیچکس حق توهین کردن ندارد. کاش دست از افراط و تفریط برداریم، من مخالف نقد کردن نیستم اما کاش نکات مثبت و منفی را در کنار هم مطرح کنیم، برخی افراد هم «های کپی» را فیلمی خوب و شاد میدانند. برای من عجیب است که برخی فیلمهای بسیار سخیف مورد تأیید برخی منتقدان هستند و همان افراد دیگر فیلمها که نمیتوان آنها را سخیف دانست را به بدترین شکل نقد میکنند. به اعتقاد من ماندگاری و کیفیت یک فیلم را زمان مشخص میکند.
نگاههای یک بعدی افراطی همیشه خطرناک است، محسن مخملباف فیلمسازی بود که تندترین نگاهها را داشت و حالا به شکلی تغییر نگاه داده که دقیقاً خلاف آن نگاه تندش است و اصلاً نمیدانم باید کدام نگاهش را باور کنیم.
ساخت این فیلم من را به روز کرد و کمک کرد سینما را رصد کنم. سینمای ما وابستگی شدیدی به وضعیت اقتصادی مردم دارد، اگر فضای جامعه مضطرب باشد سینما لطمه میخورد. فروش بالای فیلمهای کمدی هم به همین دلیل است که مردم میخواهند دقایقی از فضای سخت زندگی بیرون بیایند؛ من هم سعی کردم فیلمی بسازم که مخاطبش را از این فضا بیرون بیاورد و جهانی تعریف کنم که حتی دستفروشهایش هم شاد هستند.
آیا از ابتدا که فیلمنامه را مینوشتید به بازی مرتضی عقیلی فکر میکردید؟
بله، من این فیلمنامه را با این ذهنیت نوشتم که مرتضی عقیلی آن را بازی میکند. اگر قرار باشد که الان دوباره «های کپی» را بسازم تنها تغییری که در آن ایجاد خواهم کرد این است که خردهپیرنگهایش را بیشتر میکنم و شاید اصلاً فضا را به زمان حال نمیآوردم که فیلم دو پاره نشود.
در بازخوردهایی که از مخاطبان شاهد بودم نیمه ابتدایی فیلم را بیشتر دوست داشتند و ارتباط بهتری با اثر برقرار کردند. در زما ساخت این فیلم آقای عقیلی قصد داشت خیلی زود به آمریکا برگردد و من با عجله و شتابزدگی این فیلم را ساختم تا حضور ایشان در فیلم از دست نرود.
هزینه تبلیغات واقعاً بالاست، اگر بخواهید کوچکترین تبلیغاتی داشته باشید باید ۷ تا ۱۰ میلیارد تومان هزینه کنید و کمتر از این مبلغ نتیجهای نخواهد داشت. ما هم برای «های کپی» تا الآن ۴میلیارد تومان هزینه کردیم اما نتیجهای نداشته است. بازگشت سرمایه در سینما کار سختی است، اکثر فیلمهایی که ساخته میشوند امروز نمیتوانند بودجه خود را برگردانند و خیلی از فیلمها تنها امیدشان فروش در پلتفرمهای آنلاین است.
شاید تصور بسیاری بر این باشد که فیلم کمدی در سینمای ایران شانس بسیار بالایی برای موفقیت دارد اما بسیاری از فیلمهای کمدی هم در گیشه شکست میخورند و استثناها را نباید قاعده بدانیم. در سینمای ایران اکثر فیلمها شکست میخورند و بسیاری از فیلمهای ارگانی هم سودشان در تولید است و فروش برایشان چندان اهمیتی ندارد. این وضعیت به سینما لطمه زده و حتی فیلمهای ارگانی که دستمزدهای بیحساب و کتابی به بازیگران میدهند شرایط تولید را بدتر کردهاند، به طوریکه یک بازیگر وقتی در یک فیلم ارگانی بازی میکند دیگر با دستمزد کمتر با یک فیلمساز مستقل همکاری نخواهد کرد.
بخش خصوصی شرایط بسیار بدی دارد، اکثر دفاتر تعطیل شدهاند و بسیاری از تهیهکنندهها بالای ده سال است که خانهنشین هستند و حتی بسیاری از کارگردانهای مستقل مدتهاست که کار نمیکنند.
شما هم با همین دغدغه اقتصادی به سراغ «هایکپی» و یک فیلم کمدی رفتید؟
من فیلمهای اجتماعی خوبی هم ساختهام که اصلاً به دنبال درآمد مالی نبودم و فقط به کیفیت اثر فکر میکردم اما «های کپی» را برای موفقیت در گیشه و فروش ساختم. با این حال «های کپی» یک کمدی سالم و بیادعا است که یک کودک ۹ساله تا پیرمرد و پیرزن ۹۰ساله هم میتوانند به دیدن آن بنشینند، در صورتیکه فیلمهای کمدی این دوران بیشتر به شوخیهای جنسی و اینستاگرامی محدود شدهاند.
اما متأسفانه شرایط کشور باعث شده که سینماها به طور کل خالی از مخاطب باشند و از طرفی نسل امروز هم با هنرمندان گذشته ارتباط برقرار نمیکند و این فقط مربوط به سینما نیست، همانطور که گفتم در موسیقی و دیگر هنرها هم همین وضعیت حاکم است. به نظر میرسد که این خاصیت دنیا و زمانه است، نسل جدید میآید و با هنرمندان نسل خودش ارتباط برقرار میکند.
با این حال در ساخت «های کپی» مسائل کیفی و محتوایی را هم مدنظر داشتم، حضور بازیگری قدیمی که سالهاست در سینما دیده نشده با ریسک همراه بود و محتوای داستان این فیلم مفاهیمی چون جوانمردی، پاسداری و ازخودگذشتگی است.
آیا باز هم به سراغ ژانر کمدی میروید؟
اگر قصهای استثنایی داشته باشم حتماً دوباره فیلم کمدی میسازم. یکی از زیباترین کمدیهایی که پس از انقلاب دیدم فیلم «مارمولک» بود و هنوز هم وقتی این فیلم را میبینم، لذت میبرم.
فعلاً ایدهای برای فیلم کمدی در ذهن ندارم و میخواهم به زودی یک فیلم اجتماعی بسازم. ساخت «های کپی» تجربه بسیار خوبی بود، من سالها پس از ساخت آخرین فیلمم چند سال پیش «هلن» را ساختم و آن فیلم را واقعاً دوست داشتم و پس از آن چند فیلم تهیه کردم و حالا «های کپی» را بر پرده سینماها دارم و به زودی به سراغ یک فیلم اجتماعی خواهم رفت.
سینما هنری است که وابستگی شدیدی به اقتصاد دارد، برای من سینما پول نیست بلکه آن را یک تجربه و عشق میبینم. انسان کارهای بسیاری را انجام میدهد که برایش هیچ منفعت مالی ندارد و از سر عشق آن کارها را انجام میدهد. جدا از همه مناسبات در تهیه و تولید یک فیلم، شما باید عاشق سینما باشی وگرنه اگر همه چیز پول باشد برخی منتقدان که «الف» را از «ب» تشخیص نمیدهند و پیرامون فیلمها نقد مینویسند و فیلم را تخریب میکنند، با مبلغی پول نظرشان را تغییر میدهند و فیلم شما را تحسین میکنند و شما هم میتوانی از اینکه تحسین شدهای خوشحال باشی.