به گزارش خبرآنلاین روزنامه هم میهن نوشت: شاید در دهه 60 یا دهه 30 (سالهای دولت مصدق) هم عموم مردم از نظر اقتصادی و معیشتی شرایطی سخت داشتند و یا امکانات مورد نیاز برای یک زندگی عادی و معمولی، در سطح کنونی تعریف نمیشد. اما سختی و دشواری زندگی چنین به چشم نمیآمد و احساس نمیشد. دلیل این مسئله در تفاوتی است که شرایط کنونی زیست آدمیان و فضای کلی جهان را با آن دوران متمایز میسازد.
این تصویر کلی و کلانی است که از جامعه امروز ایران میتوان داد. البته، بخشهایی از این تصویر با تبلیغ و تخریب و حتی تسلیح میتواند آگراندیسمان شود و وجدان عیان جامعه و حکومت را از آنچه که هست، بزرگتر نشان دهد. ارائه تصویری فاقد هیچگونه درایت و قدرت و بصیرت از نهاد دولت و حکومت مستقر و در مقابل، طلایی نشان دادن گذشته و آن را فاقد هیچ عیب و ایراد تصویر کردن، طبیعت یک مواجهه «همه یا هیچ» است.مواجههای که هر طرف جز با نابودی طرف دیگر نمیتواند مستقر بماند یا استقرار دیگری را ستاند.
در چنین مواجههای، بخش گستردهای از جامعه و نیروهای سیاسی و اجتماعی نقش و جایگاهش بیش از تماشاگر یا بازیگران منفعل و نیمکتنشین نخواهند داشت. این بخش از جامعه البته نگران شرایط موجود و پیامدهای آن است و مسیر و سیاستهای حاکم و جاری کشور را نمیپسندد و بارها و بارها در قبال آن، فریاد هشدار و اعتراض سر داده است و حتی در جنبشهایی چون 1378، 1388 و 1401 هزینهها پرداخته است اما در عین حال، همین بخش از جامعه تکرار تجربه انقلاب و شکل دادن بیثباتی سیاسی و اجتماعی و بر باد دادن زیرساختهای اقتصادی و اداری کشور را نمیپسندد و هراس آن دارد که بازسازی گذشته نه در رنگ و لعابها و احداث کارخانهها و توسعه راهها که با چندپارگی و آدمکشی و بلوا و انفجار حادث شود. چنین وضعیتی است که حال ایران را به تعلیق کشانده است.
گویی، کشور درگیر و دار گذشته و آینده مانده است و در این جریان، آنچه بیمعنی و معلق و دچار تعطیل و سکون و بحران است،حال و اکنون است که از دو سوی ماجرا، دیده نمیشود. حال آنکه اگر قرار باشد کشور راهی برای خروج از وضعیت کنونی و ناترازیها و بحرانها و تحریمهای خود بیابد، چارهای جز بازگشت ثبات و آرامش به جامعه و فراهمسازی بستر زندگی عادی و معمول ندارد.
این عادیسازی، البته ناگزیر از عادیسازیهایی است که در همه سالها حکومت از آن خودداری کرده است و مواردی استثنا چون برجام را نیز، نیمهکاره و ناکافی رها کرده است و پیشبرندگان آن را در مقام متهم و بدهکار نشانده است.
اگر نخواهیم در گیر و دار بازی خسارتبار و ابهامآلود گذشته و آینده بمانیم و گامی واقعی به سوی ثبات کشور برداریم، چارهای نیست جز آنکه سیاستهای مبتنی و متکی بر عادیسازی به شکلی آشکار و رسمی اعلام شود و در دستور کار قرار گیرد تا هم جامعه ایرانی و هم ناظران جهانی، نشانههای واقعی از تغییر مسیر و سیاستها را حس کنند و اندکی از شکافها و تعارضها کاسته شود.
17302