چندی پیش قائم‌مقام وزیر بهداشت در اظهارنظری قابل‌تأمل، به یکی از چالش‌های جدی نظام پذیرش دانشجو اشاره کرد؛ موضوعی که مدت‌هاست در میان داوطلبان و خانواده‌ها محل بحث و پرسش است.

به گزارش خبرآنلاین روزنامه قدس نوشت: علی جعفریان با تأکید بر اینکه حدود ۶۰درصد پذیرش دانشجویان علوم پزشکی از مسیر سهمیه‌ها انجام می‌شود، توضیح داد که این مسئله تنها به رشته‌های علوم پزشکی محدود نیست.
به گفته وی، اگر همه سهمیه‌های موجود در نظام آموزش عالی در کنار هم قرار داده شوند، مشخص می‌شود تنها ۴۰درصد ظرفیت رشته‌های روزانه به داوطلبان آزاد اختصاص دارد؛ نسبتی که از نظر او منطقی و قابل دفاع نیست.
بحث درباره سهمیه‌ها به‌ویژه در رشته‌های علوم پزشکی، این دغدغه را ایجاد می‌کند که چه تضمینی وجود دارد دانش‌آموختگان این رشته‌ها که آموخته‌های آن‌ها با سلامت مردم در ارتباط است از کیفیت لازم برخوردار باشند.


برای واکاوی ریشه‌ها، پیامدها و ابعاد مختلف این موضوع یعنی کیفیت دانش این گروه از دانشجویان سهمیه‌ای با علیرضا استقامتی، رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران گفت‌وگو کردیم که می‌خوانید.

سهمیه‌های پذیرش دانشجوی پزشکی چه درصدی از ورودی‌ها را تشکیل می‌دهد؟

بر اساس داده‌های موجود، در ورودی سال ۱۴۰۴(شامل پذیرش مهر و بهمن) حدود ۵۶۰ دانشجو پذیرفته شده‌اند. از این تعداد، ۱۵۶ نفر دانشجویان دارای تعهد بودند و از میان سایر پذیرفته‌شدگان نیز حدود ۱۶۰ نفر از سهمیه‌هایی غیر از سهمیه مناطق، ازجمله سهمیه شاهد، سهمیه المپیاد و سهمیه هیئت علمی استفاده کرده‌اند. به این ترتیب، بیش از ۶۰درصد دانشجویان ورودی این سال را افراد سهمیه‌ای تشکیل می‌دهند.
این روند در سال‌های پیش از آن نیز برقرار بوده است. در ورودی ۱۴۰۳، از مجموع حدود ۵۷۰ دانشجوی پذیرفته‌شده، ۱۷۶ نفر تعهدی و ۱۶۰ نفر دارای سهمیه‌های غیر از مناطق بودند که بار دیگر، نسبت دانشجویان سهمیه‌ای به حدود ۶۰ درصد رسید.
در ورودی ۱۴۰۲ نیز از میان ۵۲۰ دانشجوی پذیرفته‌شده، ۱۵۱ نفر تعهدی و ۱۶۰ نفر دارای سهمیه‌های غیرمنطقه‌ای بودند و ترکیب جمعیتی دانشجویان همچنان همان الگوی پیشین را حفظ کرد.
همچنین در ورودی ۱۴۰۱، حدود ۴۷۰ دانشجو پذیرش شدند که در این میان ۶۱ نفر تعهدی و ۲۱۰ نفر از سهمیه‌های مختلف برخوردار بودند؛ آماری که نشان می‌دهد در این سال نیز سهم دانشجویان سهمیه‌ای چشمگیر بوده است.
نکته قابل توجه آن است این سهمیه‌ها صرفاً به یک نوع خاص محدود نمی‌شوند؛ بلکه مجموعه‌ای متنوع از سهمیه‌ها ازجمله سهمیه‌های شاهد، ایثارگران، المپیاد و دیگر موارد را دربرمی‌گیرند که هر یک، از مسیرها و ضوابط متفاوتی وارد نظام پذیرش دانشجو می‌شوند. اجرای این سهمیه‌ها نیز براساس مصوبات مجلس شورای اسلامی و شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت می‌گیرد و به‌طور مستمر در ساختار پذیرش دانشگاه‌ها نقش‌آفرین بوده است.

در افکار عمومی این نگرانی وجود دارد که سهمیه‌ها سبب ورود دانشجویانی با آمادگی علمی کمتر می‌شود. شما این نگاه را تا چه حد درست می‌دانید؟

ببینید؛ در افکار عمومی گاهی چنین تصور می‌شود که دانشجویان المپیادی الزاماً همان رتبه‌های تک‌رقمی یا در نهایت ۱۰ نفر برتر کنکور هستند، اما واقعیت با این برداشت فاصله دارد. براساس توضیحات ارائه‌شده، عنوان «المپیادی» لزوماً به معنای کسب رتبه‌های بسیار برتر در کنکور سراسری نیست. در میان پذیرفته‌شدگان، دانشجویانی وجود دارند که با رتبه‌هایی حدود هزارو۵۰۰ نیز وارد دانشگاه شده‌اند، اما به دلیل کسب مدال نقره یا طلا در المپیادهای علمی، از سهمیه مربوط استفاده کرده‌اند. این سهمیه مسیر متفاوتی از کنکور سراسری دارد و مبنای آن، موفقیت در رقابت‌های علمی تخصصی است.
به بیان دیگر، برخی از این دانشجویان در صورت نداشتن مدال المپیاد، احتمالاً امکان ورود به دانشکده پزشکی را از مسیر کنکور نداشتند؛ اما کسب مدال المپیاد به‌عنوان یک امتیاز علمی ویژه، شرایط ورود آن‌ها را فراهم کرده است. از همین رو، ارزیابی دانشجویان المپیادی صرفاً بر اساس رتبه کنکور، تصویری ناقص از واقعیت نظام پذیرش و تنوع مسیرهای ورود به دانشگاه ارائه می‌دهد.
در کنار سایر سهمیه‌ها، بخشی از ظرفیت پذیرش دانشجو به سهمیه‌های تعهدی ویژه مناطق محروم اختصاص دارد؛ سهمیه‌ای که هر سال تعداد قابل‌توجهی از ورودی‌ها را شامل می‌شود.
بر اساس آمار موجود، سالانه حدود ۱۵۰ تا ۱۶۰ نفر از دانشجویان از طریق این سهمیه پذیرفته می‌شوند. این افراد در زمان ورود به دانشگاه، متعهد می‌شوند پس از فراغت از تحصیل، برای مدت مشخصی در مناطق محروم و کم‌برخوردار کشور به فعالیت حرفه‌ای بپردازند.
بدین ترتیب، این سهمیه نه‌تنها با هدف تسهیل دسترسی این مناطق به نیروهای متخصص طراحی شده، بلکه تلاشی است برای ایجاد نوعی توازن میان نظام آموزش عالی و نیازهای واقعی جامعه.

برخی می‌گویند رتبه کنکور تنها معیار سنجش کیفیت نیست، اما در عین حال فاصله زیاد رتبه‌ها به‌ویژه در ورود به پزشکی می‌تواند بر توان یادگیری اثر بگذارد. شما نقش رتبه و سهمیه‌ها را در حفظ کیفیت آموزش پزشکی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بحث «کیفیت آموزشی» مفهومی تک‌بعدی و وابسته صرف به رتبه کنکور نیست، بلکه به مجموعه‌ای از عوامل گوناگون بستگی دارد. تجربه نشان می‌دهد حتی کسب رتبه‌های بسیار خوب نیز تضمینی برای تداوم تلاش، کیفیت یادگیری یا موفقیت تحصیلی در طول دوران دانشگاه نیست؛ همان‌گونه که نمی‌توان به‌طور مطلق انتظار داشت هر فردی با رتبه برتر، الزاماً در دانشکده پزشکی عملکردی ممتاز، نمرات بالا یا مطالعه‌ای باکیفیت داشته باشد.
با این حال، از منظر منطقی و معقول، این انتظار همچنان وجود دارد که افرادی با رتبه‌های بالاتر، به‌طور نسبی از استعداد، آمادگی ذهنی و ظرفیت یادگیری بیشتری برخوردار باشند. این ویژگی‌ها می‌تواند آن‌ها را برای ورود و ماندگاری در رشته‌ای سخت، طولانی و پرچالش مانند پزشکی آماده‌تر کند. درواقع، رتبه کنکور بیش از آنکه یک تضمین قطعی باشد، شاخصی احتمالی از آمادگی اولیه است؛ شاخصی که در کنار عواملی چون پشتکار، انگیزه، شرایط فردی و کیفیت آموزش، می‌تواند مسیر موفقیت یا ناکامی دانشجو را رقم بزند.
از منظر آموزشی و حرفه‌ای، بدیهی است اگر افرادی با رتبه‌های بسیار بالاتر مثلاً حدود ۴هزار، ۵هزار یا ۶هزار، وارد رشته‌ای سنگین و فشرده مانند پزشکی شوند، احتمال نداشتن توان علمی و آمادگی ذهنی لازم برای عبور از دروس دشوار این رشته افزایش می‌یابد. این واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت و بی‌تردید، سهمیه‌ها می‌توانند در شکل‌گیری چنین وضعیتی نقش‌آفرین باشند.

چرا بازنگری و محدودسازی سهمیه‌ها را ضروری می‌دانید؟

تا حد امکان باید فضای پذیرش دانشجو به سمت رقابتی عادلانه‌تر حرکت کند و فرصت ورود در اختیار افرادی قرار گیرد که از شایستگی علمی، توان ذهنی و آمادگی کافی برای گذراندن دوره‌ای سخت، طولانی و فرساینده (دوره‌ای که دست‌کم بیش از ۱۰ سال به طول می‌انجامد) برخوردارند. اهمیت این موضوع زمانی دوچندان می‌شود که بدانیم خروجی این مسیر آموزشی، به‌طور مستقیم با سلامت مردم گره خورده است؛ حوزه‌ای که هیچ اولویتی بالاتر از آن وجود ندارد.
بر همین اساس، سهمیه‌ها باید در چارچوبی معقول، هدفمند و محدودشده تعریف شوند؛ چارچوبی که ضمن حفظ ملاحظات اجتماعی، از تضعیف کیفیت آموزش پزشکی و اعتماد عمومی به نظام سلامت جلوگیری کند.
حمایت از گروه‌های خاص لزوماً نباید به سهمیه ورود به رشته پزشکی محدود شود. پزشکی تنها مسیر برخورداری از امتیاز یا مزیت در کشور نیست و می‌توان اشکال متنوع‌تری از حمایت را برای افراد واجد شرایط در نظر گرفت.
بر اساس این دیدگاه، به‌جای اعطای سهمیه در رشته‌ای حساس و سرنوشت‌ساز مانند پزشکی، می‌توان مزایا و حمایت‌های جایگزین از جمله تسهیلات آموزشی، حمایت‌های مالی، امتیازات شغلی یا فرصت‌های تحصیلی در حوزه‌های دیگر را طراحی و اجرا کرد.

در محیط‌های بالینی چطور؟ آیا سطح مسئولیت و نظارت بر دانشجویان سهمیه‌ای تفاوتی با دیگر دانشجویان دارد؟

به این سؤال نمی‌توان پاسخ قطعی داد، چرا که هیچ‌گاه بررسی فردبه‌فرد انجام نشده تا سطح مسئولیت‌پذیری یا کیفیت تعهد افراد به‌صورت دقیق سنجیده شود. با این حال، آنچه به‌صورت منطقی قابل برداشت است، تفاوت در آمادگی و توان یادگیری میان داوطلبان است. دروس پزشکی ماهیتی پیچیده، زمانبر و دشوار دارند و عبور موفق از این مسیر، نیازمند سطح بالایی از استعداد، آمادگی ذهنی و توان یادگیری است.
از همین رو، زمانی که فردی با رتبه‌ای در حدود ۱۵هزار وارد این رشته می‌شود، به‌طور طبیعی این برداشت شکل می‌گیرد که آمادگی کمتری برای یادگیری عمیق و مستمر این دروس داشته باشد. در مقابل، موضوع تعهد کاری و میزان مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای اساساً مقوله‌ای متفاوت است؛ موضوعی که نه قابل پیش‌بینی است و نه ارتباط مستقیمی با سهمیه‌دار بودن یا نبودن افراد دارد.

اقداماتی هم در این خصوص صورت گرفته است؟

بله، براساس اطلاعاتی که دارم، در شورای عالی انقلاب فرهنگی کمیته‌ای با هدف ساماندهی سهمیه‌های آموزشی تشکیل شده است؛ کمیته‌ای که مأموریت آن، بازبینی روندها و اصلاح سازوکارهای موجود عنوان می‌شود. رویکرد کلی این تلاش‌ها معطوف به رعایت عدالت آموزشی و ایجاد توازن میان ملاحظات اجتماعی و الزامات علمی است.

وقتی گفته می‌شود بیش از نیمی از ورودی‌ها سهمیه‌ای هستند، چه سوءبرداشت‌هایی در افکار عمومی شکل می‌گیرد؟

همه سهمیه‌ها ماهیتی یکسان ندارند و نمی‌توان آن‌ها را به‌صورت کلی و یکدست «ضد عدالت» تلقی کرد. چنین برداشتی معمولاً از یک سوءتفاهم رایج ناشی می‌شود؛ این تصور که گویا تمام ۶۰ درصد دانشجویان سهمیه‌ای از یک سهمیه خاص برای مثال سهمیه جانبازان، وارد دانشگاه شده‌اند، در حالی که واقعیت به‌مراتب پیچیده‌تر است.
در عمل، آنچه در نظام پذیرش دانشجو جریان دارد، تعدد و تنوع سهمیه‌هاست؛ سهمیه‌هایی با اهداف، ضوابط و مسیرهای متفاوت که هر یک گروه مشخصی را پوشش می‌دهند. بنابراین، وقتی از سهم ۶۰ درصدی دانشجویان سهمیه‌ای سخن گفته می‌شود، منظور تجمیع مجموعه‌ای از سهمیه‌های مختلف است، نه اختصاص یکپارچه این ظرفیت به یک سهمیه واحد.

اگر سهمیه‌ها حذف شوند، چه جایگزین‌هایی می‌توان برای حفظ عدالت آموزشی پیشنهاد داد؟

در جریان نشست‌های تخصصی برگزارشده در کمیته‌های ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی، اساساً موضوع حذف سهمیه‌ها مطرح نبوده است.
محور اصلی این جلسات بر «عدالت آموزشی» و چگونگی ساماندهی سهمیه‌ها متمرکز بوده؛ به‌ویژه با این رویکرد که تعداد و اثرگذاری سهمیه‌ها متناسب با ظرفیت علمی و توان واقعی داوطلبان تنظیم شود.
در این چارچوب، پیشنهادهایی از جنس تعیین کف نمره علمی مطرح شده است؛ به‌طور مثال، اینکه داوطلبان سهمیه‌دار برای ورود به دانشکده‌ها، حداقل ۸۰ درصد نمره یا تراز کف پذیرش را کسب کرده باشند. رویکردی که به جای حذف کامل سهمیه‌ها، تلاش می‌کند از طریق اعمال ضرایب منطقی و کنترل‌شده، از بروز نابرابری‌های شدید جلوگیری کند.
هدف از چنین سازوکاری آن است که فاصله علمی میان پذیرفته‌شدگان به حداقل برسد؛ نه اینکه شرایطی ایجاد شود تا فردی با رتبه‌ای بسیار پایین امکان ورود به رشته‌ای حساس مانند پزشکی را پیدا کند، در حالی که فردی دیگر با رتبه‌ای بسیار بالاتر، از مسیر رقابتی وارد همان دانشکده می‌شود.
بر این اساس، ساماندهی ضرایب سهمیه به‌گونه‌ای مدنظر است که اختلاف رتبه‌ها کم شده و نظام پذیرش، بیش از گذشته به عدالت و شایستگی علمی نزدیک شود.

سخن پایانی؟

امیدوارم واقعاً شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجلس شورای اسلامی و وزارت بهداشت بتوانند با نگاه مسئولانه و اصلاح‌گرایانه، در مسیر بهبود و ساماندهی وضعیت سهمیه‌ها اقدام مؤثر انجام دهند.
به اعتقاد من، مسئله سهمیه‌ها اگر به شکلی ناعادلانه اجرا شود، صرفاً یک موضوع اداری یا آماری نیست؛ بلکه به‌طور مستقیم به ناامیدی جوانان و خانواده‌ها دامن می‌زند. بارها شنیده‌ام دانشجویان می‌گویند: «ما تلاش می‌کنیم، درس می‌خوانیم، اما به دلیل وجود سهمیه‌ها امکان ورود به دانشکده پزشکی را نداریم».
این فضا، انگیزه را تضعیف می‌کند و آینده‌نگری نسل جوان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
من امیدوارم با اصلاح این روندها، بتوان جلو شکل‌گیری چنین فضای ناامیدکننده‌ای را گرفت؛ فضایی که بیش از همه به جوان‌ترهایی آسیب می‌زند که تازه در آستانه کنکور قرار دارند.
اگر نظام پذیرش به شکلی عادلانه‌تر و منطقی‌تر بازطراحی شود، می‌توان هم به حفظ امید در میان خانواده‌ها کمک کرد و هم شرایطی فراهم آورد که افراد با کیفیت علمی و آمادگی بالاتر وارد دانشکده‌های پزشکی شوند.