شعار یا ایده «برای ایران» در یک سال و چند ماه اخیر، بارها در سطح رسمی و سیاسی کشور مطرح شده است و پژواکی فراتر از پیش یافته است.

به گزارش خبرآنلاین ، روزنامه هم میهن در سرمقاله خود نوشت: اگر زمانی سخن گفتن از ایران و میهن، مضمونی ملی‌گرایانه را بازنمایی می‌کرد و بیشتر وجه و درونمایه اپوزیسیونی داشت، در یکی دو سال گذشته وجه پوزیسیونی و حاکمیتی آن افزون شده است.

در واقع،نظام سیاسی که طی چند دهه منبع مشروعیت خود را دین قرار داده بود و با هزینه کردن از آن، ناکارآمدی‌ها، ناراستی‌ها، ضعف‌ ها و قصور و تقصیرها را توجیه و تبیین می‌کرد، در سال‌های اخیر از این منبع که تا حد زیادی تخلیه شده، فاصله گرفته و سراغ منبعی نسبتاً دست‌نخورده و ظاهراً پایان‌ناپذیر به نام ملیت (و به شکل عام‌تر آن: «ایران») آمده است.
به عبارت دیگر، همان‌طور که در حوزه انرژی ناترازی‌ها موجب شده تا دولت در کنار منابع فسیلی و منبع پرهزینه و کم‌فایده هسته‌ای، بالاخره در سال‌های اخیر سراغ انرژی‌های تجدیدپذیر به‌ویژه منابع خورشیدی برود؛ درحوزه سیاست نیز ناترازی ناشی از حجم ناکارآمدی‌ ها و ضعف‌ها در قیاس با بقایای منبع دین، باعث شده تا گفتمان رسمی به سمت منبع ملیت برود؛ منبعی که آن را تجدیدپذیر می‌بیند و اتفاقاً در مقاطع بحران داخلی یا تهدید خارجی، استحصال و استمداد از آن ساده‌تر و پذیرفتنی‌تر می‌نماید.

«برای ایران» البته ابتدا شعار جریان منتقد دولت قبل بود که در انتخابات سال گذشته ریاست‌جمهوری به شعارمحوری مسعود پزشکیان تبدیل شد و زمینه حمایت و همراهی طیف‌های متنوعی از نیروهای  سیاسی – اجتماعی را فراهم آورد که فارغ از تبارشناسی و جریان‌شناسی آنها، در نگرانی برای سرنوشت کشور اشتراک‌نظر و همسویی عمل داشتند.

اما به تدریج و به‌ویژه پس از جنگ 12 روزه، ایران و شعار «برای ایران» از سطح گفتمان و ایده کلی دولت چهاردهم فراتر رفت و به شعار کلی و کلان نظام سیاسی ارتقا یافت تا جایی که در نشست‌های عالی‌ترین مقام نظام نیز سرود «ای ایران» خوانده شد و حتی شهرداری پایتخت به ساخت و نصب مجسمه‌ها و تمثال‌های پادشاهان ساسانی روی آورد.

به بیان دیگر، نظام سیاسی تلاش دارد سطحی از  ایدئولوژی دیگری را دست‌کم در سطح شعار و گفتار در پیش گیرد و از ساختار صرفا  تئوکراتیک پیشین فاصله بگیرد و سمت و سویی ناسیونالیستی برای جلب و جذب طیف گسترده‌تری از جامعه (چه در سطح نخبگان و چه بدنه پایگاه اجتماعی) بیابد.

این رویکرد البته دارای منطق درونی و امری قابل دفاع است؛ به‌ویژه آنکه کلیت ایران پس از حدود 15 سال تحریم خارجی در دو سال گذشته با تهدید و حتی حمله خارجی مواجه شده است و نه‌فقط حکمرانان بلکه طیف قابل توجهی از نخبگان و بخش بزرگی از جامعه را نیز نگران کرده است. با این حال، شعار و ایده «برای ایران» همچون هر شعار و ایده دیگری الزامات و اقتضائاتی دارد.

نمی‌توان از ایران سخن گفت و یا سرودهای ملی و میهنی را در تریبون‌های رسمی سر داد و یا بیلبوردها و میادین شهرها را از تمثال‌ها و نشان‌های ناسیونالیستی و باستانی پر کرد و یا به نام ایران و حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشور، تجمع و راهپیمایی برپا کرد و یا از شهروندان مخالف خواست که نه به خاطر جمهوری اسلامی یا مقام و جریانی خاص بلکه به خاطر ایران پای صندوق‌های رای بیایند، اما در عین حال، ایران را مسئله اصلی و دال مرکزی سیاست‌ها و جهت‌گیری‌ها قرار نداد و همچنان منافع و اهداف و شعارهای یک اقلیت رادیکالی و مدعی و طلبکار مبنا و محور اداره کشور باشد و حتی دولت و رئیس‌جمهور منتخب اکثریت را گوش به فرمان و تحت تسلط آن  اقلیت خواست.  

اگر از نیروهای منتقد و مخالف وضع موجود، این مطالبه مطرح می‌شود که دلخوری‌ها، انتقادات و گلایه‌های خود را نادیده بگیرند و در شرایط حساس (از انتخابات تا حمله خارجی و یا بحران و اعتراضات داخلی) به خاطر ایران و برای ایران به میدان بیایند؛ متقابلاً از تصمیم‌گیرندگان نظام سیاسی نیز انتظار می‌رود که نه‌فقط در سخن، بلکه در صحنه عمل و سیاستگذاری‌ها و تغییر مبنایی در شرایط کنونی که به گفته دبیر شورای عالی امنیت ملی، کشور در خطر جنگ داخلی و به گفته وزیر امور خارجه، همچنان دچار تهدید و احتمال حمله خارجی است؛ فوریت و ضرورتی بیش از پیش پیدا کرده است.

خارج کردن کشور از دور باطل «اعتراض/برخورد» که پس از خروج آمریکا از برجام درسال 1397 به شکلی تقریباً هر ساله و هر بار با خشونت‌ها و شعارهای رادیکال‌تر تکرار شده است، نیازمند اقداماتی اساسی است که عموم جامعه و نخبگان را به این حس برساند که واقعاً قرار است تغییراتی در جهت منافع ملی ایران و «برای ایران» رخ دهد. اگر غیر از این باشد، ایران جز لقلقه‌ای زبانی و بهانه‌ای برای بقای در قدرت فهم نمی‌شود و معنایی نمی‌یابد.

23302