به گزارش خبرآنلاین روزنامه هم میهن نوشت: این طیف از نیروها که در جامعهشناسی سیاسی تحت عنوان راست رادیکال شناخته میشوند و در سه سال دولت سیزدهم تقریباً کل نهادهای قدرت را در اختیار داشتند، پس از حادثه سقوط بالگرد رئیس آن دولت و در ادامه، شکست در انتخابات ریاستجمهوری سال گذشته در موضع انفعال قرار گرفتند.
در این میان، دو عامل نیز به کمک راست افراطی (خالصسازان) آمد. نخست، تشدید تحریمها و فشارهای خارجی بر کشور که با روی کار آمدن دونالد ترامپ در زمستان سال گذشته آغاز شد و در ادامه، با شکست خوردن مذاکرات، جنگ 12روزه و نهایتاً اجرای اسنپبک همراه شد که نتیجه آن، کاهش جدی منابع ارزی دولت، تورم افسارگسیخته، کمبود کالاهای اساسی و حتی قرار گرفتن کشور در آستانه قحطی بود؛ وضعیتی که به طور طبیعی، دولت را به عنوان مسئول اصلی معیشت و اقتصاد سوژه اعتراضات و مطالبات عمومی (از کسبه و بازاریان تا کارگران و مزدبگیران) قرار میداد. عامل دوم، همراهی غیررسمی طیفهای اصلی اصولگرا و حتی گاه شخص رئیس مجلس در مقاطع حساس و تعیینکننده، با خواستها و انتظارات راست افراطی بود.
در چارچوب این همراهی که تحت عنوان «وفاق» هم توجیه میشد، عملاً دولت از مهمترین چهرهها و مدیران مؤثر خود خالی شد و به جای آن، افرادی فاقد پایگاه و رویکرد سیاسی روشن وارد دولت شدند که نتیجه آن، تضعیف بیشتر روند تصمیمگیری در شرایط بحران و به تدریج، کشیده شدن کشور به وضعیت بیتصمیمی و بیدولتی بود.
از سوی دیگر، حذف چهرههای مؤثر و دارای پایگاه اجتماعی از دولت و یا جلوگیری از حضور آنان در مسئولیتهای جدی و اساسی کشور، ناامیدی پایگاه اجتماعی و حامیان رئیسجمهور را تشدید کرد و به تدریج، رئیسجمهور و دولت تنها شدند و همین امر از یک سو، بر شدت حملات مخالفان داخلی و فشارهای خارجی افزود و ازسوی دیگر، شرایط اقتصادی و اجتماعی را بیش از پیش دچار التهاب، تعلیق و بلاتکلیفی کرد. چنین شرایطی بود که طبیعتاً، پتانسیل اعتراضی اقشار مختلف جامعه را افزایش داد.
اتفاقی که با افزایش شدید نرخ ارز و اجرای سیاست حذف ارز ترجیحی که تورم را افزایش میداد، بهانه جرقه خوردن اعتراضات را فراهم کرد. (البته اینکه تا چه حد آغاز اعتراضات، اصیل و خودجوش بوده یا خیر، محل بحث و تأمل دارد) هرچه بود، اعتراضات شکل گرفت و خیلی زود نیز به دلایل مختلف اجتماعی، امنیتی و سیاسی (که جای بحث مستقل دارد)، به خشونت دوجانبه کشیده شد.
این فضای آمیخته به خشونت و بیثباتی، اگر برای شهروندان و حتی کلیت حکومت خسارتبار بود و چاهی بیآب مینمود، اما برای راست افراطی تنوری بود که نان خود را بچسبانند. این جریان، همانطور که حوادث پس از انتخابات 1388 و اعتراضات و ناآرامیهای دیماه 1396 و آبانماه 1398 را فرصتی برای امنیتی کردن فضای سیاسی و اجتماعی و تغییر روند تحولات به سمت یکدستسازی مطلوب و ایدهآل خود میدانست؛ ناآرامیهای اخیر را نیز فرصتی جدید میبیند تا بر کلیت ارکان قدرت مسلط شود و سیاستهای یکدستسازی و انسدادی خود را بهویژه در حوزه رسانه، اینترنت و احزاب و تشکلهای سیاسی به شکلی جدیتر و گستردهتر از قبل، از سر گیرد و حتی با تشدید حملات خود به رئیسجمهور و دولت چهاردهم، در جهت سقوط کابینه و تسخیر مجدد آن گام بردارد.
طبیعی است که راست افراطی و نیروهای طرفدار خالصسازی و یکدستسازی چنین رویکردی داشته باشند، اما از تصمیمگیرندگان اصلی کشور انتظار میرود برخلاف مقاطع پس از اعتراضات پیشین، خواسته یا ناخواسته با این طیف همراهی نکنند و جادهصافکن پیشبرد سیاست «النصر بالرعب» و تشدید مشکلات و بحرانهای داخلی و خارجی کشور نشوند.
17302