تهدیدهای اخیر رئیس جمهوری آمریکا علیه تهران و توسل به ناآرامی‌های داخلی اخیر در ایران با هدف تشدید تنش، گمانه‌زنی‌هایی را درباره مداخله نظامی احتمالی واشنگتن مطرح کرد؛ با این حال عقب‌نشینی وی تحت تاثیر دو «حقیقت تلخ» برای اسرائیلی‌ها و همچنین شکل‌گیری واقعیتی جدید در خاورمیانه بوده است.

به گزارش خبرآنلاین، روزنامه انگلیسی‌زبان «اکسپرس تریبیون» چاپ پاکستان در این گزارش به قلم «کامران یوسف» از تحلیلگران ارشد این رسانه نوشت: هفته گذشته در بحبوحه اعتراضات گسترده در ایران، دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهوری آمریکا، به‌طور علنی معترضان ایرانی را تهییج کرد که «به مبارزات خود ادامه دهند و نهادهای حکومتی را تصرف کنند». او سپس جمله‌ای موذیانه اضافه کرد و نوشت «کمک در راه است»؛ پیامی که بلافاصله به گمانه‌زنی‌ درباره احتمال حمله نظامی آمریکا علیه ایران دامن زد. اما آن به اصطلاح «کمک» هرگز نرسید.

بنا بر گزارش ایرنا، همزمان با گذشت چند روز، رسانه‌های آمریکایی گزارش دادند که دونالد ترامپ هرگونه برنامه حمله علیه ایران را تعلیق کرده است. گزارش‌های بعدی حاکی از آن بود که ترامپ پس از تماسی تلفنی با بنیامین نتانیاهو، نخست‌ وزیر رژیم صهیونیستی، در این تصمیم تجدیدنظر کرده و نتانیاهو او را از اقدام نظامی برحذر داشته است. این گزارش‌ها غافلگیرکننده بود؛ چرا که اسرائیل از دیرباز همواره مشتاقانه منتظر هر فرصتی بوده است تا ایران را از نظر نظامی یا سیاسی «به گوشه رینگ ببرد»!

با این حال، این توصیه تحت تاثیر دو «حقیقت تلخ (برای اسرائیلی‌ها)» بود؛ نخست آنکه، نتیجه ارزیابی‌های اطلاعاتی اسرائیل این بود که هرچند حکومت ایران تحت فشار به نظر می‌رسد، اما به اندازه‌ای ضعیف نیست که با اقدام نظامی خارجی و ناآرامی‌های داخلی سرنگون شود. اعتراضات حتی در ابعاد گسترده، به‌تنهایی بعید است که به فروپاشی نظام منجر شود. هرگونه تلاش ناموفق، تنها به تحکیم قدرت حکومت می‌انجامد و بر روایت توطئه خارجی مهر تایید خواهد زد.

دوم اینکه، اسرائیل عمیقا از این موضوع آگاه بود که هرگونه حمله آمریکا به ایران، ناگزیر به اقدام تلافی‌جویانه ایران علیه خودِ اسرائیل منجر خواهد شد. در جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵(خرداد ۱۴۰۴)، تهران صدها موشک و پهپاد شلیک کرد. با وجود سامانه پدافند هواییِ سه‌لایه‌ای که اسرائیل به شدت به آن می‌بالد و آن را نفوذناپذیر می‌داند، تعدادی از پرتابه‌های ایران موفق به نفوذ به این سامانه سه‌لایه شدند و خسارت قابل توجهی وارد آوردند. بنابراین، ایران همچنان از قابلیت‌ و توان تلافی قابل اتکایی برخوردار است و آمادگی استفاده از آن را هم دارد.

به نوشته نگارنده، عامل حیاتی دیگری که در تصمیم ترامپ به عقب‌نشینی نقش داشت، مخالفت کشورهای منطقه بود. کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، قطر و عمان، واشنگتن را از دنبال کردن اقدام نظامی علیه ایران برحذر داشتند. تهران همچنین آشکارا و به صراحت اعلام کرد که هرگونه حمله آمریکا، ایران را مجبور خواهد کرد که پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر منطقه را هدف قرار دهد.

نگارنده این مطلب در ادامه می‌نویسد: این شرایط و موضع‌گیری، از تغییر چشمگیری حکایت دارد. چند سال پیش، تعدادی از کشورهای خلیج فارس شاید در خفا و پنهانی از اقدام آمریکا برای سرنگونی حکومت ایران استقبال یا حتی آن را ترغیب می‌کردند؛ حکومتی که در آن مقطع، آن را عامل اصلی بی‌ثباتی خاورمیانه می‌دانستند. امروز اما این نگاه تغییر کرده است.

احیای روابط حسنه بین عربستان و ایران که با میانجی‌گری چین شکل گرفت، تنش‌های آنی و کوتاه‌مدت میان تهران و ریاض را کاهش داد. به طور همزمان، مواضع تهاجمی فزاینده اسرائیل، بسیاری از پایتخت‌های عربی را مضطرب کرده است. اسرائیل در سال‌های اخیر، بارها در چندین کشور منطقه با نوعی «مصونیت»، اقدام نظامی انجام داده و دست به حمله زده که واکنش معنادار از سوی جوامع بین‌المللی به همراه نداشته و در نتیجه به گسترش این تجاوزها دامن زده است.

رقبا و دشمنان پیشین ایران حالا از سناریوی دیگری می‌هراسند؛ «اینکه حذف حکومت کنونی ایران ممکن است به اسرائیل اجازه دهد تا نظم منطقه‌ای را کاملا به نفع و با شروط خود بازسازی کند. نگرانی اصلی این است که ایرانِ ضعیف‌ یا تجزیه‌شده، یا حکومتی دست‌نشانده پس از تغییر نظام سیاسی در ایران، یک "وزنه تعادل راهبردی کلیدی" را از بین ببرد. در این حالت، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، خود را در برابر فشار و سلطه نظامی اسرائیل بسیار آسیب‌پذیرتر خواهند یافت. به همین دلیل تعدادی از کشورهای منطقه، به‌رغم اختلافات عمیق با تهران، هم‌اکنون ساختار(حاکمیتی) موجود ایران را نوعی عامل بازدارنده در برابر افسارگسیختگی اسرائیل می‌بینند. این دقیقا بازتاب همان واقع‌بینی منطقه‌ای است.»

به نظر می‌رسد که از نگاه ترامپ، تصمیم به توقف(آنچه حمله علیه ایران خوانده شده) بر پایه «تحلیل هزینه - فایده» اتخاذ شده است. حمله به ایران مخاطرات عظیمی به همراه دارد که از جمله آنها می‌توان به تشدید تنش منطقه‌ای، حمله به نیروهای آمریکایی، اختلال اقتصادی و «تغییر رژیم» غیرقابل ضمانت، اشاره کرد. بنابراین، در حال حاضر مخاطرات(قطعی) از منافع احتمالی بیشتر است.

نگارنده در پایان آورده است: با این حال، این تصمیم را نباید تغییری راهبردی تلقی کرد. هم آمریکا و هم اسرائیل همچنان، آشکارا یا پنهان، نسبت به تضعیف نفوذ تهران و در نهایت تغییر ماهیت حکومت ایران هستند. فشار اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، عملیات‌های سایبری و اقدامات مخفیانه به احتمال زیاد ادامه خواهد یافت. با این حال، در شرایط کنونی، تغییر رژیم در ایران هدفی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. فضای منطقه‌ای، تاب‌آوری نظام ایران و احتمال بالای عواقب ناخواسته، در مجموع مداخله نظامی را به قدامی بسیار پرخطر تبدیل کرده است؛ حتی برای رئیس‌ جمهوری که به «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن» شهره است.

315

منبع: ایرنا