به گزارش خبرآنلاین، «منیر شحاده» سرتیپ بازنشسته لبنانی در مقالهای نوشت: عقبنشینی «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور آمریکا از حمله نظامی علیه ایران، یک تردید یا هوس سیاسی گذرا نبود، بلکه این تصمیم، در نتیجه برخی محاسبات نظامی، امنیتی و استراتژیک صورت گرفت. واشنگتن در مقطعی حساس متوجه شد که ممکن است برای هر ماجراجویی نسنجیده بهای سنگینی بپردازد.
بنا بر گزاش ایسنا، رئیس سابق دادگاه نظامی لبنان در ادامه مقاله خود برای وبگاه العهد به بررسی دلایل انصراف رئیس جمهور ترامپ از حمله ادعایی به ایران در مقطع فعلی پرداخت:
اول، هزینه واکنش ایران و عدم امکان مهار آن
یکی از برجستهترین دلایل عقبنشینی، اطمینان وی از این بود که هر حملهای بیپاسخ نخواهد ماند. ایران همچون کشورهایی نیست که ایالات متحده آنها را هدف حمله قرار داده بدون اینکه تبعات مستقیم آن را متحمل شود. ایران دارای یک شبکه بازدارنده چند لایه است:
- زرادخانه موشکی دقیق و متنوع که قادر به حمله به پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و عراق است.
- توانایی قطعی برای هدف قرار دادن کشتیرانی در تنگه هرمز که شریان حیاتی انرژی جهانی محسوب میشود.
-توانایی ایجاد ویرانیهای گسترده در شهرهای اراضی اشغالی و اماکن حساس. جنگ دوازده روزه نمونه بارزی از این امر است و این بار ویرانی بسیار بیشتر خواهد بود.
این پیچیدگی باعث میشود که هر حمله محدودی به زنجیرهای از تشدید تنشها بدل شود که مهار دامنه و محدوده زمانی آن دشوار است.
دوم، برخورداری ایران از سیستم پدافند هوایی
ایران از سیستم پدافند هوایی برخوردار است که احتمالا از چین و روسیه خریداری شده است و ناوگان پهپادهای جت خود را از زمان پایان جنگ دوازده روزه تا امروز ارتقا داده است. گفته میشود که ایالات متحده به تازگی این موضوع را کشف کرده و طبق گزارش رسانههای آمریکایی، اقدامات تنبیهی را در واکنش به این امر اتخاذ خواهد کرد.
این عوامل فرضیه «حمله تمیز» بدون هزینه را تضعیف کرده و احتمال تلفات جانی در میان نظامیان آمریکایی و اسرائیلی را که یک خط قرمز سیاسی برای ترامپ است، افزایش داده است.
سوم، محاسبات انتخاباتی و وضعیت داخلی آمریکا
ترامپ که کارزار خود را بر پایان دادن به «جنگهای پرهزینه» بنا نهاده بود، خود را در برابر پارادوکس خطرناکی یافت. حمله به ایران میتواند یک جنگ منطقهای طولانیمدت را شعلهور کند، که کاملا با وعدههای انتخاباتی او در تناقض است و او را در تقابل با افکار عمومی آمریکا قرار میدهد، بهویژه اگر سربازان آمریکایی کشته شوند یا قیمت نفت افزایش یافته و بر اقتصاد تاثیر بگذارد.
چهارم، فقدان اجماع بینالمللی
هیچ پوشش بینالمللی روشنی برای هیچ اقدام نظامی آمریکا وجود نداشت. اروپا محتاط بود، روسیه و چین مخالف بودند و حتی متحدان منطقهای نیز میدانستند که آتش پاسخ ایران محدود به مرزهای این کشور نخواهد بود. این انزوای سیاسی باعث شد که این حمله به عنوان یک ماجراجویی آمریکایی و نه یک اقدام مشروع بینالمللی به نظر برسد.
پنجم، درک محدودیت قدرت در برابر یک کشور قوی
مهمترین نتیجهای که منجر به عقبنشینی شد، این است که نیروی نظامی به تنهایی در برابر کشوری که راهبرد خود را بر صبر، واکنش تدریجی و جذب شوک بنا نهاده، کافی نیست. ایران نه یک کشور شکننده است و نه رژیمی که بتوان با یک یا دو ضربه آن را سرنگون کرد. هرگونه تلاشی برای در هم شکستن آن با زور میتواند به نتیجهای کاملا معکوس بینجامد، مهمتر از آن، تقویت جایگاه داخلی و منطقهای آن است. اما سوال اینجاست: آیا دولت آمریکا و کارشناسان و نظامیان آن، قبل از آمادهباشی که همگان را منتظر این حمله ادعایی گذاشته بود، این موارد را درک نکرده بود؟
پاسخ کوتاه است: بله، آنها از همه اینها آگاه بودند، اما تصمیم از ابتدا صرفا نظامی نبود. آنچه اتفاق افتاد یک «ارزیابی اشتباه» نبود، بلکه سیاست لبه پرتگاه بود. جزئیات در اینجا مهم هستند:
اولا، تصمیم برای حمله اصلا قطعی نبود
۱. در سازوکارهای تصمیمگیریهای آمریکا، بهویژه در دوران ترامپ، تفاوت اساسی بین دستور آمادهسازی برای حمله و دستور اجرای آن وجود دارد. آنچه اتفاق افتاد مورد اول بود و نه دوم. بسیج نیروها، درز اطلاعاتی و جابهجایی تجهیزات نظامی بخشی از یک تاکتیک فشار حساب شده و نه نشانهای از تصمیم قطعی برای جنگ بود.
۲. ترامپ یک رئیسجمهور سنتی نبود؛ او از تهدیدها به عنوان ابزاری برای مذاکره و نه به عنوان مقدمهای خودکار برای حمله استفاده میکند.
دوم، چرا تا آستانه حمله برویم؟
سه دلیل اصلی برای پاسخ به این سوال وجود دارد:
۱. آزمودن بالاترین سطح واکنش ایران؛ دولت آمریکا به دنبال یافتن این پاسخها بود: آیا ایران تحت تاثیر تهدیدها عقبنشینی خواهد کرد؟ یا از خطوط قرمز عبور خواهد کرد؟ در پیامهای ایران که به صورت محرمانه و آشکارا رسید، تاکید شد که پاسخ نه نمادین بلکه مستقیم و دردناک خواهد بود. دقیقا همین جا بود که تصمیمگیری تغییر کرد.
۲. تسلیم شدن روانی متحدان و دشمنان؛ این بسیج نه تنها تهران، بلکه متحدان اروپایی، کشورهای خلیج فارس و حتی اسرائیل را نیز هدف قرار داد. واشنگتن میخواست بگوید: این ما هستیم که تصمیم میگیریم جنگ چه زمانی شروع شود و چه زمانی پایان یابد. اما در عین حال، پیام معکوسی دریافت کرد: همه از عواقب آن میترسند.
۳.تبلیغ چهرهای از یک «رئیسجمهور قاطع» در داخل کشور؛ ترامپ باید سطح تنش را در رسانهها افزایش میداد، تمایل خود را برای انجام اقدامات بزرگ نشان میداد و سپس به عنوان یک تصمیم «انسانی» یا «عاقلانه» عقبنشینی میکرد - به عبارت دیگر، خود عقبنشینی بخشی از نمایش سیاسی بود.
سوم، چه زمانی واقعاً تصمیم به عقبنشینی گرفته شد؟
این تصمیم نه پس از بسیج، بلکه پس از ارزیابی عامل بازدارنده واقعی اتخاذ شد.
وقتی پنتاگون مطمئن شد که هر حملهای منجر به تلفات مستقیم در میان آمریکاییها خواهد شد، مهار تشدید تنش قابل تضمین نیست و نمیتوان از همه پایگاهها و ناوگانها محافظت کرد، تصمیم آن از «آیا باید حمله کنیم؟» به «چگونه بدون از دست دادن اعتبار از صحنه خارج شویم؟» تغییر کرد.
حقیقت ناگفته این است که تصمیم نظامی ضعیفتر از تصمیم سیاسی بود و ترامپ نسبت به برخی از مشاورانش اشتیاق کمتری به جنگ داشت. این عقبنشینی درک دیرهنگام واقعیت نبود، بلکه پذیرش دیرهنگام این بود که فشار به حد نهایی خود رسیده است.
نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت که آمریکا، به همراه اسرائیل، انتظار داشتند که مردم ایران، در بحبوحه این ناآرامیهای ساختگی، بتوانند حکومت ایران را از درون سرنگون یا حداقل آن را تضعیف کنند. آنها از مقاومت نظام و توانایی آن در اقدام سریع و بازداشت اکثر خرابکارانی که به آنها پول داده بودند، غافلگیر شدند. این افراد اکنون تحت محاکمه قرار دارند و ترامپ ادعا کرد که تماسی از مقامات ایرانی دریافت کرده است که به او اطمینان دادهاند که آنها اعدام نخواهند شد. به نظر من، با توجه به سابقه ایران در اقدام قاطع علیه مزدوران، این غیرواقعبینانه است.
نتیجهگیری
مشکل این نبود که ترامپ از این موضوع بیاطلاع بود، بلکه این تهدید عامدانه مورد استفاده قرار گرفت و وقتی دریافت که هزینه آن بیش از منفعتش است، از آن صرف نظر شد. این بسیج یک محاسبه اشتباه نبود، بلکه مانوری بود که به نتیجه طبیعی خود رسید. به طور کلی: آنچه اتفاق افتاد عقبنشینی از یک حمله نبود، بلکه عقبنشینی از توهم تسلیم کردن ایران صرفا از طریق تهدید بود.
ترامپ عقبنشینی کرد، زیرا متوجه شد که هزینه حمله به ایران بیشتر از دستاوردهای سیاسی و نظامی آن است. این عقبنشینی، اعتراف ناگفتهای بود مبنی بر اینکه موازنه بازدارندگی تغییر کرده است، دوران جنگهای آسان به پایان رسیده است و ایران، با تواناییها، صبر و نفوذ پیچیدهاش، به قدرتی تبدیل شده است که نمیتوان با یک تصمیم شتابزده آن را از بین برد.
بنابراین، خودداری از حمله، حتی برای رئیسجمهوری که به خاطر رفتارهای عجولانه و تهدیدهایش شناخته میشود، توسط واقعیت اوضاع دیکته شد.
315