به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از آنا، «فصل فرار اسبها» درباره قومی است که کمتر درباره آنها شنیدهایم، ترکمنها اگر چه در سینمای مستند گاهی دستمایه تولید فیلمی بودهاند، اما در سینمای داستانی، سریال سازی و ادبیات این قوم نادیده گرفته شده یا کمتر دیده شدهاند. فیلم سینمایی «شیلات» با بازی داوود رشیدی که درونمایهای انقلابی داشت یکی از معدود فیلمهای سینمای داستانی است که در اقلیمی میگذرد که ترکمنها در آن حضور دارند.
از میان مستندهای سالهای اخیر، هادی شریعتی در «الکلاسیکو» به موضوع شرط بندی در مسابقات اسب دوانی و مسائل پشت پرده آن پرداخته بود و صادق دهقانی در «فصل فرار اسبها» به موضوع مهاجرت، فقر فزاینده و بیکاری در میان این قوم پرداخته است. «فصل فرار اسبها» با نمایی هوایی و زیبا از مسابقه اسب دوانی شروع میشود، مسابقهای که در یک سوم پایانی فیلم، یاسر (شخصیت اصلی) به آن ارجاع میدهد. گفتار متن به آزادی ترکمن ها، به خاطرهای دور دست از پدربزرگ فقید یاسر اشاره دارد و پس از آن قصه در شهر تهران آغاز میشود. نقطه جذاب فیلم، ابتدا همین موضوع است، نمایش زندگی رانندگان ترکمن در تهران، جمعیتی خاموش و تنها و رانده شده، زیر پل که میکوشند در شهر درندشت، سهمی از زندگی بیابند. فیلمساز یاسر را انتخاب کرده و با او همراه میشود، مردی جوان، موقر و آرام که سودای سفر به ترکیه و تامین معاش دارد، او مهاجری است که به غربتی دیگر میاندیشد تا شاید به رفاه دست پیدا کند.
فیلمساز برای معرفی شخصیتها هم از گفتار متن استفاده کرده، هم به روابط آنها اشاره داشته. ارتباط یاسر با نامزدش، ارتباط رانندگان با هم، ارتباط یاسر و آیجی (دوستش)، رابطه آیجی و خانواده اش و ... فضای فیلم را میسازد، فضایی که اگر چه فیلمساز سعی ندارد تلخ و اندوهگین باشد، اما در بطن آن، اندوه، خود را به رخ میکشد. «تنهایی»، «بی وطنی»، «فقر» و «رها شدگی» و اضطراب ناشی از آن، نه فقط بر زندگی رانندگان مهاجرِ زیرِ پل، که بر سراسر فیلم سایه انداخته. اندک امیدی که با شرط بندی و رسیدن به فردای بهتر، در پیست مسابقه اسب دوانی وجود دارد هم جان میبازد، فیلم در پارک و در پلانی به پایان میرسد که یاسر و همسرش کنار هم نشستهاند، گمان میرود آنها کنار هم، روزهای سخت را پشت سر میگذارند، اما با شروع تیتراژ، تلخی و حزن بیشتر میشود و تماشاگر به سختی میتواند فرجام یاسر و آیجی را از یاد ببرد.
«فصل فرار اسبها» با نمادها و نشانهها کار میکند، لاک پشتی که همنشین آیجی و یاسر است، سرنوشتی شبیه آنها دارد، بی خانمان و اسیر شرایط است. صدای مردی که تار مینوازد و رو به اتومبیلهای درگذرِ اتوبان، میخواند، در بی توجهیِ مردم شهر، به گوش نمیرسد. دختری که قصد مهاجرت دارد، شبیه یاسر، دلتنگ وطن است، اما چارهای جز رفتن ندارد. فیلم، در کنار روایت دشواری زندگی ترکمنها، نمایشی از غریب بودن در وطن است، اثری درباره انسان، تنهایی و مرگ. جوانمرگی و آرزوهای از دست رفته. مستندی که به سختی میتوان آن را نادیده گرفت.
59243