سپاه پاسداران پس از نزدیک به نیم قرن فعالیت و پشت سر گذاشتن فراز و نشیب های فراوان به یک ساختار رسمی نظامی و امنیتی تبدیل شده و با در اختیار داشتن دانشگاه ها و پایگاه های مختلف نظامی در عرصه های زمینی، و هوافضا جایگاه خود را در معادلات سیاسی، نظامی و امنیتی تثبیت کرده است. مسیری که از حفاظت خیابانی و استقرار در ساختمان های مختلف پس از انقلاب آغاز شد، امروز به قدرتنمایی در یگان‌های موشکی و ... رسیده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سوم شعبان ولادت امام حسین(ع) است و در تقویم قمری «روز پاسدار»؛ نامی که بخشی از نیروهای مسلح خود را مفتخر به آن می دانند. هرچند که سالروز تشکیل سپاه پاسداران دوم اردیبهشت ماه است، به بهانه روز پاسدار نگاهی به سابقه و چگونگی تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انداخته ایم.

 «گارد ملی» و حکم اولیه بازرگان

برخلاف برخی تصورات که سپاه را نهادی جدا از دولت مهدی بازرگان می‌پندارد، نطفه اولیه سپاه پاسداران در روزهای پرالتهاب بهمن ۵۷ و در دولت موقت بازرگان بسته شد. دولت موقت که با فروپاشی ارتش و کلانتری‌ها ابزاری برای اعمال حاکمیت نداشت، به فکر تاسیس نیرویی به نام «گارد ملی» افتاد.

حسن لاهوتی حکمی از امام(ره) گرفت و ابراهیم یزدی (معاون نخست‌وزیر) مامور شد تا این نیرو را سامان دهد. نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» پیشنهاد محمد توسلی بود، اما نکته کلیدی در حکم اولیه نهفته بود: «زیر نظر دولت موقت.»

در آن روزهای ابتدایی، ساختمان ساواک در نگارستان هشتمِ خیابان پاسداران مقر اصلی شد و پادگان‌های سعدآباد و هنگ نوجوانان (محل فعلی دانشگاه امام حسین) میزبان جوانانی شد که توسط تکاوران تیپ نوهد آموزش می‌دیدند. اساسنامه اولیه در اواخر بهمن ۵۷ در باغشاه و در میان هیاهوی جمع‌آوری سلاح‌ها تکمیل شد. هدف اولیه ساده بود: جلوگیری از حمله به سفارتخانه‌ها، موسسات دولتی و پیشگیری از تحریکات ضدانقلاب.

اما دولت موقت تنها بازیگر میدان نبود. پس از انقلاب که هنوز نظام سیاسی مستقر نشده بود چهار گروه به صورت پراکنده فعالیت می‌کردند که هر کدام به یکی از چهره‌های شاخص انقلاب وصل بودند.

برای نمونه از جواد منصوری نخستین فرمانده سپاه در خصوص اینکه محسن سازگارا خود را نخستین فرمانده سپاه معرفی کرده، نقل شده است که آقای سازگارا حکم خود را از ابراهیم یزدی گرفته‌است که مجموعه فعلی به آن سپاه ارتباطی ندارد.

این چهار گروه عبارتند از:

۱- گارد انقلاب (مستقر در پاسداران) : این گروه زیر نظر دولت موقت و ابراهیم یزدی بود. فرماندهی آن را علی دانش‌منفرد بر عهده داشت و چهره‌هایی چون محسن سازگارا، ناصر آلادپوش، هاشم صباغیان و محمد غرضی در آن فعال بودند.

۲- گارد انقلاب (پادگان جمشیدیه) : این گروه را عباس آقازمانی (ابوشریف) سرپرستی می‌کرد و مورد حمایت آیت‌الله موسوی اردبیلی بود. چهره‌هایی چون جواد منصوری و ابراهیم حاج‌محمدزاده در اینجا حضور داشتند.

۳- گارد دانشگاه‌ها (پاسا) مستقر در خیابان ستارخان: این گروه را شهید محمد منتظری که سابقه جنگ چریکی در فلسطین داشت، با حدود ۵۰۰ نیرو رهبری می‌کرد. این گروه مورد حمایت شهید بهشتی بود و نیروهایی مانند محسن آرمین و شهید کلاهدوز در آن حضور داشتند. آنها حتی در اعتراض به عدم اجازه دولت بازرگان برای اعزام به لبنان، در فرودگاه تحصن کردند.

۴- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: این سازمان خود از هفت گروه امت واحده، صف، فلاح، موحدین، منصورون، ابوذر و حدید تشکیل شده بود. این گروه مورد از حمایت شهید مطهری برخوردار بود و سرپرستی آن بر عهده شهید محمد بروجردی بود. آنها هم در ساختمان متعلق به تیمسار کیا در شریعتی مستقر بودند.

علاوه بر این‌ها، گروه‌های کوچک‌تری مثل «سازمان فجر اسلامی» به رهبری حاج داود کریمی و محسن کنگرلو نیز بودند که تجربه کار نظامی در فلسطین داشتند.

گامی به سوی انسجام؛ گروه‌ها در هم ادغام شدند

وضعیت دوامی نداشت. اختلاف اصلی ایدئولوژیک بود؛ سه گروه دیگر دولت موقت را از نظر فکری قبول نداشتند و می‌خواستند زیر نظر شورای انقلاب باشند، اما دولت می‌گفت «چون پولش را من می‌دهم، باید زیر نظر من باشید.»

محسن رفیق‌دوست روایتی تاریخی از نحوه ادغام دارد. او می‌گوید در پاییز ۵۸ سران گروه‌ها (ابوشریف، منتظری، بروجردی) را دعوت کرد، در اتاق را قفل کرد و یک کلت کمری ۴۵ را روی میز گذاشت. او تهدید کرد: «اگر در این جلسه به نتیجه نرسیم، اول شما ۳ نفر را می‌کشم، بعد خودم را!» این تهدید کارگر افتاد و مقدمات ادغام فراهم شد.

شورای انقلاب ماموریت ادغام را به هاشمی رفسنجانی سپرد. در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، چهار گروه ادغام شدند و شورای فرماندهی ۱۲ نفره‌ای تشکیل شد. اما نقطه عطف تاریخی، دیدار اواخر فروردین ۵۸ بود؛ جایی که محسن رضایی، محسن رفیق‌دوست و عباس دوزدوزانی به قم رفتند.

آنها در دیدار با امام(ره) استدلال کردند که با توجه به مشکلاتی که سپاه زیر نظر شورای انقلاب اداره شود. امام هم در این با این پیشنهاد موافقت کرده و دستور تشکیل یک سازمان منسجم را صادر کردند. هاشمی رفسنجانی نیز از طرف شورای انقلاب نماینده پیگیری کارهای سپاه شد. سرانجام بیانیه اعلام موجودیت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ۲ اردیبهشت ۵۸ صادر شد.

۴۷ سال، ۹ فرمانده؛ از «آقاجواد» تا «سردار پاکپور»

صندلی فرماندهی کل سپاه در این سال‌ها (از ۱۳۵۸ تا ۱۴۰۴)، ۸ نفر را به خود دیده است. هر فرمانده، نماد یک دوران است:

چهار فرمانده اولیه سپاه پاسداران مدت کوتاهی مسئولیت داشتند اما فرماندهی محسن رضایی این دوره های کوتاه را جبران کرد و او توانست در مدت ۱۶ سال رکورددار فرماندهی سپاه پاسداران باشد. جواد منصوری اولین فرمانده سپاه سال ۸۳ به روزنامه همشهری گفت: پس از این که بنی صدر فرمانده کل قوا شد چون من مطمئن بودم که او فرد فاسدی است لذا قبول نکردم و دیگر نماندم لذا کنار رفتم و بعد از من آقای دوزدوزانی به مدت سه ماه فرمانده سپاه شد و او هم عملاً نتوانست با بنی صدر کار کند لذا ایشان هم استعفاء داد و ابوشریف (عباس آقازمانی) فرمانده سپاه شد. او هم به دلیل عملکرد نامناسب خودش عملاً بیشتر از سه ماه نتوانست در این منصب بماند. لذا فرماندهی سپاه به مرتضی رضایی داده شد، ایشان یک سال مسئول بودند و بعد از آن مسئولیت فرماندهی سپاه به محسن رضایی که هیچ نسبتی با هم نداشتند داده شد و ایشان تا پایان دفاع مقدس و چند سال بعد از آن فرمانده سپاه بودند.

به این ترتیب فرماندهان سپاه از ابتدا تاکنون عبارتند از:

۱- جواد منصوری: اولین فرمانده رسمی که حکمش را از شهید بهشتی گرفت. دوران او دوران درگیری‌های خیابانی و تثبیت بود. او با بنی‌صدر نساخت و استعفا داد و بعدا دیپلمات شد.

۲- عباس دوزدوزانی: دوران فرماندهی او نیز سه ماه بود. دوزدوزانی از پس از آن از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰ در کابینه وزیر ارشاد ملی شهید رجایی بود. سه دوره نماینده مجلس شد. در اولین شورای شهر تهران نیز ریاست آن را بر عهده گرفت. دوزدوزانی مرداد ۱۳۹۷ در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

۳- عباس آقازمانی (ابوشریف) : سوابق و تجارب چریکی عباس آقازمانی در حزب ملل اسلامی (که سازمان چپ گرای اسلامی بود) نقش مهمی در شکل‌گیری و تثبیت سپاه پاسداران در سال‌های نخست، پس از وقوع انقلاب داشت. خرداد ۵۹ با حکم بنی‌صدر آمد اما مدت فرماندهی او نیز کوتاه بود و استعفا کرد. ابوشریف در مصاحبه ای با ایسنا، که در سال ۹۳ منتشر شده، درباره انتخاب و استعفایش گفته: در آیین‌نامه سپاه آمده بود باید بعد از شش ماه، شورای فرماندهی از طریق انتخابات مشخص شود... بنی‌صدر روزی به فرماندهی سپاه آمد. در حالی که من در جبهه‌ها بودم، وی انتخابات را به شیوه خود برگزار کرد. در این انتخابات عده‌ای به جلال‌الدین فارسی و گروهی به دوزدوزانی و برخی هم به غرضی رأی دادند اما من بیشترین آرا را به دست آوردم و بدین ترتیب به عنوان فرمانده سپاه انتخاب شدم. اما بنی‌صدر در حکم خود اینگونه نوشت که من ابوشریف را به عنوان فرمانده سپاه انتخاب می‌کنم. بعد من از بنی‌صدر خواستم تا حکمی برای بنده با عنوان انتخاب من برای فرماندهی سپاه از طریق انتخابات بنویسد ولی نپذیرفت و گفت همان حکمی را که دادم کافی است. بنابراین من به خدمت امام رفتم و عرض کردم که این حکم آقای بنی‌صدر، حکم ضعیف و سستی است و من نمی‌توانم با این کار کنم زیرا برخی اختلافات بنی‌صدر با سایر مسئولان به سپاه هم کشیده خواهد شد. من گفتم اگر شما این حکم را تایید کنید من کار را ادامه می‌دهم و الا حکم را نمی‌پذیرم. امام حکم را تایید ولی امضای آن را به فردا موکول کردند. روز بعد قصد داشتم خدمت امام بروم تا حکم را امضا فرمایند اما حاج احمد آقا این اجازه را به من نداد. بدین ترتیب امام حکم را تایید نکردند و من هم استعفا دادم.

۴- مرتضی رضایی: تیر ۵۹ حکم گرفت. او حکم بنی‌صدر را فاقد اعتبار دانست و تنها پس از تایید کتبی امام کار را شروع کرد. در تاریخ ۲۸ تیرماه ۵۹ این حکم به تأیید حضرت امام می‌رسد و ایشان در این تاییده نوشتند:  «فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شما مورد تأیید است و لازم است با جدیت مواظبت کنید که احکام اسلام در سپاه پاسداران به مورد اجرا گذاشته شود.»

۵- محسن رضایی: پس از مرتضی رضایی، شورای فرماندهی سپاه به دستور حضرت امام، ۳ نفر را برای فرماندهی سپاه انتخاب می‌کند. این سه نفر عبارت بودند از شهید محمد بروجردی، شید یوسف کلاهدوز و محسن رضایی. محسن رفیقدوست در این باره گفته: «شهید کلاهدوز صبح زود فردای آن روز به منزل من مراجعه کرد. از زیر عبایش قرآنی درآورد و مرا به آن قرآن قسم داد که او را فرمانده نکنیم، دلیلی هم برای اصرار خواسته خود مطرح کرد. پرسیدم چه‌کار کنیم؟ گفت محسن را انتخاب کنید». به این ترتیب، قرعه به نام محسن رضایی ۲۷ ساله افتاد. او از سال ۶۰ تا سال ۷۶ فرمانده سپاه ماند.

۶- یحیی رحیم‌ صفوی: رهبر انقلاب ۱۹ شهریور سال ۷۶ سردار سرتیپ پاسدار سید یحیی رحیم صفوی را با ارتقای درجه به سرلشکری به فرماندهی کل سپاه منصوب کردند. او در سال های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۵ فرمانده نیروی زمینی سپاه و بین سال‌های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۶ قائم‌مقام فرمانده کل سپاه بود.

۷- محمدعلی جعفری: پس از فرماندهی ۱۰ساله رحیم صفوی، رهبر معظم انقلاب با اعطای درجه‌ی سرلشکری سردار محمدعلی جعفری به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  منصوب کردند. او پیش از فرماندهی سپاه مسئول عملیات ستاد مشترک و جانشین نیروی زمینی سپاه مشغول فعالیت بود و از سال ۱۳۷۱ مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی سپاه را به مدت ۱۳ سال بر عهده گرفت، که در ۵ سال آخر آن، مسئولیت فرماندهی قرارگاه ثارالله تهران نیز بر عهده وی بود. جعفری از سال ۸۶ تا ۹۸ فرمانده سپاه بود.

۸- شهید حسین سلامی: پس از سردار جعفری، سردار حسین سلامی نیز با دریافت درجه سرلشکری از رهبری به فرماندهی کل سپاه پاسداران منصوب شد. او که در ششمین سال فعالیتش در مقام فرماندهی کل سپاه پاسداران بود، اولین فرمانده سپاه بود که به شهادت رسید. در ساعات اولین جنگ ۱۲ روزه او و دیگر فرماندهان سپاه پاسداران به شهادت رسیدند.

۹- محمد پاکپور: بلافاصله پس از شهادت سردار سلامی، رهبری با اعطای درجه سرلشکری، سردار محمد پاکپور را به فرماندهی کل سپاه پاسداران منصوب کردند.

نهایتا سپاه پاسداران پس از نزدیک به نیم قرن فعالیت و پشت سر گذاشتن فراز و نشیب های فراوان به یک ساختار رسمی نظامی و امنیتی تبدیل شده و با در اختیار داشتن دانشگاه ها و پایگاه های مختلف نظامی در عرصه های زمینی، و هوافضا جایگاه خود را در معادلات سیاسی، نظامی و امنیتی تثبیت کرده است. مسیری که از حفاظت خیابانی و استقرار در ساختمان های مختلف پس از انقلاب آغاز شد، امروز به قدرتنمایی در یگان‌های موشکی و ... رسیده است.

۲۹۲۱۱

منبع: خبرآنلاین