زهرا کوثری همسر شهید محققی، گفت: از حاج آقا پرسیدم حالا این اسرائیل چرا اینقدر میزند؟ گفت از بس زدیم شان! به اصطلاح خودش گفت بیچاره شان کردیم.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سیصد و هفتاد و ششمین شب خاطره به یاد شهید حاج محمد حسن محققی در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد، این برنامه با پخش فیلمی از بیان خاطره خود این شهید در دهمین برنامه شب خاطره و اعلام خبر شهادت او آغاز شد. در ادامه کلیپ دیگری از مراسم تشییع او برای حضار به نمایش درآمد و سپس اولین راوی روی سن آمد، همسر شهید محققی، زهرا کوثری.

بنا بر روایت مهر، او با تبریک اعیاد شعبانیه به تقید خود برای تقدیر و تشکر از این شهید در روز پاسدار و روز جانباز اشاره کرد، و در ادامه خاطراتی از توجه این شهید به فرزندان و خانواده و مناسبت‌ها برای حاضران بیان کرد و گفت: او خیلی مقید بود به خانواده و فرزندان. خانواده خود من بسیار اهمیت می داد به صله رحم، خیلی مقید بود. گاهی اوقات وقتش خیلی کم بود. نمی توانستند به من سر بزند. حتما تلفنی تماس می گرفت، جزو خصوصیات بسیار بارزش بود. از جمله مواردی که خیلی اهمیت می داد، همیشه همه می گفت که من این کار را می کنم برای اینکه بچه ها یاد بگیرند. الحمدالله بچه ها هم یاد گرفتند.

او دریاره آخرین دیدارشان گفت، غروب روز عید غدیر گفت حتماً منزل بیا. من خیلی تعجب کردم چون قبلش به من پیام می داد که اصلا خانه نمانی، وضعیت مناسب نیست. حتی موبایلت همراهت نباشد و دائما هم به بچه ها زنگ می زد تاکید می کرد مامان نرود منزل. صبح زنگ زد و گفت بعد نماز مغرب بیایید منزل. یک ساعت من می آیم خانه. خیلی تعجب کردم.با توجه به شهادت دوستانش من دیده بودم، حالت هایش را که گاهی در خفا، گریه هایش را، خصوصاً در شهادت سید حسن نصرالله خیلی متاثر بود، من فکر می کردم که میاید و چون دوستانش همه رفته اند خیلی ناراحت استد، ولی چهره اش را من بشاش دیدم، یک چهره متفاوت با قبل. خیلی هم تعجب کردم، این را از این جهت میگویم که خانواده برایش خیلی اهمیت داشت. میگویند اینهایی که می روند دنبال شهادت و می گردند توی کوه ها و توی جاده ها و... بعضی ها فکر می کنند که اینها خسته شدند و از خانواده بریدند در صورتی که اینطور نیست. حاج آقا آن شب که آمد خیلی خوشحال نشست و گفت که بنشین من تعریف کنم و بگویم چه اتفاقی افتاده، قشنگ قضایا را تعریف کرد. خصوصیت او این بود که خیلی امیدوار بود. پرسیدم حالا این اسرائیل چرا اینقدر میزند؟ گفت از بس زدیم شان! به اصطلاح خودش گفت بیچاره شان کردیم.

وی افزود: او هرگز از وضعیت خود شکایت نمیکرد، ولی با ناراحتی دوستانش بسیار ناراحت میشد، میشنید که کسی مشکلی دارد و میخواست ما متوجه نشویم، پشت اش را میکرد و گریه میکرد.

۲۹۲۲۱

منبع: مهر