به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «ناصرخسرو»، برای ما فقط نام یک خیابان نیست؛ حافظهای زنده است از رنج، اضطرار و معامله بر سر «سلامت». خیابانی که در ذهن جمعی ایرانیان، نه با شاعر و جهانگرد قرن پنجم، که با داروهای نایاب، نسخههای نیمهجان و امیدهای معلق گره خورده است. جایی که نفس میگیرد تا نفس بدهد؛ اما گاه همان نفس هم آلوده است.
این روایت، متعلق به امروز و دیروز نیست. ۵۲ سال پیش پیش، در ۱۰ بهمن ۱۳۵۲، خبرنگار مجله سپید و سیاه پا به کوچهای گذاشت تنگ، تاریک و پرهیاهو؛ کوچه «مسجد نور». قلب تپنده تجارت داروی ایران. آنچه دید، به طرز عجیبی آشناست: شاگردان داروخانه با لیستهایی در دست، فریادکنانِ نام داروها؛ مغازهدارانی که گوش تیز کردهاند؛ چانهزدن بر سر قیمت، بر سر جان.
این گزارش، پرده از دنیایی برمیداشت که در آن «اشانتیون»ها—نمونههای داروییِ غیرقابل فروش—به کالایی برای سودجویی بدل شده بودند. داروهایی با دوز کمتر، اما با قیمت کامل، که بیآنکه بیمار بداند، درمان را به تعویق میانداخت یا ناکام میگذاشت. این روایت از پزشکانی میگفن که برخی، این نمونهها را برای بیماران کمبضاعت کنار میگذاشتند و برخی دیگر، برای پرداخت اجاره مطب.
ماجرا به همینجا ختم نمیششد: داروهای تاریخگذشته یا تقلبی، شیشههای خالی که دوباره پر میشدند، و داروهای قاچاق از همسایگان ارزانتر و بیکیفیتتر. همه در سایه شکافی صنفی، نبود نظارت یکپارچه و بازاری که قانون در آن، صدایی ضعیف داشت.
متن کامل این گزارش را از اینجا بخوانید.
۲۵۹