در روزهای اخیر تصمیمگیری بعضی ورزشکاران در ابعاد مختلف اجتماعی جای نقد جدی دارد، به ویژه اینکه عملکرد فدراسیون بسکتبال را در زمینه مدیریت صحیح نیروهای انسانی خود زیر سئوال برده است.
در حالی که فدراسیون بسکتبال میتوانست با درک به موقع شرایط اجتماعی و روانی جامعه، از بعضی تصمیمات ورزشکارانش جلوگیری کند اما با سکوت یا مدیریت نادرست در اقتضائات زمانی سبب شد تا شاهد تصمیمگیری پرهزینه به ویژه در حیطه تیمهای ملی بسکتبال باشیم.
انتظار میرود نهادهای ورزشی بدانند و این هشداری است که در سالهای اخیر بارها شنیده شده است اما توجه لازم صورت نگرفت. متاسفانه ریشه این تصمیمگیریها از جهاتی در نسبت بسکتبال با شکاف مدیریتی شکل گرفته است.
تصمیم خیلیها را میتوان نپسندید یا با آن موافق بود، اما نمیتوان علل آن را نادیده گرفت. نقد اصلی متوجه ساختاری است که در ۴ سال گذشته مسئولیت خود را نسبت به سرمایههای ملی بسکتبال فراموش کرده است و همچنان میخواهد بسکتبال را باری به هر جهت، متکی به باندهای خوابیده پشت تیم ملی و با بیتوجهی به زحمات بعضی ستارهها از گذشته تاکنون اداره کند.
برای بررسی شرایط اخیر بسکتبال بد نیست بپرسیم با سام ریاحی (یامان) چه کردید؟ جوان مستعدی که از اردوی نوجوانان ایران مهاجرت کرد و دو سال بعد با تیم زیر ۱۸ سالههای ترکیه! مقابل تیم ایران بازی کرد! یا؛ شادی عبدالوند ملیپوش بسکتبال بانوان چه شد که آنقدر عرصه را بر خود تنگ دید که سر از لیگهای عراق و عمان درآورد؟
محمد جمشیدی با آن سابقه درخشان در تیم ملی در این سالها چه سرنوشتی پیدا کرد و چرا امتیازآورترین بازیکن لیگ برتر بسکتبال دیگر حتی به تیم ملی دعوت نمیشود؟
با توجه به شواهد موجود، مدیریت نادرست فدراسیون بسکتبال در سالهای اخیر، همراه با اعمال فشارهای مستمر بر ملیپوشان و بیتوجهی به مسائل حرفهای و معیشتی آنان، نقش تعیینکنندهای در دلسردی بعضی بازیکنان داشته است. این رویکردها نهتنها انگیزه و احساس تعلق ملی را تضعیف کرده، بلکه موجب شده است بعضی از ملیپوشان به مهاجرت از ایران تمایل پیدا کنند یا تصمیم بگیرند دیگر برای تیم ملی بسکتبال بازی نکنند؛ تصمیمی که علل آن را باید از بسیاری جهات در نوع برخوردها و سیاستهای اعمالشده فدراسیون بسکتبال طی چهار سال گذشته جستوجو کرد.
۲۵۱۲۵۶