فیلم «مارون» با پرداختن به موضوعی علمی و نسبتاً پیچیده‌ای مانند تغییرات ژنتیکی در محصولات کشاورزی و قرار دادن آن در بستر یک دانشگاه آمریکایی (دانشگاه فلوریدا) و یک شخصیت دانشجوی ایرانی نخبه، از ابتدا نوید فیلمی متفاوت با دغدغه‌ای مهم را می‌دهد. انتخاب سوژه‌ای که می‌توانست  دراماتیزه‌شدنِ کشمکش‌های علمی، اخلاقی و احتمالاً سیاسی را به دنبال داشته باشدنقطه قوت اولیه اثر محسوب می‌شود.

شخصیت اصلی "هدایت" (با بازی امیرحسین فتحی) به عنوان یک دانشجوی ایرانی در مرکز تحقیقات پیشرفته، ظرفیت تبدیل شدن به یک چهره درگیر در تعارض میان علم، اخلاق، هویت و منافع قدرت را داراست که متاسفانه با روایتی ناکارآمد در ورطه نابودی کامل قرار گرفته است.

همانطور که اشاره شد، فیلم در اجرا و تبدیل این ایده به یک اثر سینمایی متقاعدکننده به شدت ناتوان است و در نهایت بیشتر به یک "تله‌فیلم ضعیف" شباهت پیدا می‌کند.

فیلم در گام اول در خلق باورپذیری ناکام است. فضای دانشگاه فلوریدا و محیط علمی آن به هیچ وجه قابل لمس نیست، دیالوگ‌ها، رفتار شخصیت‌ها و حتی دکورها فاقد حس واقع‌گرایی لازم برای چنین فضایی هستند.

مارون اثری ساده‌انگارانه و فاقد پیچیدگی یا تعلیق موثر است و در معرفی اطلاعات جدید خطرناکی که هدایت به آن می‌رسد، ناتوان است و نتوانسته حس خطر، پیچیدگی علمی یا اضطراب اخلاقی را به مخاطب منتقل کند، روایتش خطی و کم‌تنش است که علیرغم داشتن پتانسیل برای داستانی جاسوسی-علمی، هیچ‌گاه مخاطب را درگیر یا مشتاق ادامه ماجرا نمی‌کند.

تصویربرداری، نورپردازی و ترکیب‌بندی تصاویر فاقد خلاقیت و در حد تولیدات تلویزیونی مبتدی است ،فیلم از ایجاد یک اتمسفر مشخص ناتوان است نه فضای علمی-تحقیقاتی آن غنی و تاثیرگذار است، نه فضای اضطراب و کنجکاوی شخصیت اصلی به درستی تصویر می‌شود، اگرچه فیلمساز تلاش کرده است در نورپردازی با ایده‌هایی در مسیر  زیر متن اثر نزدیک شود اما این تلاش نیز نتوانسته است در ایجاد موقعیت های بصری خلاقانه کمک کند.

ریتم فیلم یکنواخت و فاقد طراحی دقیق است، گذار میان صحنه‌ها خام و بی‌روح است و به تقویت احساسات یا انتقال موثر اطلاعات کمکی نمی‌کند.

شخصیت هدایت به عنوان محور اصلی داستان، به دلیل روایت سطحی، دیالوگ‌های ضعیف و بازی نپخته امیر حسین فتحی، به شکل تصویری غیر قابل باور از یک "نخبه" نمایش داده می‌شود و انگیزه‌ها، دغدغه ها و کشمکش‌های درونی او به هیچ وجه عمق ندارند،  شخصیت‌های فرغی و مکمل داستان نیز به شدت کلیشه‌ای و فاقد ابهام ، پیچیدگی و یا جذابیت هستند.

به نظر می‌رسد فیلم بیش از آنکه در پی کشف دراماتیک یک موقعیت پیچیده باشد، در بند انتقال یک پیام از پیش تعیین شده است و همین  امر باعث می‌شود تمامی المان‌های داستانی در خدمت آن ایده کلی قرار گیرند و طبیعی جلوه نکنند.

«مارون»  به دلیل ضعف مفرط در کارگردانی، فیلمنامه‌نویسی و اجرای فنی، نتوانسته به یک اثر سینمایی حتی متوسط بدل شود. فیلم در حد یک طرح اولیه ناپخته باقی مانده که نه می‌تواند برای مخاطب عام جذاب باشد، نه مخاطب خاص را به دلیل پرداخت عمیق به موضوع علم و اخلاق راضی کند.

*منتقد سینما

5959

منبع: خبرآنلاین