به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مسیرهای دیپلماتیک ساخته شده در خاورمیانه پس از لشگرکشی آمریکا به منطقه و تهدید نظامی ایران، به قدری پرچالش و پردستانداز است که امکان هرگونه تحلیل و گمانهزنی درباره تحولات آیندهای حتی نزدیک را به شدت سخت کرده است، با این همه و میان همه ابهامات ناتمام، قدر مسلم آن است که غرب آسیا بار دیگر به کانون رقابتهای ژئوپلیتیکی و تنشهای نظامی تبدیل شده و در این میان بزرگترین منتفع و به تبع آن طرفدار وضع موجود رژیم اسرائیل و دیگر حامیان درگیری و تنش نظامی هستند. ایدهای که طی دهههای گذشته هزینههای سنگین نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را به منطقه تحمیل کرده و هر دور مداخلات نظامی قدرتهای فرامنطقهای برای مردم کشورهای مختلف پیامدهای غیرقابل جبران در پی داشته و این سرزمینها هنوز از پیامدهای جنگهای تحمیلی و بحرانهای ساختگی رهایی نیافتهاند.
بنابر روایت ایرنا، در چنین شرایطی، اصرار به بازگرداندن روندهای نظامی در منطقه و این بار علیه ایران در بخشی از محافل سیاسی و رسانهای آمریکا، نگرانیهای جدی را درباره تکرار یک سناریوی پرهزینه و بیسرانجام ایجاد کرده است. فشارهای پیدا و پنهان این روزها بر تصمیمگیران کاخ سفید برای نادیده گرفتن مسیر دیپلماتیک موجود و روی آوردن به گزینه نظامی، فشاری هدفمند از سوی بازیگرانی است که منافع خود را در استمرار ناامنی و بیثباتی منطقه جستوجو میکنند.
درک ایران از تدارک جنگطلبان
لابیها، رژیمها و حتی دولتهای جنگطلب بیش از چهل سال است که با امنیتیسازی هر روندی در ایران، تلاش کردهاند بر دیدگاه آمریکا در نحوه تعامل با ایران اثرگذار باشند. این رویکرد در حال حاضر و در یکی از مهمترین برهههای روابط دو کشور هم به شکل ملموسی خود را به نمایش گذاشته است. تهران با درک این واقعیت که آنچه در پشتصحنه تصمیمات متنوع، مبهم و به ظاهر متناقض آمریکا میگذرد، روندی برنامهریزی شده برای تشدید تتش است، تلاش میکند بر مبنای منافع خود و تا حد امکان از این تنش بکاهد.
به همین دلیل است که در بحبوحه خبرهای مختلف از برگزاری دور جدید گفتوگوهای ایران و آمریکا، «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه در توییتی با اشاره به فرایندی که پای آمریکا به جنگ با عراق را باز کرد؛ تبعات این جنگ را برای رئیسجمهور و مقامات آمریکایی یادآور شد و نوشت: آیا این توصیهٔ حکیمانه (!) از «آقای آمریکا- آخر» را به یاد دارید؟ آیا واقعاً میتوانید درک کنید که این توصیهٔ شوم چه هزینهای برای ایالات متحده به همراه داشت؟
«توصیه شوم» مورد اشاره وزیر امور خارجه ایران، از سوی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونسیتی، در سال ۲۰۰۲ و در قالب یادداشتی برای روزنامه والاستریت ژورنال انجام و در آن مقامات وقت ایالات متحده را به حمله و تجاوز نظامی به عراق ترغیب کرد. حملهای به بهانههای واهی که منجر به کشته شدن هزاران عراقی و تحمیل میلیاردها دلار هزینه به آمریکا شد.
«اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه هم در نشست اخیر خود با خبرنگاران در پاسخ به پرسشی درباره اظهارات اخیر وزیر امور خارجه مبنی بر تلاش برخی عناصر برای کشاندن رئیسجمهور آمریکا به جنگ، با صراحت از وجود یک پروژه مشخص برای درگیر کردن واشنگتن در جنگی جدید در منطقه غرب آسیا سخن گفت و تصریح کرد که طرفهایی هستند که از هر ابزاری استفاده میکنند از جمله راهاندازی کارزارهای جعل اطلاعات و دروغپراکنی تا مقامها و سیاستگذاران آمریکایی را به جنگهای بیپایان در منطقه غرب آسیا مشغول کنند.
وی ادامه داد: این افراد و گروهها قطعاً هیچ اهمیتی برای منافع منطقه ما یا منافع ملی آمریکا قائل نیستند و صرفاً در راستای تحریک آمریکا به جنگطلبی و ایجاد ناامنی در منطقه ما گام برمیدارند.
بقائی خاطرنشان کرد: در راس این طرفها هم کاملاً مشخص است و شکی در آن نیست؛ رژیم صهیونیستی است، به همراه طرفهای جنگطلب در آمریکا و بعضاً در اروپا که مشغول دسیسهچینی هستند تا آمریکا را به جنگی بکشانند که قطعاً به نفع هیچ طرفی در منطقه یا در سطح بینالمللی نخواهد بود. تجربههای زیسته و ملموس ایران از آنچه در منطقه و در نتیجه حملات آمریکا روی داد، نشان میدهد که بسیاری از تصمیمات پرهزینه نظامی، نه بر اساس ارزیابیهای واقعبینانه، بلکه تحت تاثیر فشار لابیها، فضاسازی رسانهای و اطلاعات نادرست اتخاذ شده و تبعات جبرانناپذیری بر جای گذاشتند.
رژیم صهیونیستی و تداوم سناریو هراسافکنی
از زمان توصیه شوم نتانیاهو به دولت آمریکا برای درگیری نظامی با عراق تاکنون، این روند در هر برههای به نوعی و با استفاده از ابزاری تکرار شده است. اگر در آن مقطع بغداد عامل هراس منطقه و ناامنی جلوه داده میشد، اکنون این ادعاها درباره ایران باید جعل شده و به عنوان حقیقت به دونالد ترامپ فروخته شود. رژیم اسرائیل سالهاست که از طریق شبکهای گسترده از لابیهای سیاسی، رسانهای و امنیتی در آمریکا، تلاش کرده است ایران را بهعنوان یک تهدید امنیتی معرفی کند و این در حالی است که شمار زیادی از نهادهای اطلاعاتی آمریکا به اذعان خود، این گزارشهای اسرائیل را مشکوک و غیرقابل تایید تعریف کردهاند.
این جعل اطلاعات و بهرهگیری از شگرد دروغ بزرگتر برابر است با باور عمیقتر از شیوههای جنگ نرمی و کارزار روانی که رژیم اسرائیل آغازگر و تغذیه کننده آن بوده و دیگر لابیهای جنگ طلب هم هریک به فراخور به آن رجوع و اهداف خود را دنبال میکنند.
تولید و انتشار گزارشهای جهتدار، بزرگنمایی تهدیدها، نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی و القاء این گزاره که «دیپلماسی به بنبست رسیده» همگی با هدف مشروعیتبخشی به تنش نظامی به کار گرفته میشوند و این روند به ویژه در زمانهایی که احتمال جدی شدن هرگونه مسیر دیپلماتیک بیشتر میشود، در رسانهها و محافل سیاسی پررنگتر هم پیگیری میشود.
به توصیف «رضا نصری» حقوقدان و تحلیلگر حقوق بینالملل، «در روزهای آینده، لابی جنگ در واشنگتن دیپلماسی را «اتلاف وقت» خواهد خواند، ابتکارات ایران را «وقتکشی» خواهد نامید، اختلافات را «حلناشدنی» جلوه خواهد داد و جنگ را به عنوان تنها گزینه واقعبینانه معرفی خواهد کرد. به گفته نصری، در این فرآیند، هر صدای عقلانی که بر گفتوگو، حقوق بینالملل و منافع مشترک تاکید کند، با برچسب «پروپاگاندای حکومت ایران» از میدان خارج خواهد شد.
چرا باید نگران لابیها بود؟
کمیته روابط عمومی آمریکایی–اسرائیل (AIPAC) و سازمانهای همسو، گروه حامی اسرائیل در حزب دموکرات آمریکا، کمیته اقدام سیاسی (PAC)، گروه دوستی اسرائیل و آمریکا، در کنار اندیشکدههای متنوع شکلگرفته اسرائیلی در آمریکا، تنها شماری از نهادهای رسمی و آشکاری هستند که لابیگرهای قدرتمندی در هیات حاکمه آمریکا به شمار میروند و در تلاش هستند تا با روشهای مختلف دیدگاههای سیاسی واشنگتن در قبال تهران را در راستای حمایت تمام قد از تلآویو تغییر جهت دهند.
در کنار این گروهها باید طیف تازهای از دموکراتهای آمریکا را قرار داد که بر طبل تنش نظامی میکوبند تا ترامپ را وارد معرکهای کنند که پیش از این روسای جمهور دموکرات را دقیقا به دلیل ورود به همین معرکهها مورد انتقادات تند قرار داده بود. برای دموکراتهای تندرو حامی جنگ، ایران یا هر سرزمین دیگری چندان تفاوتی نخواهد کرد، اگر بتواند ترامپ را در سه سال باقی مانده ریاست جمهوری خود در باتلاق جنگ نگه دارد و پایگاه رای و محبوبیت او دیگر جمهوریخواهان را نابود کند. در این میان طیف دیگری از منطقه را هم میتوان نام برد که با وجود آنکه در ظاهر مخالف درگیری نظامی هستند اما در گعدههای سیاسی از هرگونه تضعیف ایران استقبال میکنند.
ضلع چهارم اما بخش نه چندان قابل توجهی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور است که به طور مستقیم از حمله یا دخالت نظامی آمریکا در ایران با هدف تغییر نظام سیاسی مستقر حمایت نمیکنند اما در موضع گیری خود بخصوص پس از آغاز اعتراض عمومی در ایران و به خشونت کشیده شدن آن از وعدههای رئیس جمهور آمریکا مبنی بر طرح ادعای ارسال کمک برای معترضان ایرانی و یا شکلگیری یک آرایش نظامی آمریکایی پیرامون ایران در دو هفته اخیر استقبال کردهاند.
این چند ضلع در صورت عدم هوشیاری تصمیمگیران کاخ سفید میتواند دور تازهای از هزینه را بر دولت تحمیل کرده و منطقه استراتژیک خاورمیانه را بار دیگر برای آمریکا به باتلاق تبدیل کند. واقعیت آن است که مرور جنگهای دو دهه اخیر آمریکا در غرب آسیا، از افغانستان و عراق گرفته تا مداخلات مستقیم و غیرمستقیم در سوریه و لیبی، نشان میدهد که نتیجه این سیاستها، نه امنیت پایدار بوده و نه تحقق دموکراسی ادعایی. بلکه این نزاعهای خونین میلیاردها دلار هزینه بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی، هزاران کشته و زخمی برای سرزمینهای خاورمیانه و موجی از بیثباتی، افراطگرایی و مهاجرت را در این جغرافیا بر جای گذاشته است.
اینکه ایالات متحده آمریکا به هر دلیلی چشم بر واقعیات تاریخی بسته، دلیلی برای نبود این واقعیات نیست و از این روست که جمهوری اسلامی ایران بارها درباره افتادن در دام اطلاعات جعلی و تصمیمگیری بر اساس آن هشدار داده و تصریح کرده است که منافع واقعی ملت آمریکا و منطقه نه در آغاز یک درگیری جدید، بلکه در کاهش تنش و نشستن پشت میز مذاکراتی عادلانه و منصفانه با ایران است، مسیری امنتر و البته کمهزینهتر. حال توپ در زمین تصمیمگیران آمریکاست که از تجربههای تلخ گذشته درس خواهند گرفت یا بار دیگر، تحت تاثیر لابیهای جنگطلب و اطلاعات جعلی، وارد مسیری خواهند شد که پایان آن، بیثباتی بیشتر و بحرانهای عمیقتر است.
۲۱۹/۴۲