خبرآنلاین - رسول سلیمی: اروپا در هفته های گذشته، شاهد لرزههایی بود که ریشه در بازگشت دونالد ترامپ به عرصه قدرت در واشنگتن داشت. تحولات این هفته نشان داد که اتحاد سابقاً منسجم جریانهای راستگرای اروپا با «دکترین ترامپ» به ویژه در موضوعی حیاتی مانند نحوه مواجه با جمهوری اسلامی ایران، دیگر یکپارچه و بیترک نیست.
در حالی که ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، با آغوش باز به استقبال حمایت ترامپ برای انتخابات آینده خود رفت، جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، با احتیاطی محسوس فاصلهگیری دیپلماتیک خود از واشنگتن را نشان داد. این دوگانگی، صرفاً یک اختلاف سلیقه سیاسی نیست بلکه نشانهای است از بیداری تدریجی راست اروپا به این واقعیت که منافع ملی لزوماً با دستورکار ترامپ، به ویژه در خاورمیانه و در مواجهه با کشوری تأثیرگذار و پیچیده مانند ایران، همخوانی ندارد.
مجارستانِ اوربان؛ نوک پیکان همسویی با ترامپ
در پنجم فوریه ۲۰۲۶، دونالد ترامپ به صورت رسمی از ویکتور اوربان برای پیروزی در انتخابات آوریل مجارستان حمایت کرد. این اقدام، نقطه اوج رابطهای بود که سالها بر اساس اشتراک دیدگاههای پوپولیستی، ضد مهاجرتی و انتقاد از نهادهای لیبرال غربی بنا شده بود. اوربان، که پیشتر نیز با نقض صریح خطمشی اتحادیه اروپا در خرید انرژی از روسیه، خود را همپیمان ترامپ نشان داده بود، اکنون آشکارا در جبهه فشار حداکثری علیه ایران نیز قرار میگیرد.
از این رو حرکت اوربان را باید در چارچوب استراتژی کلانتر او فهمید. هدف اولیه اوربان، حفظ قدرت در داخل و ایجاد یک «دموکراسی غیرلیبرال» الگوساز در اروپای شرقی است. حمایت ترامپ، برای وی پشتوانهای فرامرزی و مشروعیتبخشی بینالمللی ایجاد میکند. در ازای این حمایت، اوربان حاضر است در صحنه بینالمللی، به ویژه در موضوعاتی که اولویت مستقیم برای بوداپست ندارند، مانند سیاست خاورمیانهای ترامپ، از وی پیروی کند.
بنابراین، حمایت مجارستان از تشدید تحریمها یا تهدیدات نظامی علیه ایران، لزوماً ریشه در یک ارزیابی امنیتی مستقل از ایران ندارد، بلکه بیشتر شبیه یک «مبادله» در معامله بزرگتری با ترامپ است. اما این نقطه ضعف استراتژی اوربان است: اتکای بیش از حد به یک متغیر غیرقابل پیشبینی مانند ترامپ، که ممکن است در صورت تغییر معادلات، مجارستان را در موقعیت شکنندهای قرار دهد.
ایتالیای ملونی؛ راستگرایی با رنگ و بوی منافع ملی
در تقابل جالب با اوربان، موضع جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، در قبال ترامپ و ایران، محتاطانه و مبتنی بر محاسبه منافع ملی است. در حالی که ملونی از نظر ایدئولوژیک در بسیاری زمینهها با ترامپ همسو است، اما در عمل نشان داده که منافع اقتصادی و امنیتی رم را فدای این همسویی نمیکند. انتقاد وی از اظهارات ترامپ درباره ناتو و خودداری از پیوستن به برخی ابتکارات تهاجمی وی علیه ایران، گواه این مدعاست.
استدلال این است که ایتالیا به دلایل تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی، درکی متفاوت و پیچیدهتر از خاورمیانه و ایران دارد. رم، به عنوان دروازه جنوبی اروپا، منافع اقتصادی قابل توجهی در ثبات منطقه دارد. ایران نیز میتواند در معادلات انرژی و کنترل مهاجرت، شریکی مهم برای ایتالیا باشد. ملونی، به عنوان یک سیاستمدار عملگرا، این واقعیتها را درک میکند. بنابراین، در حالی که ممکن است در محافل داخلی یا در موضوعاتی مانند مهاجرت، از ادبیات سختگیرانه ترامپ الهام بگیرد، اما در عرصه سیاست خارجی، ترجیح میدهد راه میانهروی و حفظ کانالهای گفتوگو با تهران را باز نگه دارد. این موضع، نه تنها انعکاس منافع ملی ایتالیا است، بلکه نشاندهنده شکافی اساسی در پیکره راست اروپاست.
جمهوری اسلامی ایران در میانه این شکاف؛ تهدیدها و فرصتها
در نتیجه، سیاست خاورمیانهای تهاجمی ترامپ و تلاش برای ایجاد جبهه متحد علیه ایران، بیشک چالشهایی برای منافع و نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی ایجاد میکند. تحریمهای گسترده، فشار دیپلماتیک و فضاسازی رسانهای، بخشی از این فشار حداکثری است. با این حال، همان شکافی که در جبهه راست اروپا پدیدار شده، میتواند مجالهایی برای دیپلماسی هوشمندانه ایرانی ایجاد نماید.
اما جمهوری اسلامی ایران میتواند با درک دقیق این شکاف، می تواند سیاست خارجی خود را مطابق محورهای زیر جهت دهی کند:
- تغییر روایت از «تهدید» به «شریک»: به جای تمرکز صرف بر تقابل، دیپلماسی ایرانی میتواند با کشورهایی مانند ایتالیا و حتی گرایشهای میانهرو در راست اروپا، بر وجوه مشترک مانند مبارزه با تروریسم، ثبات در خلیج فارس و مسیرهای ترانزیت انرژی تأکید کند. ارائه روایتی مبتنی بر عقلانیت و مسئولیتپذیری منطقهای، ادعاهای طرفداران فشار حداکثری را تضعیف میکند.
- بهرهگیری از چندقطبیگرایی نوین: جهان به سمت چندقطبی شدن پیش میرود. قدرتهایی مانند روسیه، چین و بلوکهایی مانند بریکس، بازیگران جدید صحنه بینالملل هستند. ایران میتواند با تقویت همکاریهای خود با این بازیگران، وابستگی به غرب را کاهش داده و اهرم چانهزنی خود را افزایش دهد. این امر میتواند حتی کشورهای اروپایی محتاط را به بازنگری در سیاستهای خود وادارد.
- تمایز قائل شدن میان دولتها و جریانها: همه جریانهای راستگرا در اروپا یکسان نیستند. دیپلماسی میتواند میان کشوری مانند مجارستان (با جهتگیری ایدئولوژیک صرف) و کشوری مانند ایتالیا (با محاسبه منافع ملی) تفاوت قائل شود. سرمایهگذاری بر روی کشورهایی که اولویتشان اقتصاد و امنیت پایدار است، میتواند مؤثرتر باشد.
- شفافیت و انعطاف در دیپلماسی هستهای: تعامل سازنده با نهادهای بینالمللی مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی، حتی در شرایط فشار، میتواند به ایران این امکان را بدهد که خود را به عنوان کشوری مسئول و پایبند به تعهدات بینالمللی معرفی کند. این امر، توجیهپذیری سیاست فشار حداکثری را برای متحدان اروپایی ترامپ سختتر میکند.
در مجموع، تحولات هفتههای اخیر نشان داد که «عصر ترامپ دوم» لزوماً به معنای شکلگیری یک جبهه متحد و یکدست غربی علیه ایران نخواهد بود. شکاف عمیق میان راستگرایان اروپا، به ویژه میان الگوی مجارستانی (ایدئولوژیمحور) و الگوی ایتالیایی (منفعتمحور)، ثابت میکند که محاسبات بر مبنای منافع ملی در نهایت بر شعارهای ایدئولوژیک پیروز میشوند.
برای جمهوری اسلامی ایران، کلید عبور از این دوره پرتنش، نه تقابل کلی، بلکه درایت در تشخیص این شکافها و بهرهگیری از آنهاست. با تقویت روایتسازی منطقی، تعامل سازنده با نهادهای بینالمللی، و تقویت پیوندها با قطبهای نوین قدرت جهانی، ایران میتواند فضای مانور خود را گسترش دهد و حتی متحدان ترامپ در اروپا را نیز وادار به بازنگری در سیاستهای تخاصمآمیز کند. آینده رابطه اروپا و ایران، بیش از آنکه در واشنگتن تعیین شود، در پایتختهای اروپایی و با اتکا به منافع ملی هر کشور رقم خواهد خورد. نقش آفرینی هوشمندانه تهران میتواند این روند را به سمتی هدایت کند که ثبات و امنیت، بر تقابل و بیثباتی چیره گردد.
۲۱۳/۴۲