تاریخ انتشار: ۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۵

در هیاهوی تو در توی سال 1404 که هزار درد بعید را در برگرفته است، دردی دگر در بطن دردها نشست و آن عروج غریبانه اسفندیار شهیدی بود. گویا امسال نمی خواهد تمام بشود، می خواهد تا می تواند داغی بر داغ دیگر بنشاند و سوگ را از خانه ای به خانه دیگر، از پیکری به پیکر دیگر و از روانی به روان دیگر ببرد.

خبر کوتاه بود و جان سوز، اسفندیار شهیدی پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت. باور اینکه چنین قله ای هم اکنون در فرهنگ و تاریخ سینمای ایران نیست، امری بسیار سخت است. خیل بسیاری از فعالان جدی سینما بی تردید یا شاگرد اسفندیار شهیدی بودند یا از آموزه هایش بهره مند شده اند و امروز که جسمش میان ما نیست صبحت هایش، آموزه هایش و آثارش یک به یک جان می گیرند و خودنمایی می کنند.  بازخوانی پرونده هنرمندی که خود از شهره شدن و حاشیه به دور بود و تنها هویت بخشی و معنا آفرینی در آثار هنری مسئله اش بود امر دشواری است. در یک بیوگرافی مختصر استاد اسفندیار شهیدی را این چنین معرفی شده است: 
بچه تهران و فیلمبردار کارکشته ایرانی که در رشته مهندسی طراحی از دانشکده علم و صنعت تهران و در رشته فیلمبرداری از کالج ملی فیلم لندن فارغ التحصیل شده است مردی که به قول خودش سال ۵۸ به ایران آمدم و قصد نداشتم بمانم چون لندن خانه و زندگی داشتم از من خواسته شد در دانشکده صدا و سیما مشغول آموزش و اصلاح ساختار شوم و برای اولین بار وارد مقوله آموزش شدم بعد هم جنگ شد و من به عنوان خبرنگار جنگی مشغول شدم مردی بازگشته از اروپا که حضورش به عنوان خبرنگار جنگی در کنار رزمندگان نگاهش را به جنگ و مردمان رزم تغییر داد از سال ۱۳۶۵ به عنوان کارگردان یا فیلمبردار پشت دوربین نشست او فیلم‌بردار بیشتر کارهای سعید سلطانی کارگردان مشهور تلویزیون است ما هنر چشم و دست او را در سریال‌های خاطره‌انگیزی چون لبه تاریکی رسم عاشقی خانه‌ای در تاریکی پس از باران میعاد در سپیده‌دم و او یک فرشته بود دیده‌ایم فیلم‌برداری بسیار جدی و وفادار به زبان تصویر که معتقد است کسی که بگوید می‌خواهم فلان حرف را در فیلمم بگویم باید پروانه او را باطل کرد کارگردان باید بگوید می‌خواهم فلان مطلب یا موضوع را نشان بدهم. 
آنچه که در یک بیان صمیمی به عنوان بیوگرافی آثار استاد اسفندیار شهیدی است، بیانگر اهمیت و عظمت جایگاه او نیست، بلکه تنها قطره ای است از یک اقیانوس، همانند خود شهیدی که تجلی هم آیندی جدیت و صمیمت بود. آنچنان صمیمی که گویا هزار سال تو را می شناسد و تو نیز او را می شناسی و آن چنان جدی و مصمم همانند بازی کودکان چند ساله با سنگ و چوب.


چگونه می توان تجلی یک باور بود؟‌
چگونه می توان باوری عمیق را یک عمر درون سینه نگاه داشت و آن چنان با آن عجین شد که انتزاع فرد از آن باور غیر ممکن باشد؟‌ تعهد به یک باور تا کجا امکان پذیر است؟‌ بهای مومن بودن به یک باور چقدر است؟‌ مومن بودن به یک باور، زیستن با آن،‌ آموختن و پای آن باور مردن کار بعیدی است که جز مردان و زنان بزرگ از ادای آن عاجزند. در ساختار سینمای ایران انگشت شمارند افرادی که ورای تلاطم ها و آتش افروزی ها در پی روشن کردن شمعی باشند که معنا بیافریند. هنر را به جنس بازاری تقلیل ندهد و در خدمت معنا آفرینی باشد.
کلمات زبان دنیای ادبیات اند و نویسندگان برای گفت و گو با مخاطبان خود باید کلمات را در قالبی منظوم یا منثور به رشته تحریر بیاورند. اما در سینما زبان گفت و گو تصویر است. و این چنین است که اقتباس اهمیت و جایگاه ویژه ای می یابد، یعنی ترجمه کلمه به تصویر. اسفندیار شهیدی هنرمندی بود که باوری استوار به بیان بصری داشت. ترجمان دقیق کلمه به تصویر را کار سینما می دانست و در عین حال با رعایت ظرافت ها معناآفرینی کرد. او بارها متذکر شده بود که سینمای ایران پیش از این بیشتر در خدمت بیان بصری بوده است و اکنون خیل بسیاری از دیالوگ ها و حرف های سنگین باعث شده است سینما از بیان بصری فاصله بگیرد و فرآیند ترجمه کلمه به تصویر به درستی انجام نشود. شهیدی از این که مخاطب سینما را فیلسوفی معمر فرض کرد اند گله مند بود. بلکه مخاطب کسی است که آمده است هنر هفتم که محل امتزاج همه هنرهای پیش از خود است بهره ببرد. پس قرار نیست، در سینما که عالم بیان بصری و ترجمه کلمات به تصاویر هنرمندانه است، تنها در بعد بیان کلامی و دیالوگ متوقف بماند.


کلاس فیلمبرداری یا دوره تخصصی چشم پزشکی؟ / از شرح شباهت ساختار چشم با دوربین تا زیبایی شناسی عدسی 
در مواجهه نخستین با کلاس فیلمبرداری و ترکیب بندی استاد شهیدی از میزان تسلط او بر ساختار چشم انسان و نحوه عملکرد چشم در مواجهه بار نور و چگونگی تجزیه آن به طیف های نوری مختلف حیرت می کردید. چگونه ممکن است تمامی شباهت را متناظر با آخرین مقالات منتشر شده در این حوزه مورد مطالعه و در کسری از ساعت ارائه بشود؟ 
استاد شهیدی چگونگی عملکرد چشم انسان و پیوند آن با هنر هفتم را به خوبی به هنرجویان و دانشجویان خود می آموخت و این امر تنها به بیان شباهت ها متوقف نبود بلکه تا زیبایی شناسی عدسی ادامه می یافت. در سینمای ایران معدود افرادی بودند که به هنر زیبایی شناسی عدسی اشراف داشتند، هنرمند ارجمند مرحوم استاد مازیار پرتو، داریوش مهرجویی و اسفندیار شهیدی. این هنرمندان فرزانه که جملگی از این جهان خاکی رخت بربستند، دانش استفاده از عدسی های گوناگون متناظر با ظرایف هنری مورد نیاز ترکیب بندی، فیلمبرداری و کارگردانی را می دانستند. 

مسئله انتخاب لنز مناسب برای بیان بصری موثر مسئله ای تعیین کننده برای سینماگران بزرگ جهان است
حتی استنلی کوبریک نیز فیلم Barry Lyndon خود را با سریع‌ترین لنز جهان یعنی زایس ۵۰ میلی‌متری F0.7 فیلم‌برداری کرده است. در شرح این مسئله در تاریخ سینما این چنین نوشته اند:
«شرکت زایس لنز Planar 50mm را در سال ۱۹۶۶ به سفارش ناسا ساخت تا این سازمان بتواند از سطح ماه عکس بگیرد. تنها ۱۰ نمونه از این لنز تا به حال تولید شده است. ۱ عدد توسط خود کمپانی زایس نگه‌داری می‌شود، ناسا ۶ نسخه از این لنز را در اختیار دارد و سه‌تای دیگر آن را استنلی کوبریک کارگردان معروف خریده است. این لنزهای به قدری سریع و پرقدرت هستند که کوبریک توسط آن‌ها و فقط زیر نور چند شمع توانست صحنه‌های موردنظر خود در فیلم Barry Lyndon را فیلم‌برداری کند.»
در سینمای ایران نیز وقتی به فیلم روز واقعه و هنر بی مانند مازیار پرتو در نقش مدیر فیلمبرداری این اثر نگاهی می اندازیم در می یابیم که او در عین حال که از خیلی از امکانات بی بهره بوده است اما فراتر از بضاعت موجود اثری ماندگار را فیلمبرداری کرده است، شایان ذکر است در کادر بندی و ترکیب بندی برخی از نماهای فیلم روز واقعه نیاز به لنزهای خاص کاملا مشهود بوده است و در آن مقطع زمان با توجه به بضاعت سینمای ایران و محدودیت های بودجه امکان خرید و وارد کردن لنزهای خاص میسر نبوده است و مازیار پرتو برای آنکه بیان بصری اثر همتراز فیلمنامه و حتی فراتر از آن برود ابتکاری مثال زدنی به کار می برد و از شیشه های رنگی که درکارگاه های شیشه بری داخلی در مقام فیلتر استفاده می کند و پالت های رنگی مثال زدنی را ترسیم می کند. در مجموع فیلمبرداری مازیار پرتو و اصغر رفیعی‌جم نیز با ترکیب نورپردازی و کادربندی‌های حساب‌شده، فضای بیابان‌های کربلا را به شکلی تأثیرگذار به تصویر کشیده اند.
حال در کلاس استاد شهیدی موضوع زیبایی شناسی عدسی در مقام یک سرفصل جداگانه و تعیین کننده تدریس می شد نه به خاطر که این سرفصل زینت بخش طرح درس باشد، بلکه برای اینکه ابعاد بعید فیلمبرداری و هنر سینما برای هنرجویان و دانشجویانی که تا پیش از تجربه کلاس استاد شهیدی در کلاس فیلمبرداری های متعارف و متداول موجود، تنها دوربین را از دور می دیدند و تنها دقایقی اندک فرصت داشتند دور دوربین موجود در کلاس بگردند تا شاید از لمس آن چیزی بیاموزند. اما در کلاس استاد شهیدی فیلمبرداری تنها رصد دوربین از دور و طواف در پایان کلاس در مدت محدود نبود. شهیدی از الف تا ی فیلمبرداری را به دانشجو و هنرجوی سینما می آموخت تا آنچه می آموزد را به کار ببندد، نه آنکه همانند خیل بسیاری از آموزه های هنری دیگر به نهانخانه ذهن بسپارد.


اسفندیار شهیدی و تربیت نسلی سینماگر

از دید اسفندیار شهیدی تجربه کلاس سینما، نیازمند به دو عنصر اصلی و پیش زمینه بود، اگر فردی استعداد دارد، باید دانش و سواد بصری و سواد بیان بصری خود را توسعه بدهد و از امتزاج این دو بتواند معنا بیافریند و ایده اصلی فیلم را انتقال بدهد. 
شهیدی سالیان سال تجربه حضور حرفه ای در سینما کاملا فشرده، کاربردی و بی دریغ به هنرجویان حاضر در کلاس ارائه می داد، آموزه هایی که شاید در هیچ کلاس آموزشی تجربه نکرده باشند. آنچه درکلاس اسفندیار شهیدی رخ می داد به اشتراک گذاشتن تجربه موفق و عملیاتی فیلمسازی بود! با این پرسش که چطور یک ایده ای درخشان را به زبان تصویر روایت کنیم؟ چگونه می توان‌ کلمه ‌را به تصویر ترجمه کرد؟ چگونه می توان با حفظ ایده ی اصلی فیلم از یک نما به نمای دیگر رفت و همزمان ریتم و ضرباهنگ را حفظ نمود؟ در یک کلام چگونه می توان در عین کثرت نماها در موقعیت های مختلف وحدت اثر را حفظ نمود؟ به موازات آن ظرایف زیبایی شناسی و ترکیب بندی تصویر را رعایت کرد؟ بازآفرینی حالات انسانی از طریق بازی با نور چگونه است؟ شادی یا غم را چگونه با استفاده از نور نشان بدهیم؟‌
کلاس استاد شهیدی خود سینما بود و عصاره ی از بهترین آثار سینمایی در یک یا دوساعت به هنرجو آموخته می¬شد. استاد شهیدی بهترین مدرس کلاس¬های آموزشی کارگردانی، فیلمبرداری و ترکیب بندی و هر آنچه که تجلی پیوند نظریه و عمل است، بود. 
شاید برجسته ترین وجه اهمیت اسفندیار شهیدی، نقش او به عنوان استاد و مربی در سینمای ایران باشد. بایرام فضلی، مدیر فیلمبرداری سینما، درباره او گفت: "اسفندیار شهیدی از آن دسته استادانی بود که به معنای واقعی کلمه، دانشجو و دانش‌آموخته برایش معنی ویژه‌ای داشت. در تمام دوران دانشجویی شاهد بودیم که آنقدر به ما اهمیت می‌داد که از توجه، دقت و رفتارش شرمنده می شدیم" .
علی لقمانی از همکارانش نیز تأکید کرد که شهیدی طی سه، چهار دهه تأثیر بسیار زیادی بر فضای آموزشی کشور داشت و از معدود اساتیدی بود که با دغدغه و به صورت خلاق، شیوه‌های تدریسی را دنبال می کرد تا آنچه را که لازم بود به نسل های بعد آموزش دهد .


آثار ماندگار در سینما و تلویزیون
اسفندیار شهیدی کار حرفه ای خود را از سال ۱۳۶۵ با فیلمبرداری فیلم «تشکیلات» آغاز کرد. از مهمترین آثار او می توان به مدیریت فیلمبرداری سریال‌های ماندگار «پس از باران»(1379) «خانه‌ای در تاریکی» (۱۳۸۲)، «او یک فرشته بود» (1384) و «لبه تاریکی» (۱۳۸۴) اشاره کرد . همچنین فیلمبرداری فیلم‌های سینمایی «صخره همیشه سبز» ، «خانه ای مثل شهر» و «ویرانگر» را بر عهده داشت. شهیدی همچنین در عرصه کارگردانی سینما نیز فعال بود و کارگردانی فیلم «مرضیه» با بازی ابولفضل پور عرب و مهناز اسلامی را در کارنامه داشت. 


سخن آخر
این سیاهه بی تردید به ارتفاع رفیعِ همت استاد اسفندیار شهیدی در امر آموزش و آموزه هایش نمی رسد و بی تردید صدها سخن مهم و کلیدی از قلم افتاده است، اما تلاشی است برای بیان گوشه ای از اقدامات هنرمندی که تمام توان خود را بی وقفه صرف آموختن هنر هفتم می کرد. بی تردید قله ای رفیع از هنر کشور پرکشیده که تا سالیان سال فقدان او جبران نخواهد شد. امید است این متن طبع لطیف او را بیاراید و تسلی برای دوستدارانش باشد. 

منبع: ایلنا