سیما پروانه‌گهر

اظهارات اخیر مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، درباره اعتراضات و جان‌باختگان درباره این که «جان‌باخته‌ای نداریم» و «این‌ها محارب‌اند» در روزهای اخیر بار دیگر یادآوری شکاف عمیقی شد که عرصه مدیریت و جامعه واقعی در حال تجربه آن هستند.
این اظهارات نه فقط یک لغزش لفظی، که نشانه شکاف عمیق میان مدیریت شهری پایتخت و واقعیت تلخ جامعه‌ای است که هنوز در حال سوگواری است. مسئله فقط تندی کلام نیست؛مسئله این است که چرا تهران باید رئیس شورایی داشته باشد که حتی با ادبیات رسمی خود حاکمیت هم فاصله می‌گیرد و به انکار یک عزای جمعی روی می‌آورد. آنچه چمران در حاشیه جلسه شورای شهر گفت و تاکید کرد که در رخدادهای اخیر جانباخته نداشتیم و همه محارب بودند در حالی که هم بیانیه وزارت کشور دولت چهاردهم و هم بیانیه نهادی همچون بنیاد شهید بالغ بر 2 هزار نفر را جانباخته و شهید خواند روایت همان مثل قدیمی نبخشیدن وزیر است.
گفتن اینکه «جان‌باخته نداریم» چیزی فراتر از موضع‌گیری سیاسی است؛ این یک پاک‌کردن صورت‌مسئله است. وقتی مقامات رسمی کشور، ولو با چارچوب‌ها و واژگان خاص خودشان و در میانه جنگ روایت ها اصل مرگ انسان‌ها در رخدادهای اخیر را می‌پذیرند، رئیس شورای شهر تهران با چه منطقی می‌تواند کل ماجرا را به «محارب» فروبکاهد و اصل فقدان را انکار کند؟
شورای شهر، نهادی است که قرار است نماینده زیست روزمره مردم باشد؛ نهادی که با قبرستان‌ها، آرامستان‌ها، خیابان‌ها، محله‌ها و خانواده‌های داغدار سروکار دارد. رئیس چنین شورایی اگر نتواند یا نخواهد زبان همدردی را—در حداقل‌ترین و رسمی‌ترین شکل—به کار ببرد، پرسش جدی این است: او دقیقاً نماینده چه چیزی است و چه کسانی را می‌بیند؟
مسئله فقط محتوا نیست، مساله لحن است. در جامعه‌ای که ماه‌هاست زخم اعتراض و سوگ را با خود حمل می‌کند، اصرار بر واژه «محارب» نه تبیین حقوقی است و نه آرام‌کننده افکار عمومی. این واژه، آن هم از زبان یک مقام شهری، بیش از هر چیز نمک پاشیدن بر زخمی است که هنوز باز است. حتی اگر از زاویه نگاه امنیتی هم به ماجرا نگاه کنیم- که آقای چمران باید در مقام رییس شورای شهر سخن بگوید نه یک مقام امنیتی- باز هم انکار مرگ انسان‌ها و تقلیل همه‌چیز به یک برچسب، چیزی جز تشدید شکاف اجتماعی به همراه ندارد.
تناقض اینجاست که همین حاکمیت، در مواضع رسمی‌، بارها تأکید کرده که بخشی از کشته‌شدگان اعتراضات قربانی «تروریسم»، «اغتشاش سازمان‌یافته» یا «دخالت عوامل خارجی» بوده‌اند و در مواردی حتی از عنوان «شهید» استفاده کرده است. حال چگونه ممکن است رئیس شورای شهر تهران، یک گام جلوتر برود و اساساً وجود جان‌باخته را منکر شود؟ این نه تندروی انقلابی است و نه دفاع از نظام؛ این نوعی بی‌مسئولیتی در قبال حافظه جمعی جامعه است.
تهران، شهری است که در هر کوچه‌اش رد پای این بحران دیده می‌شود؛ از دیوارنوشته‌ها و تصاویر گرفته تا سکوت سنگین خانواده‌هایی که عزادارند. رئیس شورای شهر این شهر اگر قرار باشد با ادبیات انکار و حذف سخن بگوید، عملاً خود را از بدنه اجتماعی شهری که مدیریت آن را بر عهده دارد، جدا کرده است. مدیریت شهری قرار نیست دادستان باشد، قرار نیست حکم صادر کند، و قرار نیست تاریخ را بازنویسی کند؛ حداقل انتظار این است که درد را ببیند و به رسمیت بشناسد.
اظهارات چمران نه‌تنها کمکی به «امنیت» یا «ثبات» نمی‌کند، بلکه تصویری خشن، بی‌اعتنا و دور از واقعیت از نهاد شورای شهر ارائه می‌دهد. شورایی که باید محل گفتگو درباره زندگی شهری باشد، با چنین مواضعی به تریبونی برای انکار رنج شهروندان تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که سیاست‌زدگی، مدیریت شهری را می‌بلعد و اعتماد عمومی را بیش از پیش فرسوده می‌کند.
بیان چنین گفتاری به حدی عجیب بود که بسیاری از اهالی رسانه در روزهای بعد منتظر عقب نشینی یا نوعی از عذرخواهی بودند اما نه از تاک نشان شد و نه از تاک نشان.
 مسئله این است که وقتی حتی در چارچوب رسمی نظام، مرگ انسان‌ها پذیرفته شده، انکار آن از سوی رئیس شورای شهر تهران نه شجاعت سیاسی است و نه صراحت انقلابی. این فقط بی‌اعتنایی به عزای جمعی است؛ عزایی که دیر یا زود، هر مدیری را که نادیده‌اش بگیرد، با خودش کنار خواهد زد.
اظهارات چمران را نمی‌توان صرفاً یک نظر شخصی یا لغزش زبانی تلقی کرد؛ این سخنان بازتاب نوعی گسست خطرناک میان ساخت قدرت و جامعه و شمایلی از جریانی است که در نهادهای تصمیم گیر و تصمیم ساز در حاکمیت حضور دارد. وقتی یک مقام ارشد شهری، که باید بیش از هر نهاد دیگری با واقعیت‌های اجتماعی تماس مستقیم داشته باشد، زبان حذف و انکار را انتخاب می‌کند، در واقع به جامعه پیام می‌دهد که رنج شما نه دیده می‌شود و نه حتی شایسته نام‌بردن است.

چنین مواضعی حتی به نفع جریان‌های تندرو نیز تمام نمی‌شود. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که انکار واقعیت‌های عینی—به‌ویژه مرگ و سوگ—نه باعث فراموشی می‌شود و نه روایت رسمی را تثبیت می‌کند؛ بلکه حافظه جمعی را رادیکال‌تر، خشم عمومی را انباشته‌تر و شکاف دولت–ملت را عمیق‌تر می‌سازد. این دقیقاً همان مسیری است که هر بار هزینه‌های امنیتی، اجتماعی و حتی اقتصادی آن چند برابر شده است.
علاوه بر این استفاده بی‌محابا از واژه «محارب» در مورد طیفی گسترده از معترضان، آن هم بدون حکم قضایی و فرآیند دادرسی، نه فقط غیرمسئولانه، بلکه خطرناک است. رئیس شورای شهر، جایگاه صدور حکم ندارد و تبدیل تریبون مدیریت شهری به سکوی قضاوت کیفری، نشانه‌ای از فروپاشی مرزهای نهادی در ساخت حکمرانی است.
نهادی که باید صدای شهر باشد، با این ادبیات به بخشی از ماشین انکار تبدیل می‌شود. در شهری مثل تهران، که میلیون‌ها نفر با تجربه‌های متکثر و زخم‌های انباشته زندگی می‌کنند، این نوع گفتار نه‌تنها نمایندگی نمی‌آفریند، بلکه بیگانگی را رسمی می‌کند.
انکار جان‌باختگان، نه قدرت می‌آورد و نه اقتدار؛ فقط فاصله می‌سازد. فاصله‌ای که دیر یا زود، خودش را به شکل بحران‌های عمیق‌تر نشان خواهد داد. تهران چرا باید چنین رییس شورای شهری داشته باشد؟