خبرآنلاین - رسول سلیمی: در روزهای گذشته، مونیخ میزبان یکی از مهمترین گردهماییهای سالانه در عرصه دیپلماسی و امنیت بینالمللی بود. در کنار پنلهای رسمی و سخنرانیهای مقامات عالیرتبه، دیدارهای حاشیهای نیز همواره بخش مهمی از این رویداد محسوب میشوند. یکی از این دیدارها، ملاقات رضا پهلوی با سناتور لیندزی گراهام و شماری دیگر از سناتورهای آمریکایی بود. این دیدار بازتاب گستردهای در رسانههایی مانند سیانان، نیویورک تایمز و الجزیره یافت.
کریستین امانپور، خبرنگار سرشناس سیانان، در یکی از پنلهای کنفرانس مستقیماً از گراهام پرسید که آیا این دیدار به معنای تغییر سیاست آمریکا و حمایت رسمی از پهلوی است. پاسخ منفی گراهام، اگرچه در ظاهر موضع کنونی واشنگتن را روشن میساخت، اما خودِ طرح این پرسش در فضای رسانهای نشاندهنده حساسیتی بود که این ملاقات ایجاد کرده بود. امانپور همچنین با رضا پهلوی مصاحبه کرد و پرسشهایی درباره ایران مطرح کرد.
اماسانبیسی نیز در پوشش خود، توجه بیشتری به جنبههای انسانی ماجرا داشت و با اشاره به تظاهرات گستردهای که در مونیخ برگزار شد، تصویری از پیوند میان تحولات داخلی ایران و بازتاب بینالمللی آن ترسیم کرد.
اگرچه این دیدارها مصداق بارز دخالت در امور داخلی ایران ارزیابی می شود چرا که تهدید اصلی، نه یک چهره اپوزیسیون که تغییر محاسبات واشنگتن است. اما آیا دیدارهای مونیخ را باید سیگنالی از تغییر رویکرد آمریکا به شمار آورد، یا صرفاً ادامه همان استراتژی فشار حداکثری با ابزارهایی جدید؟ پاسخ، به نظر میرسد در میانه این دو باشد.
از یک سو، دیدار سناتورهای آمریکایی با رضا پهلوی را نمیتوان یک رویداد کاملاً بیبرنامه و اتفاقی تلقی کرد. در دیپلماسی، ملاقاتها همواره حامل پیام هستند، حتی اگر آن پیام «فعلاً حمایت مستقیم نیست» باشد. حضور پهلوی در مونیخ و دیدار با سناتورهای تأثیرگذار، به اپوزیسیون این پیام را میدهد که صدای آنها در سطح بینالمللی شنیده میشود. همچنین به تهران پیام میدهد که گزینههای دیگری نیز روی میز است.
از سوی دیگر، تأکید گراهام بر نبود حمایت مستقیم، نشاندهنده محافظهکاری واشنگتن در این مرحله است. آمریکا تجربه تلخ حمایت از اپوزیسیونهای خارجی را در موارد متعدد داشته و به خوبی میداند که چنین حمایتهایی، اگر نسنجیده باشد، میتواند به ضدیت با همان اپوزیسیون در داخل کشور منجر شود. همچنین، واشنگتن محاسبه کرده که حمایت آشکار از پهلوی، میتواند روابط پیچیده و چندلایه آمریکا با متحدان منطقهای را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
بعد رسانهای: روایتسازی و افکار عمومی
این در حالی است که پوشش رسانهای این رویداد، خود بخش مهمی از تحلیل است. سیانان با بیش از ده میلیون بیننده برای برنامههای مرتبط با مونیخ، توانست توجه گستردهای را به این دیدارها جلب کند. امانپور که سابقه طولانی در پوشش تحولات ایران دارد، با طرح پرسشهای دقیق، هم جنبه خبری ماجرا را پوشش داد و هم به تحلیل ابعاد آن پرداخت.
اماسانبیسی اما با تمرکز بر تظاهرات مونیخ، تصویری از پیوند میان معترضان داخلی ایران و دیاسپورای خارج از کشور ارائه داد. این روایت، تأکیدی بر این نکته بود که تحولات ایران صرفاً یک مسئله داخلی نیست و بازتابهای بینالمللی گستردهای دارد. پوشش این شبکه از تظاهرات دویستهزارنفری، اگرچه با بزرگنمایی همراه بود، اما نشاندهنده ظرفیت رسانههای غربی برای شکلدهی به افکار عمومی است.
در شبکههای اجتماعی نیز این رویداد بازتاب گستردهای یافت. پستهای مرتبط با دیدارهای مونیخ، دهها هزار لایک و بازنشر دریافت کردند. این نشان میدهد که مسئله ایران و آینده آن، همچنان یکی از موضوعات مورد توجه در فضای مجازی فارسیزبان و بینالمللی است.
ابعاد دیپلماتیک: پیامدهای منطقهای و بینالمللی
واکنش کشورهای منطقه به این دیدارها را نیز باید در نظر گرفت. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که در سالهای اخیر سیاست تنشزدایی با ایران را در پیش گرفتهاند، احتمالاً تمایلی به بازگشتن به فضای تقابل ندارند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی که روابط خود با تهران را تا حدودی بهبود بخشیدهاند، هرگونه تشدید تنش میان ایران و آمریکا را به زیان منافع خود میبینند. از این منظر، دیدارهای مونیخ میتواند برای این کشورها نیز نگرانکننده باشد، زیرا بیثباتی بیشتر در منطقه، امنیت اقتصادی و سیاسی آنها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
رژیم صهیونیستی اما رویکردی متفاوت دارد. نتانیاهو و دیگر مقامات اسرائیلی همواره بر ضرورت تغییر حکومت در ایران تأکید داشتهاند. از این منظر، هرگونه نشانهای از توجه آمریکا به اپوزیسیون ایران، در تلآویو با استقبال مواجه میشود. با این حال، اسرائیل نیز محاسبات خاص خود را دارد و بعید است بدون چراغ سبز واشنگتن، گامی مشخص در این مسیر بردارد.
اروپاییها نیز در این میان موضعی محتاطانه دارند. از یک سو، ارزشهای دموکراتیک آنها را به سمت حمایت از معترضان ایرانی سوق میدهد. از سوی دیگر، تجربه برجام و سالها تعامل با تهران، آنها را نسبت به پیامدهای تغییر ناگهانی رویکرد محتاط کرده است. میانجیگری اروپا میتواند در صورت تشدید تنشها، نقشی کلیدی ایفا کند.
ابعاد اجتماعی: اعتراضات و دیاسپورا (جوامع دور از وطن)
تظاهرات گسترده در مونیخ، که همزمان با کنفرانس برگزار شد، نشاندهنده ظرفیت بسیج دیاسپورای ایرانی در اروپاست. این تظاهرات، اگرچه تأثیر مستقیم بر تصمیمگیریهای سیاسی ندارد، اما از چند جهت حائز اهمیت است. نخست، نشاندهنده وجود نیروی اجتماعی است که خواستار تغییر در ایران هستند. دوم، توجه رسانهها را به موضوع ایران جلب میکند و آن را در اولویت خبری نگه میدارد.
با این حال، باید تفاوت میان دیاسپورا و جامعه داخل ایران را در نظر داشت. دیاسپورا، اگرچه میتواند در سطح بینالمللی تأثیرگذار باشد، اما جانشین جامعه داخلی نیست. تحولات آینده ایران، بیش از آنکه در مونیخ یا واشنگتن رقم بخورد، در داخل کشور و توسط مردم آن تعیین خواهد شد. اپوزیسیون خارج از کشور، هر قدر هم از حمایت بینالمللی برخوردار باشد، بدون پایگاه اجتماعی مستحکم در داخل، نمیتواند نقشی تعیینکننده ایفا کند.
از این رو برای تحلیل این رویداد، رفتار آمریکا در قبال ایران تابعی از محاسبات قدرت و منافع ملی است. حمایت از اپوزیسیون، در این چارچوب، نه یک اقدام آرمانگرایانه برای گسترش دموکراسی، بلکه ابزاری برای تضعیف یک رقیب ژئوپلیتیک و تغییر موازنه قدرت به نفع خود است.
با این حال، حمایت از اپوزیسیون، اگر آشکار و بیمحابا باشد، میتواند به عکسالعمل تلافیجویانه ایران در منطقه و تشدید بیثباتی منجر شود. ایران توانایی ایجاد دردسر برای آمریکا و متحدانش را در چندین نقطه از خاورمیانه دارد و این توانایی را در محاسبات خود لحاظ خواهد کرد.
همچنین، حمایت آشکار از پهلوی میتواند به ضدیت با او در داخل ایران دامن بزند. تاریخ نشان داده است که چهرههای اپوزیسیون که به حمایت خارجی متهم میشوند، معمولاً در جلب اعتماد عمومی با دشواری مواجه میشوند. حکومت ایران به خوبی میتواند از این اهرم برای بیاعتبار کردن مخالفان خود استفاده کند.
از سوی دیگر، نادیده گرفتن کامل اپوزیسیون نیز هزینههای خود را دارد. در شرایطی که اعتراضات داخلی در ایران ادامه دارد، بیتوجهی به این جریانها میتواند به معنای از دست دادن فرصتهایی برای تأثیرگذاری بر تحولات آینده باشد. بنابراین، سیاست بهینه برای آمریکا شاید همان «میانهروی محاسبهشده» باشد: حفظ ارتباط با اپوزیسیون، اما بدون تعهد رسمی و با در نظر گرفتن همه جوانب.
نشانهها را جدی بگیریم، اما شتابزده نتیجه نگیریم
دیدارهای رضا پهلوی با سناتورهای آمریکایی در مونیخ، رویدادی مهم و قابل تأمل است، اما نه چندان تعیینکننده که بتوان از آن به عنوان نقطه عطفی در سیاست خارجی آمریکا یاد کرد. این دیدارها را باید در چارچوب کلیتری از تحولات منطقهای و بینالمللی و همچنین فضای سیاسی داخلی آمریکا تفسیر کرد.
آنچه از این رویداد میتوان نتیجه گرفت، تغییر تدریجی در لحن و رویکرد بخشی از محافل سیاسی آمریکا نسبت به اپوزیسیون ایران است. این تغییر، هنوز به سطح تغییر رسمی سیاست نرسیده، اما نشانهای است از این که گزینههای جایگزین در محاسبات واشنگتن وزن بیشتری یافتهاند. سناتورهایی مانند گراهام، که سالهاست خواستار تغییر رویکرد در قبال ایران هستند، این دیدارها را فرصتی برای پیشبرد دیدگاههای خود میبینند.
برای ایران، مهمترین پیام این تحولات، ضرورت اهمیت به چنین تحولات و چرخش هایی است. چرا که تعامل سازنده با جامعه جهانی و نشان دادن انعطاف در حوزههایی مانند برنامه هستهای، میتواند بسیاری از ابزارهای فشار را از دست مخالفان خارجی بگیرد. اگر ایران بتواند نشان دهد که به انتقادهای بینالمللی توجه میکند و اصلاحات معناداری در حوزههای مورد نظر انجام میدهد، بخش مهمی از جذابیت گفتمان اپوزیسیون کاهش خواهد یافت.
در نهایت، باید تأکید کرد که آینده ایران بیش از آنکه در مونیخ یا واشنگتن رقم بخورد، در داخل کشور و توسط مردم آن تعیین خواهد شد. دیدارهای دیپلماتیک و پوششهای رسانهای، هر قدر هم پرشور باشند، نمیتوانند جایگزین تحولات واقعی در میدان شوند.
۲۱۳/۴۲