اشک امانم نمی‌دهد، قلم نمی‌چرخد و اندوه‌بارترین واژگان را یارای وصف وداع با تو نیست. ای دوست دیرین، رفیق بی‌کلک و بنده نیک خدا!

با چشمانی اشکبار و سینه‌ای مالامال از رنج فراق، تصاویر عزیز شدنت را می‌نگرم. می‌دانم پر کشیدنت، سوگ نیست، حماسه است!

چه کنم طاقتم طاق می‌شود، وقتی آن پیکر مردانه و اربا اربا شده‌ات بر فراز دستان این شهر می‌رود، قلبم ریش‌ریش می‌شود.

 فرسنگ‌ها دور از کهن دیار زمین که مهد شهیدان و فرزانگانی چون تو است،با حسرت به تصاویری خیره شده‌ام که پروانه‌وار تو را به عرش برین مشایعت می‌کنند. انالله و انا الیه راجعون. چه فرجام باشکوهی است این لحظه! زمان به احترام تو ایستاده و جهان از حرکت بازمانده است! ای آفتاب حسن! عروجت از این دنیای دون، بسان غروب آفتاب می‌ماند! تو از زندان خاک رها شدی و اکنون در جهان برین که عاری از هر تباهی است، طلوع می‌کنی! 

در این وانفسای تنهایی، روزها و ثانیه‌های با تو بودن از پیش چشمانم رژه می‌رود و دلم دوباره هوای تو می‌کند. نه این غروب آفتاب نیست. عروج است، طلیعه نویدبخشی برای مردمان این سرزمین اهورایی است. اکنون نام بلندت ورد زبان‌هاست و پرچم قیامت هزاران هوادار پیدا کرده است. پیکر تو بر دستان این شهر، طلوع سپیده‌ای روشن است برای هواداران کوی حقیقت و صاعقه‌ای برق آساست که بر فرق اهریمنان خیره‌سر فرود خواهد آمد! این بیرق مبارزه است که مقتدایت سید علی خامنه‌ای، تو و برادران غیورت برافراشتید. شهادت غروب نیست، شروع است. زین پس نام رهبرت، تو و برادران شهیدت، لرزه بر اندام دژخیمان دهر خواهد انداخت. آن روز شکوفه لبخند و آزادی بر لب همه آزادیخواهان و حقیت‌جویان می‌شکفد.

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

* سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه