خبرآنلاین - رسول سلیمی: در طول یک سال گذشته، تنشهای مرزی ایران با آذربایجان و به طور غیرمستقیم با ترکیه، به یکی از نقاط بحرانی قفقاز جنوبی تبدیل شده است. جنگ ایران با ائتلاف اسرائیل-امریکا، اتهامات تهران مبنی بر استفاده آذربایجان از خاک و حریم هوایی خود برای عملیات اسرائیلی را شدت بخشید و در روزهای آغازین حمله اسرائیل و امریکا به ایران، با حمله پهپادی ادعایی از مبدا ناشناس به نخجوان به اوج رسید. این رویدادها، در پی اتهامات متقابل، تخلیه سفارتخانهها و تعلیق تردد کامیونهای ایرانی، مرز ۷۶۶ کیلومتری ایران-آذربایجان را به خط مقدم احتمالی درگیری تبدیل کرد. ترکیه نیز با تقویت اتحاد با باکو و فشار برای کریدور زنگزور، به عنوان بازیگر پشتیبان ظاهر شده است. اما چگونه تنشهای مرزی ایران با آذربایجان و ترکیه، با نقش اسرائیل در تحریک اختلافات، بر امنیت قفقاز اثرگذار است؟
تنشهای مرزی در یک سال گذشته، بیشترین آسیب را به بخش اقتصادی قفقاز وارد آورد. تعلیق تردد کامیونهای ایرانی، مسیرهای ترانزیتی ایران-آذربایجان را مختل کرد و آذربایجان را به جستجوی مسیرهای جایگزین (دور زدن ایران) سوق داد. گزارش بلومبرگ و استیمسون نشان میدهد که خط لوله باکو-تفلیس-جیهان (BTC) هدف احتمالی خرابکاری قرار گرفت و آذربایجان طرحهایی برای حفاظت از آن اعلام کرد.
پس از آن، تجارت مرزی ایران-آذربایجان در ۲۰۲۵ حدود ۲۰ درصد کاهش یافت و پس از مارس ۲۰۲۶، تردد کامیونها متوقف شد. آذربایجان با تعطیلی مرزها، درآمد ترانزیت را از دست داد و ایران نیز صادرات به قفقاز را محدود کرد. در نتیجه تهدید کریدور زنگزور (جاده ترامپ) با حمایت ترکیه، دسترسی ایران به دریای سیاه را قطع و درآمد ترانزیت تهران را کاهش داد.
اما در روند یکساله، پس از جنگ ۱۲ روزه، اتهامات فضایی منجر به کاهش سرمایهگذاری مشترک شد و در ابتدای جنگ ایران و امریکا، پهپادها مستقیماً و از مبدا ناشناس، اقتصاد محلی نخجوان (فرودگاه و مدارس) را هدف قرار دادند. این رخدادها نشان می دهد نقش اسرائیل در تحریک (از طریق همکاری اطلاعاتی) نه تنها تجارت را مختل کرد، بلکه قفقاز را به میدان رقابت انرژی تبدیل کرد و امنیت خطوط لوله را به خطر انداخت.
چه آنکه از منظر سیاسی، تنشها انزوای دیپلماتیک ایران را در قفقاز تعمیق بخشید. آذربایجان با تخلیه سفارت و اتهام «تروریسم» ایران، روابط را به پایینترین سطح رساند و ترکیه با حمایت از باکو، جبهه ضدایرانی را تقویت کرد. گزارش لوموند از ادراک تهران مبنی بر « اسرائیلی بودن آذربایجان» سخن گفت. پس از آن، علیاف از «آمادگی تلافی» گفت و اردوغان هشدار گسترش جنگ داد. در یک سال، از اتهامات پس از جنگ تا مارس ۲۰۲۶، ایران نتوانست اجماع ضداسرائیلی ایجاد کند و آذربایجان با تقویت روابط با اسرائیل، موقعیت خود را تثبیت کرد. این امر شکاف سیاسی قفقاز را عمیقتر کرد و ارمنستان را در موقعیت آسیبپذیر قرار داد.
این تنشها قفقاز را به جبهه شمالی جنگ ایران-اسرائیل تبدیل کرد و تعادل را به نفع محور باکو-آنکارا-تلآویو تغییر داد. این امر امنیت ارمنستان و خطوط انرژی را تهدید کرد و خطر درگیری نیابتی را افزایش داد. این در حالی است که تنشها از طریق نهادهای منطقهای (شانگهای، بریکس) و شورای امنیت مدیریت نشد و آذربایجان با تکیه بر پیمانهای دوجانبه با اسرائیل، نهادهای امنیتی خود را تقویت کرد و ایران نتوانست از نهادهای چندجانبه برای مهار استفاده کند.
در همین راستا رفتار اسرائیل (همکاری اطلاعاتی) و آذربایجان (میزبانی) رفتار تنشزا ایجاد کرد. ایران با پهپادها پاسخ داد و ترکیه رفتار حمایتی نشان داد. اسرائیل با محاسبه مهار ایران از آذربایجان استفاده کرد. باکو ریسک را برای منافع انرژی پذیرفت. گزارش استیمسون محاسبات پس از جنگ را تأیید کرد.ساختار قفقاز (اتحاد ترکیه-آذربایجان) کارکرد مهار ایران را ایفا کرد و اسرائیل آن را تقویت نمود. تنشها ساختار را به سمت دوقطبی شدن برد.
در مجموع، تنشهای مرزی ایران با آذربایجان و ترکیه، با نقش محوری اسرائیل در تحریک از طریق همکاری اطلاعاتی، امنیت قفقاز را به شدت تحت تأثیر قرار داد. اظهارات علیاف و مقامات کشورمان بر لزوم احتیاط تأکید داشت چرا که اهمیت موضوع در جلوگیری از بیثباتی قفقاز است و ایران نمی خواهد با تحریک اسرائیل، جبهه جدید در شمال باز شود.
۲۱۳/۴۲