به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شاهین فرهت در ابتدای «برمودا» با گریزی به حسوحال خاص دوران کودکی خود گفت: «ابتدایی، مدرسه امیراتابک در میدان بهارستان میرفتم. امروز هم بهارستان و خیابان امیراتابک دست نخورده باقی مانده است. خانم معلمی دوستداشتنی به اسم مهین کسمایی داشتیم که از چهرههای شاخص دوبله بودند. یادم هست روزی از فرط علاقه به او قرار شد برای آشنایی بیشتر به منزل ما بیایند، وقتی آمدند یک دست لباس سبز تنشان بود و مرا روی زانو نشاندند و به من محبت کردند. هیچوقت آن حس ناب کودکانه را فراموشی نمیکنم و بعدها بهشان گفتم در آن ایام چهقدر دوستشان داشتم.»
هاتف اصفهانی جد مادری من است
فرهت ادامه داد: «پدرم غلامعلی فرهت هم طبیب بود و هم قاضی دیوان عالی البته بعد از مدتی فقط قضاوت میکردند و طبابت را رها کردند. آن زمان مردم خیلی دستتنگ بودند یادم هست که خیلی از بیماران در منزل پدری برای مداوای رایگان صف میکشیدند و حتی پدرم پول دستی هم به آنها میداد که برای خودشان دارو و غذا بگیرند. بعدها پدرم رئیس دیوان عالی کشور در شعبه ۹ شدند اما اولین آموزگار موسیقی من هم بودند به همراه عمویم که پدر، هرمز فرهت بود.»
او افزود: «هم پدر، هم مادر از کودکی به واسطه تحصیل در فرانسه با ما فرانسوی هم صحبت میکردند. هاتف اصفهانی شاعر دوره افشاریه و زندیه از اجداد مادری من هستند.»
از موسیقی بتهوون میخکوب شدم
شاهین فرهت با اشاره به روایتی از اثر ناب موسیقی و علاقه به آن اضافه کرد: «کلمهها همیشه برایم الهامبخش و تداعیکننده بوده است. مثلا تجریش همیشه مرا میبرد به زمانی که در تابستانها میآمدیم به شمیرانات تهران در کوچه اسدی که منتهی میشد به اولین میدان تجریش در جاده قدیم و یادم هست که در همان ایام کودکی با پسرعمویم شرط میبستیم که چند تا ماشین ظرف یک ربع از جاده رد میشود! در همین شمیرانات هم بود که روزی میخکوب یک موسیقی شدم؛ روی ایوان در حالی که رادیو داشت قطعهای از بتهوون پخش میکرد آنچنان جذب آن آوا شدم که به پدرم گفتم باید برایم پیانو بخرد البته اگر شاگرد اول میشدم! چون پدرم شرط گذاشت که اگر آن سال شاگرد اول میشدم پیانو را برایم میخرد اما هرچه که کردم باز هم شاگرد دوم مدرسه شدم. هنوز هم آن کارنامه را دارم. پدرم گفت عیبی ندارد سال بعد که شاگرد اول شدی هدیهات پیانوست ولی وقتی به اتاقم رفتم دیدم پیانویی که برایم خریده آنجاست.»
نصیحت پدر، خدمت به ایران بود
این چهره ماندگار کشور با ذکر این که توصیه پدر خدمت به وطن بود ادامه داد: «در ۱۷ سالگی قرار شد برای ادامه تحصیل به آمریکا بروم. آن وقت برای موسیقی پاسپورت تحصیلی نمیدانند و باید حتما علمی میبود برای همین در رشته طب شرکت کردم و چون زبان خارجیام خوب بود با نمره بالا در پزشکی پذیرفته شدم و قرار شد در دانشگاه کالیفرنیا لسآنجلس درس بخوانم. پدرم قبل رفتن گفت حالا که پزشکی قبول شدهای یادت باشد که باید بلافاصله رشتهات را عوض کنی چون ممکن است پزشک حاذقی نشوی اما حتما موسیقیدان فوقالعادهای خواهی شد و بیشتر و بهتر میتوانی هنر مملکتت را بالا ببری. در آمریکا گرفتار دلتنگی عجیبی برای ایران شدم. این شد که دوباره آمدم و قرار شد موسیقی را در همینجا بخوانم و برای فوق لیسانس و دکتری بروم. البته فرانسه را خیلی دوست داشتم و تا دکتری در فرانسه موسیقی خواندم تا اینکه در همان زمان از آمریکا چندین بار برایم از دانشگاه نیویورک نامه زدند که با بورسیه کامل تدریس کنم. اوایل خیلی مقاومت کردم که نروم ولی اینقدر درخواستها از آمریکا زیاد شد که برای تدریس به آنجا رفتم و بعد از مدتی به تهران برگشتم و اولین مدیر گروه موسیقی دانشگاه تهران بعد از انقلاب شدم. اینقدر در برگشت به ایران عجله داشتم که همه اثاثیهام در آمریکا ماند در حالی که آثارم دوزبانه شده بود و تز فارغالتحصیلیام در نیویورک یک سمفونی بود که روی ۱۱ رباعی خیام خلق کردم چون دوست داشتم کاری باشد که هم ترجمه انگلیسی داشته باشد و هم فارسی و با نمره بالا هم قبول شد و در سال ۵۶ هم در ارکستر سمفونیک تهران برای اولین بار به اجرا درآمد.»
گرایش به موسیقی یک جور امداد غیبی بود/ سمفونی بتهوون نمود احساسات بشریست
فرهت همچنین توضیح داد: «قدیمترها روزی ۷ ساعت پیانو میزدم ولی این روزها بین ۳ تا ۵ ساعت میزنم. گرایشم به موسیقی یک جور امداد غیبی بود و ریشه در کودکیام دارد زمانی که پدرم صبحها موسیقی گوش میداد و عاشق دستگاههای همایون و ماهور بود. آن زمان اساتیدی مثل بنان و نوری و خیلیهای دیگر صبحهای چهارشنبه در محفلی به منزل پدری ما میآمدند چون پدر و عمویم هر دو از شاگردان درویشخان بودند و تار مینواختند. با فرهاد مهراد نسبت خانوادگی داشتیم در واقع پدر فرهاد پسرخاله مادر من بود. فرهاد خیلی زودرنج و حساس بود مثل خیلی از موسیقیدانها که فوقالعاده حساساند. نقاشها هم همینطور اما موسیقیدانها به اندازه نقاشها شاید درون گرا نباشند. شعرا هم شاید همین حساسیتها را داشته باشند اما چون با کلام سروکار دارند بیشتر اهل بحثاند تا گوشهگیری.»
در باور من مولانا همان باخ است و حافظ بتهوون
فرهت اضافه کرد: «روز اول عید سمفونی شماره ۳ بتهوون گوش میکنم چون به من قدرت میدهد مخصوصا دو ضربه اولش که میگوید قوی باشید! در باور من مولانا همان باخ است و حافظ همان بتهوون چون اگر ۴ موسیقیدان بزرگ دنیا را بررسی کنید میبینید که اکثرا آلمانیاند و بعد بزرگترین شعرای دنیا ایرانیاند. کسی در شعر به پای حافظ نمیرسد مثل اینکه کسی در موسیقی به بتهوون نرسد. یک غزل حافظ را به کل شکسپیر نمیدهم. موسیقی به نظرم هنر است نه علم و اینها با هم فرق دارد. علم وجود دارد اما هنر را ما به وجود میآوریم و از این نظر اگر حافظ نبود هیچوقت غزلیات حافظ هم وجود نداشت.»
از خاطره حین اجرا تا موسیقیدانی که ناشنوا شد
وی عنوان کرد: «اینکه میگویند بتهوون با سرب مسموم شد یا بعضی دیگر از موسیقیدانها مرگ مشکوکی داشتند بیشتر زاییده خیال و فیلم هاست. اکثر موسیقیدانها در ایام قدیم بر اثر همان بیماریهایی جان میدادند که مردم عادی هم به واسطه آن از دست میرفتند مثل سل یا چیزهای دیگر که آن وقتها قابل درمان نبود. بتهوون در سال های آخر عمرش ناشنوا شده بود اما در نهایت موسیقی با ذهن او یکی شده بود حتی با وجود این نقصی که پیدا کرده بود. یکی از خاطراتی که خود من از حین اجرا دارم پناه آوردن یک گربه درست وسط اجرای ارکستر بود! حالا نمیدانم این اتفاق ناشی از علاقهای هست که به حیوانات دارم یا نه ولی گربهای حین اجرا وارد صحنه شد و پهلوی پایم پناه گرفت که هنوز هم گاهی وقتها به یاد آن اجرا میافتم و در خاطرم مانده.»
ما ایرانیها قبل از هر چیز عاشقیم/ موسیقی تنها هنریست که از سانسور میگذرد
شاهین فرهت در این باره گفت: «دوست داشتم در حوزه حفظ نتها در موسیقی کاری ماندگار انجام دهم به همین جهت اقدام به راهاندازی موزه نت کردم که آثار به جا مانده از موسیقیدانها از بین نرود و دستنوشتههایشان باقی بماند. نمیدانم دسترسی آسان امروز نسل جدید به موسیقی خوب است یا نه ولی حداقل میدانم که تأثیر مثبت موسیقی بر ما ایرانیها کم نیست چون ما ایرانیها قبل از اینکه موسیقی را دوست داشته باشیم شاعریم و عاشقیم و امروز عشق به موسیقی هم نسبت به قدیم ترها زیادتر شده. موسیقی تنها هنریست که از سانسور میگذرد.»
وی درباره دوستداشتنیترین اثری که خلق کرده، گفت: «به عنوان خالق سمفونیهای خلیج فارس، دماوند، فردوسی، ایران و تهران، سمفونی تهران را خیلی دوست دارم. عاشق موسیقیام و تا موسیقی در دل و جانم زنده است هیچ چیزی نمیتواند مرا آزار دهد حتی اگر سرم پر از نتها و آواز ها باشد و لحظهای از این هیاهو جدا نشوم.»
فصل سوم «برمودا» با تهیهکنندگی مهدی مینایی و اجرای کامران نجفزاده در ایام نوروز ۱۴۰۵ هر شب ساعت ۲۱ از شبکه نسیم پخش میشود.
۵۹۲۴۴