به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، عصر یکی از همین روزها خانه شهید غلامعلی صالحی پذیرای گروهی از خطبای تهرانی شده بود. خانهای در یکی از محلههای قدیمی جنوب تهران از همان کوچههای باریک و به سبک و سیاق مدلهای خانههای قدیمی که نشانی از تجمل نداشت. در همان نگاه اول سادگی خانه را نشان میداد. برای لحظهای سخت میشد باور کرد صاحب این خانه کسی بوده که نزدیک به چهل سال در بیت رهبر انقلاب حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای خدمت کرده است.
بنابر روایت فارس، «شهید غلامعلی صالحی» از خادمان قدیمی بیت بود؛ مردی که سالها در کنار رهبر شهید خدمت کرد و سرانجام در حادثه تروریستی نهم اسفندماه، در پی حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا در کنار رهبر انقلاب به شهادت رسید.
چهارده سالِ بهشتی
زمان زیادی نگذشت تا همسر شهید از سالهای زندگی مشترکشان گفت. صدایش آرام بود، اما میان کلماتش دلتنگی موج میزد. میگفت: «همسرم آقا را خیلی دوست داشت. چند روز هم نمیتوانست از ایشان دور بماند. ایام کرونا وقتی میرفت بیت، گاهی بیستویک روز همانجا میماند تا رفتوآمد کمتر شود و خدای نکرده آقا بیمار نشوند.»
او از علاقه و دلبستگی همسرش به رهبر انقلاب گفت و از سالهایی که در کنار هم زندگی کرده بودند: «من چهارده سال با او زندگی کردم؛ اما برای من انگار چهارده سال در بهشت گذشت… چهارده سال بهشتی.»
اسمم، شغلم را نشان میدهد!
غلامعلی گاهی برای کارهای مربوط به بیت با هزینه شخصی خرید میکرد و پولی را که از رهبر انقلاب دریافت میکرد، برای مخارج خانهاش نگه میداشت و با خودش میگفت این کار باعث برکت زندگیاش میشود.
پسرش میگفت: وقتی از پدرم پرسیدم چیکار میکنی؟ بهم گفت: «من اسمم، شغلم رو نشون میده: غلامعلی!».
دعایی که دو روز بعد مستجاب شد
حرف که به روزهای آخر رسید، حال و هوای جمع تغییر کرد. همسر شهید غلامعلی گفت: «این دو سه روز آخر انگار خیلی نورانیتر شده بود.»، کمی مکث کرد و ادامه داد: همسرم دو روز پیش از شهادت به رهبر انقلاب گفته بود: «دعا کنید من شهید بشم.» وقتی از او پرسیدم که پاسخ رهبر چه بوده، گفته بود: «هیچ… فقط نگاهم کردند.» تعجب کردم و «بهش گفتم نگفتند إنشاءالله بعد از صد سال؟ گفت: نه… فقط نگاهم کردند.» تا اینکه دو روز بعد، آن حادثه رخ داد.
او از لحظات بعد از انتشار خبر حمله هم گفت. میگفت: وقتی خبر رسید که بیت هدف قرار گرفته، اولین واکنش خانواده چیز دیگری بود: «فقط میگفتیم غلامعلی فدای سر آقا… فقط خدا کند آقا سالم باشند.» با شنیدن این جمله فضای خانه سنگین شد. بعضی سرها پایین افتاد و اشک در چشمها جمع شد.
حضرت آقا این گونه مطالعه میکردند
همسر شهید در میان صحبتها، گوشههایی از سبک زندگی ساده رهبر انقلاب هم روایت شد. گفته میشد گاهی شهید مقداری از غذای بیت را به عنوان تبرک به خانه میآورد. همچنین خادم شهید از حساسیت رهبر نسبت به اسراف هم گفته بود؛ اینکه هنگام مطالعه تنها یک چراغ روشن میگذاشتند و بقیه چراغها را خاموش میکردند، یا حتی در خرید وسایل سادهای مثل کبریت هم به اندازه نیاز اکتفا میکردند.
مهر نمازی که دستبهدست چرخید
وقتی صحبتهای همسر شهید به میان رسید، پسرش مهر نمازی را آورد که رهبر شهید با آن نماز میخواندند. مهر دستبهدست میان حاضران میچرخید. هرکس آن را میگرفت لحظهای مکث میکرد؛ بعضی زیر لب دعا میخواندند، بعضی اشک میریختند، برخی هم زرنگ بودند،گوشهای رفتند و با آن مهر ۲ رکعت نماز خواندند، خلاصه آن مهر حسابی حال و هوای خانه را معنوی کرد.
تأثیری که خادم رهبر از امام امت گرفت
بعد پسر شهید باز هم از پدرش گفت؛ از مردی که برای زندگی معنوی خود برنامه داشت. تلاوت قرآن بخشی از برنامه روزانهاش بود و نماز شب را تقریباً هیچوقت ترک نمیکرد. این برنامهها در خانه، محل کار و حتی سفر هم ادامه داشت.وقتی از خانه بیرون آمدیم، هوا رو به تاریکی میرفت و کوچههای قدیمی جنوب شهر آرامتر از قبل شده بودند. خانه همان خانه ساده بود، اما حالا معنای دیگری پیدا کرده بود؛ خانه مردی که سالها بیادعا خدمت کرد و نامش کمتر شنیده شد.
شاید خیلیها غلامعلی صالحی را نمیشناختند. اما وقتی روایت زندگیاش را میشنوی، تصویر مردی شکل میگیرد که بیهیاهو در مسیری قدم زد که برایش مقدس بود؛ مسیری که پایانش هم در همان جایی رقم خورد که تمام عمر دل در گرو آن داشت و چه زیبا سرنوشتی نوشیدن شهد شهادت در کنار پیر و مرادش حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای.