حمید ابوطالبی _ باید قبول کرد که آمریکا دوسوم انرژی هژمونیک خود در منطقه را تخلیه کرده و تنها امکان بسیار محدودی برای یک حملهی محدود دیگر تا پایان دورهی ترامپ وجود دارد؛ و… از این رو، امکان هیچگونه «مصالحهی غیرمسلح با آمریکا» در شرایط فعلی وجود ندارد، بهویژه آنکه دونالد ترامپ همچنان تصریح میکند: «ما با ماهواره رصد میکنیم و در صورت لزوم دوباره حمله خواهیم کرد».
در چنین چارچوبی، میتوان از ضرورت حرکت بهسوی نوعی «دیپلماسی چندلایه و جهانی» سخن گفت؛ رویکردی که ترکیبی از بهرهگیری از افزایش ظرفیتهای بازدارندگی نظامی، نهادهای بینالمللی، مذاکرات پیچیدهی قدرتمحور و… را در بر میگیرد.
📍 ایران جدید
پس از این دو جنگ، و با جانفشانیهای رزمندگان ستودنیمان، ایران در وضعیتی کاملاً جدید قرار گرفته است؛ وضعیتی که بازسازی یک سیاست خارجی نوین مبتنی بر عناصر و المانهای تازهبرآمده از این دو جنگ را طلب میکند. بدین معنا که:
_ برآمده از این وضعیت، ایران اکنون یک قدرت بلامنازع منطقهای است و هر اقدامی که خلاف اقتدار این قدرت بزرگ باشد، نافی عزت ملت ایران تلقی میشود. در همین راستا، امنیت ایران در پی این جنگ با امنیت اقتصاد جهانی پیوندی راسخ یافته است؛ و تنگه هرمز، با جایگاهی ممتاز در ژئوپلیتیک انرژی و امنیت بینالملل، بهگونهای عملی نشان داده است که هرگونه تهدید علیه ایران، به معنای تهدید امنیت اقتصاد و زیست جهانی خواهد بود.
_ نزاع «حوزهی انرژی» و چالش «امنیت تنگه»، دو تحول بنیادینی هستند که امنیت کلان را دستخوش تغییرات اساسی کردهاند؛ و ایران نباید اجازه دهد این پیوند گسسته شود. مهمترین نکته در این زمینه، دو ویژگی تعیینکننده است:
الف) ایران دیگر بازیچهی تمایلات و وسوسههای قدرتهای برهنهی جهانی نیست و نخواهد بود؛ زیرا اکنون قادر است هر اقدام علیه خود را بهسرعت به بحرانی جهانی تبدیل کند. نخستین پیامد این تهاجم و جنایت علیه سرزمین عزیز ایران، «برقراری حق عبور» از تنگه است. آمریکا نشان داد که به میل خود هر معاهده یا کنوانسیون بینالمللی را زیر پا خواهد گذاشت؛ ایران نیز باید همان مسیر را دنبال کند. کنوانسیونها یا همه برای همه هستند؛ و یا هیچکدام برای هیچکس.
ب) بازگشایی مدیریت شده و تحت کنترل تنگه هرمز باید در معنای رفع تمامی تحریمهای بینالمللی، بهویژه تحریمهای آمریکا و شورای امنیت علیه ایران باشد. در تنگه هرمز، از این پس تنها یک معادله باید حاکم باشد: تحریم ایران برابر است با تحریم اقتصاد جهانی در تنگه هرمز. نباید اجازه داد موضوع تحریمها میان این دو عنصر شکاف ایجاد کند. از این پس، تحریم ایران در هر سطح، میزان و شکلی، به معنای تحریم تنگه برای انرژی و امنیت اقتصاد جهانی خواهد بود.
مهم ترین تحول استراتژیک این جنگ، همسایگی سرزمینی و خاکیِ ایران و آمریکا در خلیج فارس است؛ آنچه رهبر شهید آن را جنگ منطقهای خواندند. این واقعیت که از منظر ایران، منبعد، سرزمین اعراب جنوب خلیج فارس خاک آمریکا محسوب شده و مدام تحت حملات نظامی ایران قرارخواهد گرفت. این اتفاق، بزرگترین تحول استراتژیک و بازدارنده است؛ که ایران را با اتفاقاتی چون ویتنام متفاوت میسازد. اگر ایران و آمریکا همسایه نمیشدند، ایران همچون ویتنام رو به نابودی میرفت؛ و تئوری «عصر حجر» ترامپ جاری میگشت.
ارزش این همسایگی سرزمینی را باید دانست!
در این راستا، اعراب جنوب خلیج فارس «توازنبخش هرگونه جنگ و درگیری» میان آمریکا با ایران هستند؛ و آنان باید بپذیرند که:
الف) بازی آنان دیگر دوسرباخت شده است، و خلیج فارس تا ابد خلیج فارس خواهد بود؛ چراکه این جنگ نشان داد ایران قادر است داشتهها و ساختههای چند دهساله آنها را در چند روز نابود کند؛
ب) قراردادهای امنیتی و نظامیشان با آمریکا باج دادن برای هیچ است؛
ج) افزون بر تعطیلی پایگاههای آمریکا، اعراب، فقط با «سرمایهگذاری در ایران» می توانند به امنیت پایدار برسند.
📍 مصالحه مسلح ایران و آمریکا
«مصالحه مسلح»، نه به معنای پایان خصومت، بلکه به معنای مدیریت آن در چارچوبی عقلانی، مرحلهبندیشده و قابل پیشبینی است؛ وضعیتی که در آن، دو طرف با حفظ ظرفیت های بازدارندهی خود، از تداوم جنگ اجتناب کرده و تعارض را به سطحی کنترلپذیر فرو میکاهند.
در این چارچوب، ایران و آمریکا نه به صلحی ایدهآل، بلکه به نوعی همزیستی مبتنی بر توازن تهدید، امکان گفتوگو و الزام به پایبندی متقابل دست مییابند؛ جایی که دیپلماسی، ادامهی سیاست با ابزارهای غیرخشونتآمیز، و بازدا
رندگی، ضامن جدی بودن آن است.
الگوی مصالحه مسلح با شرایط زیر، در وضعیت بیاعتمادی ساختاری، تنها مسیر واقعبینانه برای جلوگیری از لغزش بهسوی درگیری مستقیم و در عین حال، زمینهساز گذار تدریجی به ترتیبات پایدارتر است؛ و دشمن متخاصم باید آن را پذیرفته و تعهد خود به آن را اعلام دارد.
1️⃣ توازن نظامی منطقهای
توازن نظامی منطقهای، بهمثابه نخستین ستون سخت این مصالحه، به معنای جلوگیری از برتری قاطع یک بازیگر و حفظ تعادلی پویا در قدرت است؛ تعادلی که هزینهی جنگ را برای همهی طرفها بهشدت افزایش میدهد. در این وضعیت، ایران با اتکا به ظرفیتهای رو به رشد و ارتقاء بومی و شبکههای بازدارندهی موشکی و پهپادی و… خود، و دشمن متخاصم، در وضعیتی از موازنهای حساس قرار میگیرند. این توازن، اگرچه شکننده است، اما دقیقاً به همین دلیل، به عاملی بازدارنده بدل میشود؛ زیرا هرگونه اختلال در آن، پیامدهایی غیرقابل پیشبینی و پرهزینه برای کل منطقه خواهد داشت.
2️⃣ امنیت مشترک منطقهای
امنیت مشترک منطقهای، بهعنوان مکمل این توازن، بر این اصل استوار است که امنیت هیچ کشوری در خلأ و به بهای ناامنی دیگران پایدار نمیماند. در خلیج فارس و غرب آسیا، درهمتنیدگی ژئوپلیتیکی، اقتصادی و انرژی، هر بحران را به پدیدهای فراگیر بدل میکند. از اینرو، گذار از الگوی امنیت رقابتی به امنیت مشارکتی، ضرورتی راهبردی است؛ گذری که مستلزم بهرسمیتشناختن منافع متقابل، کاهش ادبیات تهدید و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز است؛ سازوکارهایی که حتی در شرایط اختلاف، امکان مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید آن را فراهم میآورند.
3️⃣ برابری و رفع تحریم تسلیحاتی ایران
در این چارچوب، و پیش از هر مذاکرهای، برابری و رفع تحریم از نیروهای مسلح ایران، بهمثابه یک شرط توازنبخش، به معنای بهرسمیتشناختن جایگاه حقوقی و حاکمیتی این نیروها در چارچوب قواعد بینالمللی است. تحریم نیروهای مسلح، تعادل و توازن را مخدوش کرده و آن را به ابزار فشار یکجانبه تبدیل میکند. رفع این تحریمها، نهتنها به بازگرداندن حداقلی از توازن کمک میکند، بلکه نشانهای از تغییر رویکرد از تقابل به مدیریت اختلاف است و میتواند اعتماد اولیهی لازم برای ورود به ترتیبات پایدارتر را فراهم آورد.
4️⃣ عدم تغییر در وضع جبهه و کنترل و بسته ماندن تنگه هرمز توسط ایران
ثبات در وضع جبههها و حفظ کنترل تنگه هرمز توسط ایران، بهعنوان یک مؤلفهی ژئوپلیتیکی کلیدی، باید در قالبی مسئولانه تعریف شود. عدم تغییر در خطوط تماس، از تشدید ناخواستهی درگیری جلوگیری میکند و کنترل تنگه هرمز، بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان، یک اهرم راهبردی برای ایران محسوب میشود. این کنترل، در صورت تعریف عقلانی و بهعنوان ابزار بازدارندگی نهایی، میتواند به عاملی برای واداشتن طرف مقابل به محاسبهی دقیقتر هزینههای تقابل بدل شود، نه محرکی برای بحران.
5️⃣ تعهد رسمی مبنی بر رعایت قوانین بینالمللی جنگ و بهویژه کنوانسیون ژنو
تعهد رسمی به رعایت قواعد حقوق بینالملل بشردوستانه، بهویژه اصول مندرج در Geneva Conventions در صورت درگیری مجدد، و پیش از هر نوع مذاکرهای، به این چارچوب بُعدی هنجاری و مشروعیتبخش میبخشد. این تعهد، ضمن آنکه رفتار طرفین را در صورت بروز درگیری محدود میسازد، نشاندهندهی پذیرش حداقلی از قواعد مشترک حتی در شرایط تعارض است و از تبدیل تنشهای محدود به بحرانهای فاجعهبار جلوگیری میکند.
📍 انتقال به مذاکره قدرتمحور
با این حال، پس از رسیدن به «مصالحه مسلح» و برای ادامه پایداری، «مذاکره قدرتمحور» یک ضرورت است؛ چراکه پایداری این معماری بدون سازوکارهای اجرایی دقیق ممکن نیست. از اینرو، ایجاد نظام راستیآزمایی و نظارت متقابل، بهعنوان تضمین تحقق تعهدات، ضروری است؛ سازوکاری مرحلهبندیشده و قابل بازگشت که شکاف میان «اعلام تعهد» و «اجرای واقعی» را پر کرده و امکان ارزیابی عینی پایبندی طرفین را فراهم میآورد. این سازوکار، خود به یکی از پایههای اعتمادسازی بدل میشود. برای آن ضرورت دارد مذاکره جمعی، افق نهادی این مصالحه را ترسیم کند؛ تلاشی برای خروج از الگوی دوجانبهی محدود و حرکت بهسوی یک معماری چندجانبهی امنیتی. در این چارچوب، روسیه، چین، اسپانیا به عنوان نماینده اروپا، ترکیه، مصر، و پاکستان، به عنوان کنشگران فعال در یکسوی میز مذاکره و ایران و آمریکا در دوسوی دیگر این میز، در تعیین وضع نقشآفرینی میکنند؛ و عبور از این مرحله در قالبی مشترک مورد گفتوگو قرار میگیرد.
این رویکرد، پایداری توافق را افزایش میدهد، زیرا آن را در سطح منطقهای و جهانی نهادینه میسازد.
الف) روسیه و چین، ناظر مؤثر
در راستای آن، طراحی سازوکارهای مدیریت بحران و ایجاد خطوط تماس اضطراری میان سطوح نظامی و سیاسی، برای جلوگیری از اشتباهات محاسباتی، حیاتی است. در شرایط توازن شکننده،یک حادثهی پیشبینینشده میتواند بهسرعت به بحران تبدیل شود؛ اما وجود کانالهای ارتباطی مستقیم، امکان مهار فوری آن را فراهم میآورد و از آغاز ناخواستهی درگیری جلوگیری میکند. روسیه و چین تنها قدرتهای دارای چنین پتانسیلی هستند.
ب) زمانبندی مذاکرات
همچنین، زمانبندی مذاکرات و مرحلهبندی تعهدات، به این فرآیند منطق تدریجی و قابل آزمون میبخشد. آغاز از اقدامات کمهزینه و اعتمادساز و حرکت بهسوی مسائل پیچیدهتر، امکان سنجش نیتها را فراهم کرده و هزینهی خروج ناگهانی از توافق را افزایش میدهد. این تدریج، شرط لازم برای گذار از بیاعتمادی به همکاری محدود است.
ج) عبور از مرحله جنگ
تفکیک حوزههای تنش نیز، برای جلوگیری از سرایت بحرانها، ضروری است. هر حوزه - اعم از نظامی، هستهای یا منطقهای - باید دارای کانال و منطق مستقل مدیریت باشد تا بحران در یک عرصه به سایر عرصهها منتقل نشود. این تفکیک، ظرفیت کنترل را افزایش داده و از ایجاد اثر دومینویی جلوگیری میکند.
بدینسان، «مصالحه مسلح ایران و آمریکا» از یک وضعیت صرفاً بازدارنده، به بازدارندگیِ قابل تداوم ارتقا مییابد؛ نظمی که نه در پی حذف تعارض، بلکه در پی مهار، تنظیم و تبدیل آن به شکلی از همزیستی پرتنش اما پایدار برای مذاکرات آتی است. مذاکراتی قدرتمحور، که در خصوص آن خواهم نوشت.
2323