بازندگان گرچه ظاهرا در میدان تخریب و تکنیک و تاکتیک به دستاوردهایی رسیده اند اما در استراتژی شکست خورده اند
۱.دونالد ترامپ که فکر میکرد با حمله ای برق آسا با حذف یک فرد یا چند فرد ایران به فروپاشی و دست کم تسلیم ایران می رسد و نرسید ؛
۲. رضا پهلوی که خیال میکرد پس از جاده صاف کنی ارتش های آمریکا و اسراییل ، خیابان را تسخیر میکند اما خیابان را پس از اعتراضات دی ماه دوباره به حکومت واگذار کرد ؛
۳.ترامپیستهایی که فکر می کردند در هنگامه جنگ می توانند وطن را از حکومت جدا کنند و برعکس ایران به سنگر نظام بدل شد .
برندگان اما برعکس ، گرچه در میدان جنگ متحمل خسارات مادی و معنوی در از دست دادن فرماندهان و شهروندان شدند اما در استراتژی تاکنون پیروز شده اند :
۱.ملت ایران که با تفکیک سیاست داخلی از جنگ خارجی به یک پیروزی اخلاقی در مواجهه با حاکمیت رسیدند که بیش از ترس ریشه در عقل عقلایی( عقل جمعی ) ملت ایران دارد که پناه به بیگانه نمی برند ؛
۲.سربازان ایران که نشان دادند دست خالی نیستند اما در نبرد نابرابر هم می توانند از وطن حفاظت کنند و ایران نه ونزوئلاست و نه عراق و سوریه که سرباز بدون سردار میدان را رها کند ؛
۳.دولتمردان ایران که توانستند یک ماه بیشتر در برابر تحریم و تجاوز زندگی مردم را تامین کنند تا جایی که ایران هنوز شباهتی به یک کشور جنگ زده ندارد؛
اما واقعیت به شدت شکننده است :
متحد او بنیامین نتانیاهو تبهکاری بزرگ است که جنگ برای او نعمتی است تا بتواند از چنگ عدالت بگریزد و پیاده نظام آنان ؛ رضا پهلوی همواره مترصد اثبات وفاداری به کارفرماست و جنگ برای او یک فرصت دائمی است .به قول عباس عراقچی سایه جنگ برای نتانیاهو بیش از خود جنگ مهم است تا ایران هرگز توسعه نیابد .
در چنین شرایطی راهبرد " جنگ بی پایان " نه به سود ایران که به سود آمریکا - اسراییل است .ترامپ که دنبال راه خروجی از جنگ است نمیخواهد به صلح پایدار برسد .با رد پیشنهاد تسلیم از سوی ایران ، تله بعدی" پایان یک جانبه جنگ "پس از انتقام کشی سهمگین از ملت ایران است که چرا پیاده نظام آمریکا نشده است .
هدف نهایی آمریکا نه اشغال عینی ایران که اشغال ذهنی آن است .بدین معنا که مردم ایران به هیزم جنگ علیه حکومت بدل شوند .درست به همین دلیل است که زیر ساخت های ایران هدف قرار گرفته اند تا ایران به کشوری جنگ زده بدل شود .در این سناریو چون حکومت ایران مانند حکومت ونزوئلا یک شبه وا نداد و مانند حکومت عراق بیست روزه سقوط نکرد و ملت ایران مانند مردم عراق شورش نکردند باید در انتقامی سخت در وضعیت "سوریه ای شدن " قرار گیرند : یعنی حکومت با تجاوز تضعیف شود و ملت فقیر و اسیر ناامیدی گردد .
تداوم وضعیت "نه جنگ ، نه صلح " به متجاوزین اجازه می دهد
حتی با اعلام" پایان عملیات" برای فرار از جنگ و پایان دادن دادن به اعتراضات مخالفان جنگ هر وقت بخواهند باز هم به ایران حمله کنند و با حذف یک یا چند هدف استراتژیک سیاسی یا نظامی کار ناتمام خود را تمام کنند .
خطر این گونه پایان جنگ از تسلیم هم بدتر است و در میان مدت جنگ را فرسایشی میکند و در یک بزنگاه تاریخی ، ضربهنهایی را می زند .مانند چکشی که غافلگیرانه انگشت را نشانه رود .
جنگ بی پایان با تحمیل وضعیت شبه نظامی و شبه امنیتی بر قربانی تجاوز عملا جامعه مدنی و نیروهای ملی را مفعل میکند و همه چیز را در شرایط استثنا قرار میدهد که به حکومت حق اعمال وضعیت فوق العاده را می دهد .با تداوم توقف دسترسی به اینترنت جهانی چند صدایی آسیب می بیند و با ناامنی اقتصادی و اجتماعی هر گونه فرآیند توسعه اعم از اقتصادی و سیاسی متوقف می شود و به تدریج جای بازنده و برنده جنگ عوض می شود .
برای عبور از این تله باید راهی جست .بدیهی است که ایران اگر می خواست تسلیم شود هزینه جنگ را نمی داد .تقلیل مقاومت به جنگ یک اشتباه راهبردی است همان طور که تقلیل صلح به تسلیم یک خطای شناختی است .
مزیت راهبردی ایران در همان سه عنصری است که یک ملت - دولت را می سازد :
۱." سرزمین ایران" که خاک و آب و آسمانش مزیت راهبردی است .امروز این مزیت ژئوپلتیک را در تنگه هرمز و جزائر سه گانه می بینیم که میراث پادشاهان وطن پرستی چون شاه عباس کبیر است که خلیج فارس را فراتر از یک نام به اسم مستعار ایران بدل ساخته است و گویی روح اوست که با ترامپ می جنگد؛
۲. "ملت ایران " که حاکمیت بیگانه را نمی پذیرد و نشان داده است که پیاده نظام دشمن نمی شود و با وجود خشم از ناکارآمدی عمده حاکمان از اصولگرا و اصلاح طلب تن به سلطنت طلبان بی وطن نداده اند .اینان فقط آنان نیستند که این شبها به خیابان می روند و از مداحان سیاسی انتظار شعارهای وطنی دارند نه فحشهای جناحی .
بخش بیشتری از این ملت در خانه نشسته اند اما با خانه نشینی خود به بیگانگان نه گفته اند .این ملت یاد گرفته اند که با تجمعات سیزده بدر خود در باغ و بستان و با شادی های کوچک به دشمن نه بگویند بدون آن که در در گرو جناح های سیاسی داشته باشند؛ یا به صدا و سیمایی گوش دهند که مجری آن خود را در مقام سخنگوی مردم می داند و به دیپلماتهای ملی ایران نشانی خیابان را می دهند غافل از آنکه دیپلماسی را در خیابان رقم نمی زنند
۳.و دست آخر حاکمیت و حکومتی که باید منتخب ملت باشد و قدرت را امانت بداند و آن را به منتخب پس از خود بسپارد و بر اساس میراث نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحات جمهوریت را اساس حاکمیت بداند که جایگزین سلطنت شد .
تا این سه رکن برپا باشد هیچ بیگانه ای نمی تواند ایران را به زانو درآورد ؛ چه با جنگ چه با آتش بس.اما اگر هر یک از این سه رکن متزلزل شود ایران اول به صورت ذهنی سپس به شکل عینی اشغال میشود .
برای جلوگیری از مرحله نهایی جنگ باید از سوریه ای شدن وضعیت ایران جلوگیری کرد .ایران یک ملت - دولت تازه به دوران رسیده نیست .ما از عصر حجر در اروپا و آمریکا ، یک ملت بوده ایم و حکومت باید قدر این ملت را بداند .ایران باید همان طور که استراتژی "در جنگ" دارد استراتژی " پس از جنگ " هم داشته باشد ."جنگ بی پایان" استراتژی هم باشد، استراتژی ما نیست .استراتژی دشمن برای نابودی تمدن ایران است . تمدنی که هنوز در حال توسعه است .بدون توسعه امکان نداشت بتوانیم در برابر آمریکا مقاومت کنیم .
نه فقط صنعت نفت و پتروشیمی و فولاد که حتی صنعت هسته ای و موشکی ایران محصول دوران توسعه ایران در دهه های طلایی هفتاد و هشتاد است .امروز نه فقط جزیره خارک که بند عسلویه به عنوان تخت جمشید مدرن خط قرمز ایران است که دشمن آن را تهدید آخر(؟!) خود قرار داده است .
لانچرهای ایران نه تنها سنگر دفاع از خاک که خاکریز دفاع از این تاسیسات صنعتی است .و دشمن همان را هدف قرار داده است .در آینده نیز تقویت ناوگان هوایی و پدافندی و حتی آسیب شناسی نظام امنیتی و ضد جاسوسی ایران ( که چشم اسفندیار ما در این جنگ بودند ) از همین راه توسعه و تکنولوژی میگذرد که بدون پایان این جنگ بی پایان ناممکن است .
دیر یا زود عملیات متجاوزان به ایران با توافق و بی توافق پایان می یابد و متجاوز با توهم پیروزی به خانه اش بازمیگردد .شکست این توهم و از آن مهمتر تضمین توقف واقعی تجاوز همزمان در گرو دو استعداد در ماست:
اول توان دفاع ایران از میهن
دوم توان توسعه ایران پس از جنگ
متجاوز دیگر نباید برگردد و این به جز یک راهبرد نظامی نیازمند راهبرد سیاسی هم هست .راهبردی که در آن دیپلماسی و میدان باید همپای هم حرکت کنند .از یاد نبریم وقتی محمود دولت آبادی نویسنده بزرگ عصر ما در گفتگو با مجله مهرنامه گفت: ما هم قاسم سلیمانی می خواهیم ، هم محمد جواد ظریف .و دشمن روزی به ما تجاوز کرد که نه قاسم سلیمانی در سپاه بود و نه محمد جواد ظریف در دولت .
منبع: روزنامه سازندگی
1717