گروه اندیشه: مریم تقی دوست، در یادداشتی که در اختیار خبرآنلاین قرار داده، تاکید می کند ایرانیان قرنهاست با منطق «حل و عقد»، رنج را به گوهر ماندگاری بدل کردهاند؛ همانگونه که خاک در کوره، کاشی زرفام میشود. تقی دوست در ادامه معتقد است در بزنگاه جنگ تحمیلی امروز، رنج ملی به مثابه مرحله «انحلال» (حل)، ناخودآگاه قومی ما را جلا داده است. اما کیمیای اصلی، درک «لحظه طلایی» تبدیل این انحلال به «انعقاد» (عقد) است. نویسنده هشدار میدهد که اگر سیاستمداران این نقطه کانونی را برای ثبت روایت پیروزی درنیابند اصرار بر انحلال فراتر از توان ملی، مایه اضمحلال خواهد بود. و اگر دریابند رنج به شکوه بدل میشود. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
«حل» و «عقد» تدبیر ایرانیان است برای بیرون کشیدن ذات یا گوهر هر چیز، اعتلای آن و نهایتا ارتقایش تا مرز جاودانگی.حل و عقد است که خاک را به کاشی زرفام تبدیل میکند. به تعبیر مولانا گویی خاک، گوهری را سرقت کرده و حالا باید او را مُقُر آورد تا گوهر درونیش را فاش کند. گِل کردن و ورز دادن و فشردن و قالب زدن و نهایتا سپردنش به آتش کوره، جملگی حل است تا خاک در قالب کاشی زرفام منعقد شود.
سرکه با انحلال میوه است که آنرا را از فساد نجات میدهد. میوه در سرکه تا مرحلهای از فساد پیش رفته یا در اصطلاح حل میشود تا به نقطهای برسد که از آن به بعد از فساد برای مدتی طولانی نجات یابد. نقطهای مرزی که حل به عقد تبدیل شده و میوه از ذات فسادپذیر خود رهایی یافته و به بقای درازمدت دست مییابد.همچنین است له کردن زیتون و بیرون کشیدن روغن از آن به مثابه حل و ارتقای آن به موجودیتی پایدار برای سالها به مثابه عقد.
ادب فارسی که از آن به عنوان قله فرهنگ ایرانی یاد میشود، آدمی را در موضع رنج و زحمت، در مقام همان حل میبیند که مقدمه عقد است.در این نگاه، آدمی که رنج میکشد چون خاکیست که گل شده، کوبیده و ورزیده و پخته میشود تا در مقام عقد به کاشی زرفامی در گنبد مسجد شیخ لطفالله تبدیل شود. لذا رنج در فرهنگ ایرانی همان حل است که با بیرون کشیدن و آشکار ساختن گوهر آدمی، او را در مقام انسانی خویش منعقد میکند.
ایرانیان برای هزاران سال از فرایند حل و عقد برای غلبه بر زمان بهره بردهاند. آنان زمان را که در ذات خود مستهلک میکند و میمیراند، از گذر حل و عقد متوقف ساخته و رام اراده خویش ساختهاند. اما آنچه در این فرایند از اهمیت حیاتی برخوردار است، نقطه یا لحظه کانونی تبدیل حل به عقد یا ورود انحلال به مرحله انعقاد است. اگر این نقطه کانونی اندکی جابهجا شود، انحلال نه به «بقا» که به «فنا» میانجامد!
کشف این نقطه کانونی یا زمان حیاتی که انحلال را متوقف و انعقاد را میآغازد، محصول یک دانایی چندهزارساله تاریخیست. همانگونه که اگر خاک بیش از حد در کوره آتش بماند، به جای کاشی زرفام خوش آب و رنگ با کاشی سیه چرده کدورت گرفته مواجه خواهیمبود، رنج نیز در جان آدمی اندازه دارد و عبور آن از حد توان آدمیزاد، معنابخشیاش را از دست میدهد و نهایتا به جای رشد و تعالی جان آدمی، مایه فروپاشی و اضمحلال او خواهد شد.
ایرانیان در جنگی که بر آنها تحمیل شده، رنج را در مقام حل تجربه کردهاند. رنج این جنگ به حلی میماند که «ناخودآگاه قومی» این ملت را از زیر کدورت تاریخ بیرون کشیده و بر آن دمیده است تا از نو جلا یافته و آینهای شود برای دیدار بیواسطه با ذات خود وبه یاد آوردن همه آنچه در طول این تاریخ عریض و طویل مایه بقا و البته درخشیدن کیفیت زندگی در او بودهاست.
بازیابی اعتماد به نفسی که لااقل از دویست سال پیش آنرا ذره ذره در مواجهه با جهان مدرن از دست داده و به نقطهای رسیده که کمتر به خاطر میآورد راز ماندگاری و رستگاری این ملت در این جغرافیای پیچیده چه بوده است.
طبعا و یقینا فهم زمان یا لحظه طلایی تبدیل انحلال به انعقاد در این فرایند، حیاتی خواهد بود. از دست رفتن این فرصت و اصرار بر ادامه این جنگ یعنی ادامه انحلالی که با عبور از لحظه موعود، دیگر نه با یک انعقاد در قالب روایت پیروزی که با افتادن در سراشیب اضمحلال و فساد دنبال خواهدشد.
در عین حال این جنگ که با دست بالای ایرانیان در عرصه میدان همراه بوده، چنانچه به دست توانای سیاستمداران آگاه در آن لحظه کانونی و مهم پایان یابد، میتواند رنج و انحلال ناشی از جنگ را با یک «روایت پیروزی» به انعقادی محکم در روان جمعی این ملت تبدیل کند. انعقادی که میتواند از پس ساختن دوباره ویرانیهای ناشی از انحلال برآید.
۲۱۶۲۱۶