به گزارش خبرآنلاین، عنوانی چون «حمله هوایی امروز صبح به مرکز تهران، گیشا»، « حمله هوایی امروز به اداره برق پیروزی در تهران»، «خسارت به خانه های اطراف انبار نفت، اقدسیه در حمله شب گذشته به سه انبار نفت تهران» و.... که این روزها در سرویس عکس برخی رسانهها و صفحات شخصی برخی عکاسان در اینستاگرام و توئیتر دیده میشود گزارشهایی تصویری از هدف قرارگرفتن غیرنظامیان و زیرساختهای خدمات شهری در تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران است. گزارشهایی که اگرچه در جنگ ۱۲ روزه، با تاخیرهای ایجادشده در صورت مجوز برای رسانهها، عملا امکان شکلگیری پیدا نکردند اما اینبار میتوانند سندی برای ثبتوضبط چیزی باشند که در برابر چشمهای حیرتزده مردم عادی در مناطق غیرنظامی رخ میدهد. وحید حسینی، یکی از این عکاسان است که هرچند از خطرات عکاسی جنگ آگاه است و میگوید: «در جنگ، فاصله میان یک قاب و یک خطر واقعی، گاهی چند متر بیشتر نیست» اما در همین حال، عقیده دارد: «با این حال، بدون این ریسک روایت کامل نمیشود.» او از روزهای ابتدایی جنگ، تحت پوشش رسانهای فرهیختگانآنلاین، در حال عکاسی است. سابقه حضور وحید حسینی در مطبوعات به سال ۱۳۷۸ برمیگردد و تاکنون با رسانههایی از جمله فرهیختگان، آنا، ایسکانیوز، همچنین ایسنا و اعتماد همکاری داشته است. (عکسها از صفحه اینستاگرام وحید حسینی از آلبوم «حمله امروز عصر (یکشنبه، ۹ فروردین ۱۴۰۵) به منطقه مسکونی در مرکز شهر تهران» برداشته شده است.)
محدودیتهایی که برداشته شدند/ پیشنهادی برای یکپارچگی نهاد صدور مجوز عکاسی در بحران
وحید حسینی، در پاسخ به این که با توجه به تجربه نزدیکش از عکاسی در دو جنگ اخیر چه تفاوتی میان شرایط موجود برای عکاسان احساس کرد؟، به خبرآنلاین گفت: «ما در جنگ ۱۲ روزه، برای عکاسی با محدودیت بسیار مواجه بودیم. محدودیتهایی که باتوجه به رایزنیها و جلسات برگزارشده در این فاصله، خوشبختانه اینبار خبری از آنها نبود. در واقع طبق آخرین چیزی که شنیدهام، صدور مجوز متناسب با میزان اثرگذاری رسانهها به کمک همکاری انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی ایران و نیروهای تامین امنیت در جریان است و میتوان گفت توجیهبودن نیروهای تامین امنیت و عکاسان در این شرایط، توانسته است مکمل یکدیگر باشد و حاصل آن به نشاندادن جنبههای غیرانسانی جنگ، به رسانههای بینالمللی کمک کند.»
برای من مهم است نشان دهم که جنگ فقط جغرافیا را نمیزند، روان ساکنین جغرافیا را هم میزند. چیزی که برای من اهمیت دارد، نشاندادن انعکاس تصویر جنگ در نگاه یک کودک، در اضطراب یک مادر، در قطع خدمات شهری، در ویرانی ساختمانهای مسکونی و بیجاشدن ساکنان خانههای استیجاری، در نابودی وسایل خانهای که هنوز قسطشان تمام نشده... است
او ضمن اشاره به کاهش محدودیتها در صدور مجوز، به احتیاجاتی پایهایتر مثل یکپارچهشدن نهادهای صدور مجوز عکاسی در بحران، اشاره میکند. اتفاقی که میتواند هم دشواری کار نیروهای تامین امنیت و هم دشواری کار عکاسان را کم کند. حسینی با اشاره به «ناگزیری کنونی نیروهای تامین امنیت و عکاسان به طیکردن چندینبارهٔ مراحل چک و تایید مجوز» ابراز امیدواری میکند یکپارچگی نهاد صدور مجوز، موجب حل این مشکل در آینده شود.
عکسهایی که به اسنادی برای اعتبارسنجی هم تبدیل شدند
قطع اینترنت، یکی از تبعاتی بوده که آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از نهم اسفندماه ۱۴۰۴، به همراه داشته است. کاربران فارسیزبان توئیتر و اینستاگرام اگر ساکن ایران بودهاند، از آخرین ورودشان به این شبکههای اجتماعی، سیوشش روز میگذرد. مگر اتصالی ناپایدار را -بهعنوان بخشی از یک درصد اتصال باقیماندهٔ ایرانیانِ داخل به اینترنت بینالملل- تجربه کرده باشند. در چنین خلایی بود که کاربران فارسیزبان خارج از کشور شروع به طرح اتهاماتی چون استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی و بهرهبرداری از شیوه عکاسی صحنهآراییشده (Staged Photography) علیه کسانی چون مهدی قاسمی و وحید حسینی کردند. عکسهای مورد بحث، تصاویری از حمله هوایی به محله سهروردی تهران بود و اتهامات، ازجمله بهرهبرداری از شیوه عکاسی صحنهآراییشده، در محترمانهترین حالت، اینطور بیان میشد: «(با اشاره به زنانی در چند عکس) این تا الان توی ۵ تا بمباران بازی کرده!» هرچند در ادامه و به واسطه نشانههایی غیرقابل انکار چون تایید عکاسان مطلع و در دست بودن عکسهایی از ساعات بعدی محل اصابت، علیالظاهر منتقدان نیز اصالت عکسها را پذیرفتند.
جنگ پر از صحنههایی است که میشود از آنها عکس گرفت، اما صِرفِ گرفتن عکس، دلیلی برای منتشر کردن آن نیست. من هیچوقت از لحظهای که انسانیت یک نفر زیر فشار دوربین له شود، عکاسی نمیکنم و به نظرم مرز اخلاق در جنگ، جایی است که شما تصمیم میگیرید آدمها را قربانی تصویر نکنید
وحید حسینی در مورد آن روز و فضایی که بعدتر حول این عکسها در توئیتر فارسی، شکل گرفت به خبرآنلاین گفت: «وقتی خبر آمد واحدی مسکونی در محله صابونچی هدف قرار گرفته است، من در شهرری مشغول عکاسی بودم و تا به محل اصابت برسم تقریبا ۴۰ دقیقه طول کشید. مهدی قاسمی، با توجه به نزدیکی منزلش به محل اصابت، پیش از رسیدن من که جزو سه نفر اول بودم، عکاسی کرده بود و کارت حافظهاش را هم برای چکشدن، تحویل داده بود. زمانی که ما رسیدیم دیگر اجازه عکاسی داده نشد تا وقتی موقعیت ساختمان به لحاظ ایمنی و تامین امنیت، مورد تایید قرار گرفت. پس عکسهای همه ما، درواقع به اسنادی برای تایید صحت عکسهای مهدی قاسمی در اعتبارسنجی به راه افتاده در فضای مجازی، تبدیل شد. طبیعتا اگر عکسهای ما و توالی زمانی ثبتشده در آنها وجود نداشت، از ابزارهای عکسهای او برای اثبات صحتشان، یک ابزار کم میشد. درواقع عکسهای ما به اسنادی برای تایید اعتبار یکدیگر تبدیل شدند چراکه حضور عکاسان بیشتر در صحنه، همیشه میتواند جلوی شایعات را بگیرد.»
او صحبت در این مورد را اینطور به پایان رساند: «در نهایت این که، کار من نه دفاع از خودم است و نه پاسخ دادن به شایعات، کار من ثبت واقعیت است و معتقدم عکسها خودشان حرف میزنند. این کاری بوده است که سعی کردهام در تمام این سالها انجام دهم.»
تاثیر جنگ بر زندگی مردم عادی
این عکاس در ادامه اشاره کرد که خودش، ترجیح داده است نه از اهداف نظامی که از هدف قرارگرفتن غیرنظامیان و زیرساختهای خدمات شهری در تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران عکاسی کند. او همچنین بیان کرد ثبت کردن «تاثیر جنگ بر زندگی مردم عادی»، مردمی که نه نقشی در شروع جنگ داشتهاند و نه میتوانند نقشی در پایانش داشته باشند اما آسیبدیدگان اصلیاند، برایش در الویت قرار دارد. حسینی در این مورد توضیح داد: «برای من مهم است نشان دهم که جنگ فقط جغرافیا را نمیزند، روان ساکنین جغرافیا را هم میزند. چیزی که برای من اهمیت دارد، نشاندادن انعکاس تصویر جنگ در نگاه یک کودک، در اضطراب یک مادر، در قطع خدمات شهری، در ویرانی ساختمانهای مسکونی و بیجاشدن ساکنان خانههای استیجاری، در نابودی وسایل خانهای که هنوز قسطشان تمام نشده... است. چیزهایی که ویرانیشان میتواند ویرانی آینده و آرزوهای، شاید یک نسل، را رقم بزند. چیزهایی که تصویر جنگ را نزدیکتر و آن را قابل لمستر میکند.»
وحید حسینی در پاسخ به این که با توجه به شرایط طبیعتا بغرنج عکاسی در جنگ، رعایت اصول اخلاقی عکاسی خبری، چه میزان برای عکاس جنگ امکانپذیر است؟ گفت: «آنچه در این گونه مواقع به کمک من میآید، پاسخ سوالی است که در دوراهیهای اخلاقی در عکاسی خبری، همیشه از خودم میپرسم: آیا ثبت این عکس به خِیرِ جمعی کمک خواهد کرد یا هدف از ثبت آن، صرفا نمایشگری است؟ اگر پاسخم به این سوال، پاسخ دوم باشد شاتر را نمیزنم. جنگ پر از صحنههایی است که میشود از آنها عکس گرفت، اما صِرفِ گرفتن عکس، دلیلی برای منتشر کردن آن نیست. من هیچوقت از لحظهای که انسانیت یک نفر زیر فشار دوربین له شود، عکاسی نمیکنم و به نظرم مرز اخلاق در جنگ، جایی است که شما تصمیم میگیرید آدمها را قربانی تصویر نکنید.» این عکاس خبری در پاسخ به آخرین سوال که بیش از یک ماه عکاسی از آسیبدیدگی غیرنظامیان و زیرساختهای شهری، به لحاظ شخصی چه اثری بر او داشته است، به ذکر یک مثال بسنده کرد و گفت:
«ظهر روز دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، در هفدهمین روز جنگ، میدان شهدای تهران مورد اصابت قرار گرفت و گفته شد اداره برق شرق تهران و یک پادگان کنار فروشگاه اتکا، هدف این حمله بودهاند. تصویر پدری که تلاشِ نیروهای امداد برای CPR پسرش بیفایده بود و اصرار او به شنیدن صدای قلب پسرس، یکی از هزاران تصویری است که هیچوقت از یادم نمیرود؛ پدری که ناچار شدند به او بقبولانند صدای کوبیدن قلبش در سینه، آنقدر بلند است که با صدای کوبیدن قلب بیجان پسرش، اشتباهش میگیرد. این تصویر برای من یادآور همیشگی این نکته است که پشت هر عدد و آمار، چه زندگیها و رابطههای انسانی وجود داشته است که اثرات اضطراب، استیصال و اندوه ازدسترفتن هرکدامشان با روح و روان خواهد ماند.»
59242