به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «اسطورهها: نگاهی اجمالی بر اساطیر ملل» نوشته فیلیپ ویلکینسون با ترجمه مریم ترابپرور از سوی انتشارات ستاک منتشر شد. در این کتاب هشتاد اسطوره از بزرگترین اسطورهها و شخصیتهای جهان از خدایان یونان گرفته تا قهرمانان نورس با متنی جذاب و تصویرپردازیهای جسورانه در برابر خواننده قرار گرفته است.
متون باستانی حماسه گیلگمش، یادگاری از سومریها
کتاب «اسطورهها: نگاهی اجمالی بر اساطیر ملل» به اسطورههای جهان باستان میپردازد. در بینالنهرین، تمدن هزاره چهارم پ.م، هنگامی که نوع بشر برای نخستین بار دریافت که میتواند در شهرها زندگی کند، سومریها نخستین اقوامی بودند که اولین پانتئون خدایان را برپا کردند. تندیسها، حکاکیها و متون باستانی مانند حماسه گیلگمش، یادگار آن ایام هستند. در این متن باستانی، قهرمان داستان در جستوجوی جاودانگی برآمده است. جستوجو برای نیل به جاودانی در اسطورههای سایر ملل نیز وجود دارد؛ متعاقب گسترش تمدنهای میانرودان، خدایان سومری و اساطیر مربوط به آنها اشکال و وظایف دیگری به خود گرفتند؛ برای مثال «اینانا» ایزدبانوی نیرومند در پانتئونهای بابل، وظایف ایشتر را به خود گرفت و بعدها در کسوت ایزدبانو آستارت در فنیقیه ظاهر شد.
در این کتاب هشتاد اسطوره از بزرگترین اسطورهها و شخصیتهای جهان از خدایان یونان گرفته تا قهرمانان نورس با متنی جذاب و تصویرپردازیهای جسورانه در برابر خواننده قرار گرفته است. خواننده با این اسطورهها، داستانهای اولیه خلقت، روایات قهرمانان و مضامین تکراری زندگی پس از مرگ را تجربه و معانی پشت داستانها را کشف خواهد کرد و به قلب فرهنگهای مختلف در سرتاسر جهان خواهد رسید. افسانهها بیش از داستانها نشاندهنده خلاقیت شگفتانگیز انسانهایی هستند که در تلاش برای توضیح و درک دنیای اطراف خود بوده اند. در اینجا زئوس خدای آسمان و فرمانروای خدایان المپ... حیلهگر و مهارتهای او در ایجاد خرابیهای متعدد و توانایی او در تغییر شکل و جنسیت را خواننده میبیند.
این کتاب فراتر از خدایان و الهههای اسطورههای یونان باستان، روم و اسکاندیناوی، به داستانهای بومیان استرالیا، چروکیها و آزتکها میپردازد که هر کدام مملو از شخصیتها و بینشهای شگفتانگیز در مورد وجود انسان است؛ کتابی پرفروش با مجموعهای شگفتانگیز از ایدههای بزرگ برای زندهکردن خرد در انسانها و...
اسطورهها از آفرینش جهان سخن میگویند
در اساطیر ملل، صرفنظر از یک لایه گاهنامهای و متصل به تاریخ یک قوم، همواره لایهای خردبنیان، حکمی و انسان وجود دارد و همچنانکه هر گاه جامعهای با خطر ویرانی از داخل یا خارج روبهرو شود، به هستههای اساطیری خود پناه میبرد، در ساحت انسانی نیز در جهانی که همه چیز به سطحیگرایی میل میکند، اساطیر با ژرفای حکمت خود از بیماری قهرمانپروریهای پوشالی ما را نجات میبخشند و به ما یادآور میشوند که راه زیستن در جهان معاصر، حرمت نهادن به انسان و موجودیت منحصربهفرد این کره خاکی و موجوداتی است که میهمانان مشترک این گهوارهاند. اگر موارد شگرف و نادری همچون کشف قبایل پیراهای آمازون را در نظر بگیریم، درمییابیم که فرهنگ بشری همواره در حال پرورش اسطورههای خود بوده است تا به واسطه آنها، خاستگاههای پدیدههای جهان پیرامون را شرح دهد.
واژه «اسطوره» از موتوس یونانی میآید و به معنای «داستان»، «لوگیا» و «دانش» است. اسطورهها از آفرینش جهان سخن میگویند و پایان آن را پیشبینی میکنند؛ آنها میگویند که حیوانات چگونه به وجود آمدهاند و زمین چگونه شکل گرفته است. اسطورهها، پلی میان جهان انسانها و جهان ارواح و خدایان هستند؛ آنها تلاش میکنند با هرجومرج دهشتآور، اعمال نفوذ کنند و حکم برانند و آدمی را با اسرار مرگ مواجه سازند. باید گفت اساطیر، خاستگاه ادیان نیز هستند؛ آنها فرهنگها را تعریف میکنند و جایگاه آنها را نشان میدهند. به این ترتیب اسطورهها میتوانند به مسائلی بپردازند که در چارچوب تبیینهای معقول ناشی از تجربه بشری، پاسخی برای آنها وجود ندارد.
عاملی برای خلق مجموعهای از اسطورههای پیچیده
اسطورهها، تأثیر انکارناپذیری بر روی کالبد اجتماعی بزرگترین تمدنهای تاریخ دارند. اسطورههای غنی و پیچیده مصر باستان بر روی نظم تأکید دارند. داستانهایی از این قبیل، زمامداری فراعنه را اعتبار میبخشند و شرایط اجتماعی حاکم را مشروع میشمارند؛ زیرا فرعون در ساختار اجتماعی آن دوران، خدا به شمار میرفت و خدمت به او ارزش محسوب میشد. مصریان زمان را دایرهای میدیدند؛ آیینهایی که در اجتماعات ایشان برگزار میشد، صرفاً برای تأیید آنچه پیشتر رخ داده بود و در اساطیر ضبط شده بود، تکرار میشد.
در یونان و رم باستان اساطیر اولیه مربوط به دولتشهرها، امری اساسی در پیدایش و تکوین مفاهیم شهروندی بود. افراد عقاید میهنپرستی و سایر مفاهیم رایج را به اعتبار الوهیت آنها تعیین میکردند. در یونان که بالغ بر هزار دولتشهر وجود داشت هر کدام از دولتشهرها اسطورهای مربوط به خود و ایزد محافظ خود را داشتند که خود عاملی جهت خلق مجموعهای از اسطورههای پیچیده و غالباً ضد و نقیض بود. این جریانات هومر و هزیود را بر آن داشت تا اقدام به خلق مجموعهای جامع از اساطیر پان - هلنیستی یونان کنند.
مرز میان ادبیات اسطوره و افسانه مهآلود است
داستانهای حماسی هومر - ایلیاد و ادیسه و نیز نسبنامه خدایان هزیود دربردارنده اولین و مقتدرانهترین کوششها برای ساخت یک رشته حکایت واحد از اساطیر نامتجانس یونانی بود. در رم باستان اساطیر بومی اقوام ایتالیتبار مانند لاثینها واتروسکیها با اساطیر یونانی که پیش از آن وجود داشتند، درهم آمیختند. ویرژیل، اسطورهای به نام انه اید برای روم سرود که هوشمندانه و براساس حماسه هومر است، حال آنکه اووید، بسیاری از اساطیر یونان را در لابهلای سطور متامور فوسیس نقل کرده و اساطیر گروهی از خدایان اصیل رومی را در مجموعه اشعار خود، فاستی ضبط کرده است. رومیها با افزودن خدایانی از فریگیه (همچون ایزدبانوی سیبل مادر بزرگ)، مصر (ایزدبانو ایزیس) و سوریه (الیوکا بالوس یا هلیوگا بال) که با عنوان امپراطور روم نیز شناخته میشود بر غنای این آمیختگی افزودند.
مرز میان ادبیات اسطوره و افسانه مهآلود است؛ بسیاری از اساطیر در ضمن آثار ادبی حفظ شدهاند. داستان محبوب پادشاه آرتور ریشه در اسطوره سلتی دارد و رامایانا و مهابهاراتا، بزرگترین آثار اسطورهشناسی هندوان مجموعهای از شاهکارهای شعر حماسی به شمار میآیند. در جوامع ابتدایی اساطیر به طور شفاهی نقل شده و از نسلی به نسل دیگر انتقال مییافتند. ثبت یک اسطوره معمولاً بهندرت صورت میگرفت و از این روست که بسیاری از اسطورهها از بین رفته و به دست ما نرسیدهاند. حتی در جوامع ادبیات محور و نسبتاً پیشرفته همچون وایکینگ نورسها، نیز برخی از اسطورهها تنها از طریق یک مرجع به حیات خود ادامه میدادهاند. اشعار اسطورهای ادای شاعرانه که همچنین با نامهای «ادای منظوم» یا «الدرادا» نیز شناخته میشود و ادای منثور که با نامهای ادای جدید و ادای اسنوری استورلوسون شناخته میشوند نمونههایی از همین اساطیر به شمار میروند. ادا از بین رفته است و آنچه که ما درباره اساطیر نورس و برایتونهتی باستان میدانیم، بسیار اندک است.
اسطوره بخش طبیعی و پذیرفتهشده زندگی اقوام باستان است. داستانهای اسطورهای اسباب فراغت خاطر عمومی را فراهم میآوردهاند و الهامبخش کسانی بودهاند که به موسیقی شعر و هنرهای دیداری میپرداختهاند؛ عرصههایی که دنیای یونانی بهحق در آنها شهرت دارد. این اسطورهها در عین حال منبع پایانناپذیری از مثالها و نمونههایی بودهاند که نهتنها تفاوت رفتار خوب و بد را به جوانان یاد میدادهاند بلکه سالخوردگان را نیز به تأمل در بازی تقدیر مقصد و منش و رمز و راز زندگی وا میداشتهاند.
کلیه تمدنهای تاریخی به اسطوره نیاز داشتند
بسیاری از قبایل همچون قبایل دوگون مالی بایگاه در هند مرکزی تیکوپیا در جزایر سالامون و ایفوگا اوس در فیلیپین هنوز در جهانی آکنده از عناصری شگرف زندگی میکنند که ممکن است بیگانگان با این فرهنگها آنها را اسطوره بنامند. سنتهای شفاهی در این اجتماعات به طور قابل توجهی دیرپا هستند. در بسیاری از اسطورهها همچون اسطورههای عصر رویای بومیان استرالیا، اساطیر دما (داستان آفرینش) اقوام ماریند آنیم گینه نو یا مراسم «مناجات ناواجو» در آمریکای شمالی میبینیم که سنتهای شفاهی جایگاهی دیرینه دارند. بسیاری از اساطیر این اقوام به خارج از جهان آنها راه نیافته است و همچنان چهره رازگونه خود را حفظ کرده است و یا اینکه اقوام مذکور هیچ اقدامی در جهت حفظ و جمعآوری و ترجمه آنها نکردهاند و یا به محض قرار گرفتن در دسترس بیگانگان گم شده و درنهایت از بین رفتهاند.
کلیه تمدنها به اسطوره نیاز داشتند و بسیاری از آنها اساطیر خاص خود را پدید آوردهاند؛ اما از آنجایی که تمدن یونان شالوده تمدن غرب است و در نظامهای آموزشی جهان غرب تا همین اواخر مطالعه فرهنگ یونانی اهمیت فراوان داشته است، بسیاری از جوامع غربی به اقتباس از اساطیر یونان پرداختهاند و آنها را در کنار افسانههای معاصر یا تاریخی خود به کار گرفتهاند. رومیها پیشاهنگ این اقدام بودهاند و مجموعه خدایان یونانی را با تغییراتی اندک به منظور جا دادن به چند خدای بومی ایتالیایی پذیرفتهاند و لذا همواره اسطورههای یونانی را در ادبیات و هنر خود بازتولید میکنند. از دیدگاه رومیها هم در دوران جمهوری و هم در عصر امپراطوری، یونان نماینده فرهنگ و تمدن بوده است. آن دسته از رومیها که میخواستند ذوق و فضل خود را به نمایش بگذارند دیوارهای منازل خود را با تصاویری از اسطورههای یونانی نقاشی میکردند و پس از مرگ نیز جسد آنها در تابوتهایی از جنس مرمر قرار میگرفت که روی آنها نبردهای یونانیان و آمازونها یا دیونوسوس ایزد شراب و همراهانش نقش بسته بود.
اسطوره؛ قلمروی تصورات ادبی و فرهنگی منحصر به فرد
مضامین اشعار رومی نیز اساساً یونانی بود. بسیاری از اسطورههای یونانی به لطف اووید شاعر دوران آگوستین برجای ماندهاند، در حالی که شاعر معاصر او ویرژیل در شعر حماسی خود انه اید که داستان آن با غارت تروآ یعنی بزرگترین اسطوره یونانی آغاز میشود سرچشمهها و نشو و نمای روم را تجلیل و توجیه کرده است. اسطوره قلمروی تصورات ادبی است و داستانها هر کدام فرهنگی منحصر به فرد هستند که توضیحی دقیق در مورد نکتهای خلاقانه ارائه میدهند. اساطیر، چیزی بیشتر از داستانهایی ساده هستند؛ آنها فرهنگهایی داستانوار هستند که در مورد رموز بزرگی که موجب شگفتی و فریفتگی ماست سخن میگویند؛ چیستی تولد و مرگ و هر آنچه که در این میان است. هماکنون نیز، اسطورهها چونان حاملان سنتها راهنمای روحانی و اخلاقی مردم در سرتاسر جهان به شمار میروند. علاوه بر این انگارههای پیچیده اسطوره کارکردها و مناسبات متقابل خدایان و قهرمانان و پیوندهای آنها با اماکن خاص اساس شبکه در هم تنیدهای از کیشها را تشکیل میداد که وجود آنها برای ساخت اجتماعی یونان واجد اهمیت بود.
یونانیان باستان به ایزدان و خدایانی چند معتقد بودند، هر یک از آثار طبیعت مانند آفتاب، باران، رعد و برق، آتش، باد، رودها و دریاها را مولود خدایان بسیار توانا که بر آدمیان برتری دارد میدانستند. تفکر توحیدی هنوز در میانشان ظهور نکرده بود و هر یک از آثار مختلف و خصائل انسانی را از دیگری منفرد و ناشی از نیرویی دیگر و خدایی دیگر میدانستند. حتی برخی از این خدایان را رقیب و معارض دیگری میپنداشتند که گهگاه کشمکش و زد و خوردی در میانشان صورت میگرفت. آنها برای هر یک از خدایان خود شکلی مخصوص تصور کرده بودند و کار معین و صنعت و جایگاه ویژهای برای او تعریف کرده بودند. معمولاً هر یک از خدایان را به صورت زن یا مردی مجسم میکردند که از مردان و زنان معمولی بزرگتر و کامرواتر بودند و برای آنها شکل و جامه و سلاح معین قائل بودند.
خدای پیشگویی که با ایزدان شهرهای همسایه متفاوت بود
آنها خدایان را «جاوید» میپنداشتند و بر این باور بودند که در ایشان هم مانند آدمیزادگان میل و شهوت و هوی و هوس و خشم و مهر و غم و شادی و رشک و حسد وجود دارد. چون این خدایان را مانند آدمیزادگان میدانستند برای آنها خاندان و در میانشان خویشاوندی قائل بودند و ایزدبانوان را همسران خدایان میدانستند و بسیاری از پهلوانان خود را پسر ایزد یا ایزدبانویی میدانستند و برای او برتری قائل بودند. داستانهای بسیاری درباره تولد کارها و حتی کشمکشهایی که خدایان با هم و گاهی نیز با آدمیان داشتند در یونان رواج داشت که رشته خاصی در تاریخ این ملت به عنوان اساطیر یونانی فراهم کرده است. در ضمن آنکه برای ایزد یا ایزدبانوان شکل و سیمای انسانی قائل بودند آن نیروی طبیعت را که این ایزد یا ایزدبانو مظهر آن بود در نظر داشتند و گاهی برای همان نیرو قربانی و نذر میکردند چنانچه مثلاً نائیاد فرشته آبها را دختر جوان و زیبایی میدانستند و در ضمن او را به صورت چشمهساری مجسم میکردند.
هر یک از نواحی یونان خداوندی مخصوص به خود داشت چنان که هر سیلابی هر چشمهساری هر قله کوهی ایزد مخصوص به خود را دارا بود. در برابر این ایزدان و ایزدبانوان محلی، خدایان بزرگتر و نیرومندتری نیز وجود داشتند که همه یونانیان ایشان را به همان نام میخواندند و ایشان را خداوندگار عوامل مهم طبیعت مانند روشنایی، آفتاب، آسمان، آتش، باد، باران، تندر، صاعقه و نظایر آن میدانستند. از سویی دیگر هر شهری ربالنوع آفتاب و زمین و خدای پیشگوی مخصوص خود را دارا بود که با ایزدان شهرهای همسایه متفاوت بود اما همان نام را به او داده بودند بدینگونه در یونان عده بسیاری از خدایان به نام «زئوس» بودند که در دعاها و قربانیها به هر یک لقب دیگری میدادند چنانچه در آتن نوزده «زئوس» مختلف و هفده «آتنا» و پانزده «فوبوس» بود. بعدها رومیان برخی از این خدایان را با ارباب انواع خود تطبیق دادند و به هر یک از آنها نام یکی از خدایان رومی را که مناسبتر و شبیهتر بود دادند به همین علت در ادبیات اروپا گاهی در برابر یکی از ارباب انواع یونانی نام ارباب انواع رومی را به کار بردهاند.
۲۵۹