بریتانیایی‌ها که شکست عثمانی را پیش‌بینی می‌کردند، چندین امکان را بررسی کرده بودند ازجمله استعمار بالقوه مناطق مسلمان‌نشین در حول و حوش بصره عراق. این پیشنهاد درنهایت کنار گذاشته شد و به جای آن، حمایت از پروژه صهیونیسم و ایجاد کشوری برای یهودیان در فلسطین در دستور کار قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، برنارد ریگن در کتاب «بیانیه بالفور؛ امپراتوری، قیمومت و مقاومت در فلسطین» بر تحولات سیاسی مطرح‌شده در تصمیم‌گیری‌های کابینه‌های مختلف بریتانیا در دوره تاریخی مورد نظر تمرکز می‌کند. مولف در این اثر به گستره وسیعی از منابع مختلف رجوع کرده اما توجه ویژه‌ای نیز به اسناد کابینه بریتانیا - که در سازمان اسناد ملی نگاه داشته می‌شود - معطوف داشته است: «دلیل تمرکز بر اسناد اخیر این بوده است که می‌خواستم نقشی را که دولت بریتانیا، با توجه به وقوع اتفاقات پس از اشغال فلسطین در سال ۱۹۱۷ ایفا کرد، ارزیابی و تحلیل کنم.»

به اعتقاد ریگن، آن‌چه این اسناد نشان می‌دهند این است که بیانیه بالفور پیامد توافقی میان افرادی خاص یا حتی گروه‌های مشخصی از افراد نبود، بلکه در وهله اول و مهم‌تر از همه، کوششی آگاهانه از سوی قدرتی امپریالیستی بود که تحقق اهداف از پیش تعیین‌شده خود را دنبال می‌کرد.
 

فصل اول کتاب «بیانیه بالفور» با عنوان «جنگ، امپراتوری و فلسطین» به بسترسازی این بیانیه اختصاص دارد و در آن پس‌زمینه‌های نگارش بیانیه بالفور مطرح شده است. ارزیابی چالش‌های داخلی و خارجی رودرروی بریتانیا در جنگ اول جهانی نشان می‌دهد چرا آن‌ها تمرکز بر فلسطین و خاور نزدیک را برگزیدند.


برنارد ریگن فصل دوم را با بررسی اوضاع امپراتوری عثمانی و گسترش مستعمره‌سازی در قلمروهای پیشین آن امپراتوری آغاز می‌کند. بریتانیایی‌ها که شکست عثمانی را پیش‌بینی می‌کردند، چندین امکان را بررسی کرده بودند ازجمله استعمار بالقوه مناطق مسلمان‌نشین در حول و حوش بصره عراق. این پیشنهاد درنهایت کنار گذاشته شد و به جای آن، حمایت از پروژه صهیونیسم و ایجاد کشوری برای یهودیان در فلسطین در دستور کار قرار گرفت. مولف در این فصل نشان داده چگونه بیانیه بالفور خود در اساس بیانیه‌ای ضدونقیض بود که از یک‌سو تعهد خود را به سازمان صهیونیسم نشان می‌داد و از سوی دیگر نسبت به سرنوشت مردم بومی منطقه ابراز مسئولیت می‌کرد. فصل دوم همچنین رابطه میان درخواست‌های روزافزون اعراب برای خودمختاری و مخالفت‌های اپوزیسیون عرب با طرح‌های جامعه ملل را - که در عمل از سوی دولت بریتانیا مطرح می‌شدند و در آن‌ها ابهام‌های بیانیه بالفور تکرار می‌شد - به نمایش می‌گذارد.

فصل سوم به اولین واکنش‌های مردم فلسطین به تحولات خاورمیانه با محوریت فلسطین می‌پردازد که به درگیری و مداخله نسل‌های جوان و زنان در اقدامات سیاسی منتهی شد. از سوی دیگر، واکنش بریتانیا در مواجهه با این فشار، همواره این بود که دنبال نوعی تحقیق و تفحص برود، اما در بیشتر موارد نمی‌توانست دریابد که ریشه‌های مشکل همان استعمار است و به همین خاطر نتوانست تغییراتی پدید آورد که در آن آرزوهای ملی‌گرایانه اکثریت مردم فلسطین تحقق یابد.

فصل چهارم کتاب به این موضوع می‌پردازد که چگونه پیمان «سایکس-پیکو»، که پیش از بیانیه بالفور تصویب شده بود، از سوی فرانسه و انگلیس به اجرا در آمد و مانع از تحقق آرزوی جاه‌طلبانه تشکیل «سوریه بزرگ» (بلاد شام) شد. نیروهای عرب که متحد نبودند، ناگزیر شدند تغییر موضع بدهند و برنامه «پروتکل دمشق» را کنار بگذارند. نیات سیاسی فلسطینی‌ها -که در مجموعه‌ای از کنگره‌های مختلف شکل گرفتند- بریتانیا و فرآیند مستعمره‌سازی را به چالش می‌کشیدند. در تمام عرصه‌های حیات اجتماعی و فرهنگی فلسطینی‌ها، واکنش به وضعیت روز از طریق انجام اقدامی عملی به نمایش درمی‌آمد و آرزوی آنها برای کسب استقلال و خودمختاری، در رسانه‌ها و از طریق سازمان‌دهی سیاسی، مطرح می‌شد.


فصل پنجم با عنوان «واکنش‌های بریتانیا به مقاومت فلسطین» به بررسی این امر می‌پردازد که چگونه فرآیند دگرگونی‌های اجتماعی و اقتصادی از اواخر دهه ۱۹۲۰ تا اواخر دهه ۱۹۳۰ و پیش از قیام مسلحانه مردم فلسطین، گسترش یافتند. این دگرگونی‌ها با رشد شبه‌نهادهای صهیونیستی دولتی، که اشغالگران انگلیسی همواره آن‌ها را تحمل و در مواردی تشویق می‌کردند، همزمان شدند. انگلیسی‌ها در امور اقتصادی فلسطین مداخله کردند، پروژه‌های اصلی و اساسی اقتصادی را به سرمایه‌گذاران حامی صهیونیسم سپردند و به‌هیچ‌وجه اجازه ندادند که بخش‌هایی از بورژوازی فلسطینی نقش تاجران سرمایه‌گذار را ایفا کنند. به اعتقاد برنارد ریگن، این حمایت یک‌جانبه از سوی بریتانیا، به بروز تحولات تازه‌ای در خط‌مشی‌های سیاسی در فلسطین منجر شد. در حالی‌که اعتراض‌های مردم فلسطین در ابتدا بیشتر بر ساکنان تازه و مهاجرت یهودیان به آن منطقه متمرکز بود، اما اقدامات مقامات بریتانیایی به‌تدریج به‌عنوان مانع اصلی دستیابی فلسطینی‌ها به حق خودمختاری تبدیل شد.


در فصل ششم با عنوان «قیمومت بر بستر اوضاع زمانه» نشان می‌دهد چگونه درک وضعیت اسفبار امروز سرزمین تاریخی فلسطین که حالا شامل رژیم اشغالگر اسرائیل و مناطق اشغالی کرانه غربی بیت‌المقدس شرقی و نوار غزه است، باید با بررسی نقشی آغاز شود که بریتانیا در سال‌های قیمومت ایفا کرد. به اعتقاد ریگن، خط‌مشی‌های امپریالیستی بریتانیا در فلسطین، متأثر از پیامدهای جنگ اول جهانی، رشد امپریالیسم، ماهیت ویژه نواستعماری و رابطه آن با جنبش صهیونیسم بود و می‌نویسد: «برای درک کامل تأثیر اشغال بریتانیا بر توان مردم فلسطین در احقاق حق خودمختاری، لازم است درک کنیم که تلاش‌های فلسطینی‌ها برای دستیابی به این هدف، متأثر از ماهیت خاص امپریالیسم بریتانیا در آن دوره، بستر خاصی که در چهارچوب آن بریتانیا در پی حفظ نفوذ امپریالیستی خود بود و البته شرایط ویژه‌ای بود که مردم فلسطین در آن، خود را با این قدرت جهانی رودررو می‌دیدند.»

به باور ریگن، امپریالیسمی که جامعه فلسطین در آغاز سده بیستم با آن روبه‌رو بود با امپریالیسم نیمه اول سده نوزدهم تفاوت‌های فاحشی داشت.

۲۵۹

منبع: ایبنا