خبرآنلاین - به قرار اطلاع اقای سعید حدادیان در کوران جنگ تمام دنیای شرق و غرب عالم علیه ایران جان حرفهای را در مقام تهدید و توهین یا....به آقای دکتر محمد جواد ظریف که قریب یک دهه سکان دار دستگاه دیپلماسی کشورو امین دولت و ملت وحاکمیت و حکومت ... بوده اند بعلت نشر مقاله در مجله فارن افیرز منتسب و متهم به غرب باختگی، سازشکاری،، جاسوسی و ..... به دشمن شدهاست.
بیان این کلمات در کوران جنگ و اوج اتحاد مردم در حمایت از سربازان خط مقدم جبهه جنگ از ایشان بعید و بدرو از ذهن بود.
چون نامبرده تلاش کرده در مقام استاد دانشگاه و فردی با تجربه در امور خارجه بعنوان یک نویسنده نظر خود را منتشر نمایند.
اگر نگاهی به سیره و سلوک انبیا و اولیا خاصه خدا چون پیامبر اکرم حیدر کرار در شرع مقدس اسلام و قران کریم بیندازیم بارها از از واژه مقدس "کظم غیظ"و "اجتنبوا کثیر ظن "و رحمت و رافت از آنها و ادر قران و سعه صدر و حذف اتحاد خواتده و شنیده ایم " که نمونه های از آن ذکر میشود:
یک_از ابن مسعود روایت است که گفت: در حالی که پیامبر خدا در کنار کعبه نماز میخواند، گروهی از قریش در مجلس خود نشسته بودند. ناگهان یکی از آنها گفت : آیا به این ریا کار نگاه نمیکنید؟ کدام یک از شما شکمبه شتری را که بنی فلان کشتهاند میآورد و وقتی او به سجده میرود، آن را میان شانههایش میگذارد؟ چنانکه بدبختترین آنها فرستاده شد و وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سلم در سجده رفت، آن را میان شانههای ایشان گذاشت و رسول خدا بر اثر آن همچنان به حالت سجده باقی ماند. کفار قریش چنان خندیدند که از فرط خنده روی یکدیگر میافتادند. فردی نزد حضرت فاطمه سلام الله علیها رفت. او که هنوز دختری کم سن و سال بود، دوان دوان آمد و شکمبه شتر را از میان شانههای رسول خدا برداشت و انداخت و روی به کفار نمود و آنها را مورد عتاب قرار داد. وقتی رسول خدا نماز را تمام کرد، گفت: «بار خدایا ! نتیجه این کار قریش را به تو وا میگذارم.» تا سه بار این دعا را تکرار کرد. سپس از یکی یکی آنها نام برد : بار خدایا! عمروبن هشام، عتبه بن ربیعه، شیبه بن ربیعه، ولید بن عتبه، امیه بن خلف، عقبه بن ابی معیط و عماره بن ولید را هلاک کن....... فتح الباری، ج 1، ص 594 – مسلم، ج 3، ص 1418-1420)
داستان معرف دیگری که در منابع آمده است:
دو_روزی ابوجهل، رسول خدا را در صفا دید و به او ناسزا گفت. پیامبر بدون اعـتنا بـه او راهی منزل شد. کنیز «عبدالله بن جدعان » که این جریان را مشاهده کـرده بـود، هـمان روز ناسزاگویی ابوجهل را به حمزه اطلاع داد. سخنان او تأثیر عجیبی بر حمزه گذاشت. از این رو، بدون تأمل در عـواقب کـارش تـصمیم گرفت انتقام برادرزاده اش را بگیرد. به همین دلیل، از همان راه که آمده بود بـرگشت و........«به پیامبر ناسزا می گویی؟! من به او ایـمان آوردهـ ام و بـه راهی که او رفته است، می روم. اگر قـدرت داریـ با من ستیزه کن». ابوجهل رو به اجتماع قریش کرد و گفت:«من در حق مـحمد بـد رفتاری کردم. حمزه حق دارد نـاراحت شـود ».[به عـلّت پیـشرفت روز افـزون اسلام، ناراحتی قریش شدیدتر و آزار و اذیّتشان افـزوده مـی شد. حتّی عموی ایشان «ابولهب» و همسر او نیز آسیب های بی سابقه ای به او می رساندند، به ویـژه آنـکه آنها در همسایگی خانه پیامبر بودند و از ریـختن هر گونه زباله بـر سـر و صورت پیامبر دریغ نمی کردند، حـتی بـچّه دان گوسفندی را بر سرش ریختند که البته حمزه، همان کار را با ابولهب انجام داد. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 114."
سه_ تفرقه موجب از بین رفتن عزت، است اینجا هم قرآن میفرماید که «وَ اَطِیعُوا اللَهَ وَرَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ رِیحُکُم»؛( وقتی تنازع کردید، فشل به وجود میآید؛ فشل یعنی سستی. «وَ تَذهَبَ رِیحُکُم» یعنی تَذهَبَ عِزّکم؛ یعنی عزّتتان از بین میرود. اختلاف که پیدا کردید، قهراً خاکنشین میشوید، قهراً ذلیل میشوید، قهراً وسیلهی تسلّط دیگران بر خودتان را فراهم میکنید. [نتیجهی] تفرّق این است. تنازع و اختلاف موجب ضعیف شدن مؤمنان در نتیجه گاهی انسان تنازعهایی مشاهده میکند بین آحاد ملّت یا بین بعضی مسئولین با یکدیگر یا بین مسئولین و آحاد ملّت، غالباً پوچ... خیلی از این مناقشهها و از این تنازعها ناشی از .....است
پس در این شرایط ؛ اینها را باید کنار بگذاریم و نبایستی بسیج عمومی ملّت ایران را در راههای صلاح ــ چه راههای علمی، چه راههای عملی، چه راههای مقاومتی، چه راههای خدمات اجتماعی؛ در همهی اینها ــ با این تنازعها به تاسی از : وَ لا تَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم؛ که اگر تنازع کردیم، اینها پیش میآید. پرهیز کرد.
بقول حافظ
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توان
گر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
* وکیل پایه دادگستری - دکترای تخصصی حقوق عمومی
312