نیلوفر مولایی: علیرغم تلاش میانجیگران پاکستانی و مصری تاکنون ایران و آمریکا نتوانستند به یک توافق اولیه دست پیدا کنند و دونالد ترامپ نیز تهدید کرده است که روز سهشنبه به تمامی زیرساختهای ایران حمله خواهد کرد. تهدیدی که با پاسخ قاطع ایران همراه شده است. چنانچه فرمانده نیروی هواوفضای سپاه در پیامی تاکید کرد: «یک بار پیش از این ما را آزمودید؛ دنیا دوباره دید خودتان بازی با آتش و حمله به زیرساخت را شروع کردید. کارکنان شرکتهای صنعتی مرتبط با آمریکاییها و رژیم صهیونیستی سریعاً محیط کار را ترک کنند تا جانشان به خطر نیفتد!»
اما نتیجه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران چه خواهد شد؟ چطور میتوان جنگ تحمیلی علیه ایران به صورت عزتمندانه به پایان برسد و چرا روسیه و چین به عنوان میانجی برای پایان جنگ اقدامی انجام نمیدهند؟ این سوالاتی است که پاسخ آن را در گپ و گفت با مجید تفرشی، تاریخ نگار و پژوهشگر جویا شدیم.
او در گفت و گویی با خبرگزاری خبرآنلاین درباره جنگ دوم اسرائیل و ایران بیان کرد: «مشخص است که هر دو طرف جنگ، یعنی از یک سو، آمریکا، اسرائیل و حامیانشان و از طرفی دیگر ایران، میخواهند جنگ زودتر تمام شود. شاید اکنون مانند دوره جنگ تحمیلی هشت ساله نیست که در هر دوره، طرفهای مختلف به خاطر مسائل شخصی داخلی خود خواهان ادامه جنگ باشد.»
وی همچنین با اشاره به تهدیدات ترامپ علیه ایران گفت: «مشکل این جا است که هر دو طرف میخواهند به عنوان پیروز، جنگ را تمام کنند. شاید هم با یافتن فرمولی برای راضی کردن افکار عمومی، پیشبرد این ادعا چندان مشکل هم نباشد ولی به هر حال ملاحظه دو طرف این است. فرق قضیه این است که برای کشوری که خود را ابرقدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی دنیا میداند، پیروزی یعنی شکست مطلق همه جانبه طرف مقابل.»
تفرشی گریزی هم به پیشنهادات پاکستان برای یک آتشبس ۴۵ روزه زد و خاطرنشان کرد: «هم ایران و هم آمریکا اعلام کردهاند که با این پیشنهاد مخالفند. هر چند این پیشنهاد به نسبت پیشنهادات قبلی که واسطهها و آمریکا مطرح کردند، فی نفسه یک گام به جلو است و پیشنهاد بهتری است. ولی چند خواسته بنیادی و مهم ایران در آن وجود ندارد.»
مشروح گفت و گوی مجید تفرشی، تاریخ نگار و فعال سیاسی را در خبرگزاری خبرآنلاین بخوانید؛
******************
*تحلیل و پیشبینی شما از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران چیست؟ اخیرا ترامپ تهدید کرده است که زیرساخت ها و پلهای ایران را مورد هدف قرار خواهد گرفت. چقدر احتمال تحقق این تهدید وجود دارد یا اینکه می خواهد ایجاد ترس کند؟
کار من پیشبینی تحولات نیست، فکر میکنم هرکسی در این شرایط هر پیشبینی داشته باشد، صرفا تحلیل کلی، گمانهزنی و فرضیهپردازی بر اساس اخبار موجود است. ولی باتوجه به شواهد و ملاحظاتی که وجود دارد، فکر میکنم باید چند نکته را برای هر گونه پیشبینی مورد توجه قرار داد.
نکاتی که میخواهم بگویم، ممکن است خلاف احساسات و هیجانات هر دو طرف جنگ باشد. جنگی که ناجوانمردانه به ما تحمیل شده است و به تعبیر من، حرامیان ضد ایرانی برای نابودی ایران و نه فقط جمهوری اسلامی به ما تحمیل کردند. بنابراین، باید به این نکات، جدای از هیجانات رایج و غالب توجه کرد.
مشخص است که هر دو طرف جنگ، یعنی از یک سو، آمریکا، اسرائیل و حامیانشان و از طرفی دیگر ایران، میخواهند جنگ زودتر تمام شود. شاید اکنون مانند دوره جنگ تحمیلی هشت ساله نیست که در هر دوره، طرفهای مختلف به خاطر مسائل شخصی داخلی خود خواهان ادامه جنگ باشد. ولی ضمنا هر دو طرف میدانند که امکان پیروزی صد در صدی در جنگ را ندارند. ایران نمیتواند آمریکا و اسرائیل را نابود کند. آمریکا و اسرائیل هم بر خلاف تمام ادعاها، آرزوهایشان و توقعاتشان امکان پیروزی کامل را نداشته و تا به حال هم ندارند و با وجود صدماتی که به ایران زدهاند، شانسی برای پیروزی کامل ندارند.
در این میان، مشکل این جا است که هر دو طرف میخواهند به عنوان پیروز، جنگ را تمام کنند. شاید هم با یافتن فرمولی برای راضی کردن افکار عمومی، پیشبرد این ادعا چندان مشکل هم نباشد ولی به هر حال ملاحظه دو طرف این است. فرق قضیه این است که برای کشوری که خود را ابرقدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی دنیا میداند، پیروزی یعنی شکست مطلق همه جانبه طرف مقابل. ولی برای ایران که هیچ کس توقع نداشت که تاکنون قریب به چهل روز مقاومت کند، پیروزی یعنی شکست نقشهها و باورهای دشمن متجاوز و به نتیجه نرسیدن شکست خودش. با این معیار تا به این جا ایران پیروز جنگ است. چه صدمات و لطمات کم یا زیادی به آمریکا، حامیان منطقه ای او و اسرائیل بزند یا نزند، باتوجه به نرسیدن آمریکا به اهداف خود، ایران پیروز جنگ است.
چیزی که در این شرایط میماند این است که، آیا آمریکا میتواند خواستههای خود را به ایران تحمیل کند و یا ایران میتواند مطالبات خود را به کرسی بنشاند و با آن شرایط، جنگ را تمام کند یا خیر. این جنگ دارای عقبه و سابقهای است که – جدا از مسائل قبل از انقلاب و دوران گروگانگیری سفارت آمریکا در آغاز انقلاب و جنگ هشت ساله تحمیلی علیه ایران - به جنگ دوازده روزه بر میگردد. تصور درست ایران این است که آمریکا میخواهد با یک آتش بس موقت، جنگ را موقتا تمام کند و سپس آرایش قوا کرده و در موقعیتی مناسب و آیندهای نزدیک مجددا با همدستی اسراییل و یا دیگر متحدانش به ایران حمله کند.
چون شخصی که - نه به تعبیر من، بلکه به تعبیربسیاری از سیاست ورزان آمریکایی و اروپایی – دیوانه است و اراده و کنترل خارج از قوانین مدنی دنیا حکومت میکند-، بعید است که از آن خواسته مالیخولیایی و تفکرات صهیونیسم مسیحی خود دست بکشد و به نابودی ایران فکر نکند. اگر هم به آتش بس فکر کند، میخواهد از این معرکه موقتا خارج شود و دوباره برگردد. طبیعی است که ایران با توجه درست به درس تجربه گذشته خود، به یک آتش بس موقت تن ندهد و بخواهد در یک بسته وسیعتر و قطعیتر، جنگ تمام شود و به خواستههای خود در صلح پیشنهادی برسد. باید توجه داشت که پس از تصویب و در دوران نسبتا کوتاه اجرای توافق برجام، دولت حسن روحانی به دنبال یک توافق همه جانبه با آمریکا و گسترش برجام بود، ولی بنا به دلایلی، اجازه چنین اقدامی به روحانی داده نشد.
هیچ کسی تصور نمیکرد که ایران بتواند تاکنون قریب به چهل روز تنگه هرمز را بسته نگاه دارد
* اخیرا رویترز و آکسیوس، از ابتکار پاکستان مبنی بر این که جنگ طی دو مرحله، یعنی یک آتش بس ۴۵ روزه موقت و سپس یافتن راهکاری برای پایان دائمی جنگ خبر دادند. آیا این پیشنهاد ممکن است مورد قبول طرفین قرار بگیرد؟
اولا، هم ایران و هم آمریکا اعلام کردهاند که با این پیشنهاد مخالفند. هر چند این پیشنهاد به نسبت پیشنهادات قبلی که واسطهها و آمریکا مطرح کردند، فی نفسه یک گام به جلو است و پیشنهاد بهتری است. ولی چند خواسته بنیادی و مهم ایران در آن وجود ندارد. یکی مسئله مطالبه تعطیل کردن کامل برنامه صلحآمیز هستهای ایران تحت نظارت آژانس است که تهران هیچ وقت به صورت صد درصدی آن را قبول نکرده بود. البته در پیشنهاد اخیر ایران در مذاکرات با آمریکا مطرح شده بود که میتواند موقتا مورد قبول واقع شود. ولی مسئله مهم تر باز شدن تنگه هرمز است. در مصاحبه دوشنبه ترامپ هم به ضرورت بازگشایی تنگه هرمز و رفع کنترل ایران در کنار مطالبه هستهای تاکید شد.
بعد از چهل سال پژوهش تاریخی و بعد از سی سال پژوهش بینالمللی در مورد خلیج فارس و بخصوص روی آبراهی که به آن تنگه هرمز گفته میشود، صادقانه باید اعتراف کنم که هیچ کسی تصور نمیکرد که ایران بتواند تاکنون قریب به چهل روز این تنگه را بسته نگاه دارد و قدرتهای بزرگ منطقهای و جهانی و دیگر همسایگان نتوانند آن را باز کنند. همه میدانستیم ایران توانایی بستن تنگه هرمز را دارد و اگر اراده میکرد، برای مدتی محدود بسته نگه میداشت. خیلیها نیز مدام میگفتند ایران – اگر لازم باشد – باید تنگه هرمز را ببندد.
ایران معادله چرخه انتقال سوخت از منطقه خلیج فارس را برای همیشه به هم زده است
در این شرایط حساس، توانایی بسته نگه داشتن و کنترل بر عبور و مرور در تنگه هرمز، به عنوان یک توان راهبردی منطقهای، موضوعی نیست که ایران بخواهد آن را راحت و رایگان از دست بدهد. فکر میکنم ایران معادله چرخه انتقال سوخت از منطقه خلیج فارس را برای همیشه به هم زده است. به نظر میرسد عمان هم به عنوان تنها شریک ایران در مالکیت تنگه هرمز، از این مسئله ناراحت نیست چرا که نهایتا به نفع استراتژیک و مادی کشور هم هست.
در این شرایط، به نظرم باز کردن تنگه هرمز بدون گرفتن امتیازات شفاف قطعی کار خردمندانهای نیست و ایران به خوبی این موضوع را درک کرده است. اما در این توافق آمده است که این کار باید صورت بگیرد و در واقع ایران نقدی را بدهد و نسیهای را بگیرد. فکر میکنم این مسئله حتی بیشتر از مسئله غنی سازی اورانیوم برای ایران مبرم است و و از دست دادن کنترل تنگه هرمز و عادی سازی آن میتواند یک برگ برنده بسیار مهم راهبردی برای تهران را از دست دهد. بنابراین، بعید است که ایران به سادگی به این خواسته تن دهد.
آمریکاییها هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که جنگ زمینی را با ایران آغاز کنند
* چقدر احتمال دارد ترامپ با یک دستاوردسازی، بخواهد جنگ را تمام و اعلام پیروزی کند؟
واقعبینانه بخواهم پاسخ بدهم، باید بگویم که امکان این اتفاق کم است. اگر بخواهد این اتفاق رخ بدهد، در شرایطی مثل -خدایناکرده- استفاده از سلاح هستهای یا استفاده از فناوری اورانیوم ضعیف شده (Depleted uranium) مانند جنگ عراق است. ظاهر قضیه استفاده از بمب اتم چندان مطرح نیست اما تاثیرات استفاده از دیگر فناوریهای مخرب، مانند اورانیوم ضعیف شده هم تشعشعات و تبعات فاجعه بار هستهای دارد. هنوز پروندههای باز استفاده غیرقانونی از اورانیوم ضعیف شده در جنگ عراق بخصوص در نبرد فلوجه وجود دارد. هنوز در عراق بچهها ناقصالخلقه و سرطانی به دنیا میآیند و افراد زیادی با عوارض مختلف دچار میشوند.
این مسئله نیازمند جنگ زمینی است و به نظر میرسد آمریکاییها هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که جنگ زمینی را با ایران آغاز کنند. به نظر، بر خلاف آنچه در عراق رخ داد، جنگ زمینی با ایران میتواند به مراتب بیشتر، شدیدتر، وسیع تر و عمیق تر برای آمریکا فاجعه بار بیاورد. بدون جنگ زمینی، فقط میشود با موشک و بمباران به ایران صدمه زد و ایران نشان داده است که علیرغم این که این خسارات و صدمات، از نظر فرهنگی و اقتصادی و نظامی و مدنی و مردمی فاجعه بار بوده است، ولی تا کنون آن را تحمل کرده است. حتی اگر این فجایع چند برابر شود، احتمالا نمیتواند روی ایران تاثیر سرنوشت سازی بگذارد.
از سوی دیگر، از ابتدای این جنگ تحمیل شده به ایران مشخص بود که بخش مهمی از نقشه تعرض حرامیان آمریکایی و اسرایی/لی به ایران، بر مبنای تئوری و نقشه خیالی شورش عمومی مردم ایران علیه نظام و همراهی آنان با متجاوزان بنا شده بود. از همان ابتدا و در چهل روز اخیر نه تنها این رویای بیبنیاد به کابوس تبدیل شد. در چهل روز اخیر، نه تنها حامیان نظام و نه تنها جمع بی طرف، مردد و غیرسیاسی، بلکه حتی بخش عمدهای از مخالفان و منتقدان نظام نیز حاضر نشدند به بهای تضعیف نظام و سرنگونی آن با اجانب متجاوز همراهی کنند.
اکنون بر همه ثابت شده که تعرض به ایران چه عواقبی دارد
به بیان دیگر، سالها از طریق ایران ستیزان، این دیدگاه ضدایرانی فروخته شده بود که باید از هر راهی جمهوری اسلامی را سرنگون کرد، بدون توجه به آن که چه کسی همراهی می کند، آن که پول می دهد، آن که هدایت می کند و آن چه که پیش میاید. صرفا رژیم چنج بدون هیچ اما و اگری، چون بدتر از جمهوری اسلامی ممکن نیست و بالاتر از سیاهی رنگی نیست. اکنون بر همه ثابت شده که تعرض به ایران چه عواقبی دارد و عملا این تعرض حرامیان، برخلاف میل، نقشه و آرزوی آنان، برعکس عمل کرده و اغلب ایرانیان ایرانمدار را حول محور منافع ملی ایران و دفاع از کشور در برابر تعرض اجانب، با هم متحد و یکدل کرده است.
البته همه کشورها از جمله ایران، در این شرایط مانند هر فرد عاقلی باید هزینه-فایده کنند. معمولا جنگ وقتی آغاز میشود که مذاکرات و دیپلماسی به بن بست میرسد و بعد از جنگ هم نهایتا باید دیپلماسی و مذاکره باید کار را تمام کند. عاقلانه این است که دیر یا زود جنگ تمام شود. ادامه دراز مدت این جنگ به سود کسی نیست. پیشنهادی را که پاکستان ارائه داده است برای ایران قانع کننده نیست و از نظر اعتبار ملی، مصحلت ملی، این پیشنهادات مورد قبول ایران واقع نشود. شرایط هم برای اقناع ایران مهیا نیست؛ چون که تهران چیزهای مهمتری را از دست میدهد و چیزهایی در حد اما و اگر و مشروط دریافت خواهد کرد که خیلی هم معلوم نیست قطعی و دراز مدت ادامه داشته باشد. هر چند که آمریکا هم با این پیشنهاد مخالفت کرده است.
امر عجیبی نیست که ایران به قطر دیگر اعتماد نداشته باشد چون...
* نکتهای که درمورد میانجیگران وجود دارد این است که چرا مصر و پاکستان الآن به عنوان میانجی معرفی شدند؟ آیا این دو کشور میتوانند میانجیگر خوبی باشند؟ چرا عمان و قطر که همیشه میانجیگریهای بهتری بین ایران و آمریکا بودهاند، از این اقدام خودداری میکنند؟ ثانیا روسیه و چین که همیشه دو متحد اصلی ایران بودهاند، چرا برای پایان جنگ اقدامی انجام نمیدهند؟
شما مثالهای خیلی خوبی گفتید. در دورهای نسبتا طولانی، روابط ایران و قطر روابطی مناسب بود. در یک دوره تاریخی، در دوران بحران دیپلماتیک - به تعبیر مودبانه - و - به تعبیر واقعی - دوران محاصره قطر توسط ائتلاف عربی تحت رهبری پادشاهی عربی سعودی در فاصله سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ انجام شد. در این دوره، ائتلاف سعودی و امارات و بحرین و مصر و اردن نه تنها میخواستند قطر را محاصره کنند، بلکه میخواستند با اتهاماتی مانند صدور تروریسم و سرکشی از دستوران سعودی، حاکمیت قطر را به کلی از بین ببرند.
در این دوره تاریخی کوتاه که کاملا بی نظیر بود، ایران به طور گسترده به همراه ترکیه، مردانگی بخرج داد و شرط همسایگی و مروت و برادری دینی را به جای آورد و توانست این محاصره که میتوانست قطر را از جهت سیاسی، اقتصادی و نظامی نابود کند را در هم شکست و نه تنها از نظر اقتصادی و نظامی به قطر کمک کرد، بلکه حتی بر خلاف ترکیه، بعد از پایان این بحران، کمترین دستاورد و چشمداشتی هم نداشت. برخلاف همه کشورهای منطقه که علیه قطر بودند، ایران در درجه اول و ترکیه در درجه دوم، در کنار قطر ایستادند و با شکستن محاصره، اجازه تکمیل شدن و اجرای مخرب آن را نداد. با این تفاوت که ایران برخلاف ترکیه، به دلایل مختلف، نخواست یا نتوانست از مواهب قطعی این کمک سرنوشت ساز به قطر استفاده کند.
در مقابل، شاهد بودیم که دولت قطر چه در جنگ قبلی و چه جنگ فعلی اجازه داد – یا شاید چاره ای جز این نداشت – تا آمریکاییها، سعودیها و دیگران از پایگاه او برای حمله به ایران استفاده کنند. همه میدانند بدون استفاده از پایگاههای کشورهای عربی حوزه جنوب خلیج فارس، امکان مانور آمریکاییها برای حمله به ایران بسیار محدود میشد. قطر این اجازه را داد و این که ایران به قطر دیگر اعتماد نداشته باشد، امر عجیبی نیست. حتی عمان هم تا حد کمی این کار را کرد که البته به نسبت بقیه کمتر بود.
مصر و پاکستان، گزینههای خوبی برای میانجیگری هستند
در این شرایط، کشورهایی میتوانند مورد اعتماد ایران باشند که در این معرکه و هجوم حرامیان به ایران نقشی نداشتهاند و به نظر میرسد مصر و پاکستان، گزینههای خوبی هستند. ضمن این که پاکستان قبلا امتحان خود را پس داده است و سالها بعد از بحران گروگان گیری و توافق الجزایر در سال ۱۳۶۰، به عنوان حافظ منافع ایران در آمریکا بوده و هست. به نظر میرسد انتخاب این دو کشور بی دلیل نبوده است و ایران فکر میکند که مصر و پاکستان به نسبت، کمترین تاثیر منفی را در حمله اخیر داشته و یا تاثیر منفی نداشتهاند.
ولی در مورد روسیه و چین هم به نظر میآید که ایران دیپلماسی محتاط آمیز و درستی به خرج داده است. روسیه و چین به دلایل خود، هر از گاهی با ایران همراهی کردهاند. ولی به نظر میرسد که روسها به علت انسدادی که در جنگ با اوکراین پیش آمده است، چندان بدشان نمیآید که جنگ علیه ایران ادامه پیدا کند تا آمریکا و متحدانش، ولو موقتا از ماجرای کمک به اوکراین غافل شود. روسیه خواهان نابودی ایران نیست، ولی خواهان استمرار جنگ است تا جبهه جدیدی در مقابل اوکراین گشوده شود.
از طرفی چینیها که مانند روسها روابط خوبی با ایران داشته و دارند، حاضر نیستند به خاطر این میانجی گری، بیطرف بمانند و منافع رابردی بسیار گسترده خود با آمریکا را فدای منافع خود با ایران کنند. چینیها چند صد برابر ایران با آمریکاییها و کشورهای متحد آمریکا مناسبات راهبردی اقتصادی دارند. برای چین که سودای آقایی اقتصادی دنیا را بین سالهای ۲۰۳۰ تا ۲۰۴۰ دارد، هیچ چیز مقدستر و ناموسیتر از این هدف اقتصادیاش نیست و هرگز بهه خاطر کمک به ایران به ایران، این هدف راهبردی را دچار دردسر نخواهد کرد. پس این که چینیها و روسها بخواهند ایران را در برابر مطامع آمریکا و اسراییل بفروشند چیز عجیبی نیست. ضمن آن که روسیه یک کامیونیتی بسیار بزرگ در اسرائیل دارد و گفته میشود حدود یک و نیم میلیون نفر یهودی روسی در اسرائیل زندگی میکنند و منافع گسترده و عمیق مشترکی با روسیه دارند. خود روسها هم به صراحت این نکته را ب صراحت اعلام کردند.
حتی این موضوع را میتوانید در قطعنامه اخیری که در شورای امنیت به پیشنهاد بحرین تصویب شد، ببینید که علیرغم سر و صداهای، چین و روسیه، هیچ کدام از آن دو کشور حاضر به وتوی قطعنامه نشدند. فکر میکنم این که ایران به عنوان میانجی به این دو کشور اعتماد نکند اما از ظرفیتهای آنان استفاده کند، امر قابل درک و قابل قبولی است.
در زمینه هوا و مقابله هوایی و پدافندی، ایران به نسبت دو صنعت موشکی و پهپادی ضعیفتر است
*وضعیت آفندی و پدافندی ایران را به نسسبت جنگ دوازده روزه چطور تحلیل میکنید؟
اگر به رشد تکنولوژی و تواناییهای ایران در زمینه پهپادی و موشکی را طی حدود ۳۷ سال بعد از جنگ تحمیلی توجه کنید، میبینید که این رشد بسیار قابل ستایش و شکوهمند بوده است. در هر دو مورد ایران یکی از بیشترین رشدها را در جهان داشته است. در مقایسه با آن دو فناوری، به دلایلی، نیروی هوایی ونیروی پدافندی ایران رشد کمی داشته است و در این زمینه ضعف بزرگی داشته است. اگر به طور کلی مقایسه کنیم، همچنان در زمینه هوا و مقابله هوایی و پدافندی، ایران به نسبت دو صنعت موشکی و پهپادی ضعیفتر است. ولی در مقایسه با جنگ دوازده روزه، در همین مدت کوتاه چند ماهه خود را تقویت کرده است و از آن موضع بی دفاع، خود را به مرحلهای رسانده که به صورت کاملا باز با آن برخورد نمیشود و به همین دلیل هم – نه تا حد زیاد و قابل اعتماد – توانسته از آن حالت بی دفاع بیرون بیاید. به نظرم این روند رو به رشد است و امیدوارم که این روند به حد مطلوب برسد. هنوز مطلوب نیست ولی در مقایسه با جنگ دوازده روزه، خیلی جلوتر و قابل قبول تر بوده است.
ادامه مذاکرات میتواند این موضوع را به جایی برساند که خواستههای حداکثری آمریکا و ایران با هم تلاقی پیدا کنند
* اگر ایران بخواهد جنگ را به طور عزتمندانه تمام کند، باید چه اقدامی انجام دهد و چطور میشود این کار را انجام داد؟
این سوال دو وجه دارد. یک وجه آن سیاست ورزی صریح و آشکار و نظامی است که تا حد اعلا و بیش از حد توانی که فکر میکردیم، قوی و مقتدر عمل کند و به نظر میرسد آن حالت سبعیتی که آمریکا و اسرائیل داشتند، تا حد زیادی به حالت تردید و تحیر رسیده است. ادامه مذاکرات میتواند این موضوع را به جایی برساند که خواستههای حداکثری آمریکا و ایران با هم تلاقی پیدا کنند. یعنی حداکثری که ایران میتواند امتیاز دهد و حداقلی که آمریکا میخواهد امتیاز بگیرد و برعکس آن، در جایی با هم تلاقی پیدا کنند و این به کندی در حال انجام است.
از نظر نظامی هم آنها مدام تهدید میکنند. هرچه تهدیدهای آمریکا و ترامپ بیشتر میشود، هرچه لحن او خشنتر و گستاخانهتر میشود - که اساسا در تاریخ سیاست غرب و در ۲۰۰ سال اخیر هرگز هیچ رئیس جمهور و رهبر گستاخ، موهن و وحشی از چنین ادبیاتی استفاده نکرده است و نمونه آن را نداشتهایم - نشانه قدرت نیست، بلکه نشانه استیصال و عدم دستیابی به امیال و اهداف از پیش تعیین شده است. البته مسئله کاهش شدید محبوبیت ترامپ و جنگ طلبان در آمریکا و غرب، خطر از دست رفتن اکثریت کنگره و سنا در انتخابات پیش روی آمریکا در ماه نوامبر و به دنبال آن استیضاح احتمالی ترامپ در آرایش احتمالی جدید.
ایران در دنیا و در جامعه بین المللی لابی جدی نداشته است
البته به این معنی نیست که حتما ایران میتواند در این معرکه نظامی سیاسی پیروز شود. آن چه که ما نداشتهایم و تا حد زیادی در حال پیشرفت است و ما دست پایین آن را داریم، مسئله دیپلماسی عمومی است. ایران در دنیا و در جامعه بین المللی لابی جدی نداشته است. گروههای لابی اندیشکدهها، اتاقهای فکر و رسانهها، سیاست ورزان، نخبگان و به تبع آنان، افکار عمومی، اغلب علیه ایران بوده اند. باتوجه به عملکرد ترامپ و نتانیاهو، این موضوع کم کم در حال تغییر است. اگر این جنگ ادامه پیدا کند، ممکن است کار دست هر دو نفر آنان بدهد که تاکنون هم به میزان نفرتی که از این دو در جامعه بینالمللی بوده، افزوده شده است.
نمیدانیم که ایران بتواند در دراز مدت تاب داشته باشد و به انتظار بنشیند که روزی روزگاری در آمریکا، آقای ترامپ تحقیر شود، حتی در کنگره و سنای آمریکا مورد حمله قرار گرفته و از راهکارهای قانونی علیه او استفاده و استیضاح و برکنار شود یا خیر. اینها موضاعاتی نیستند که روی آنها بتوانیم امیدوار باشیم و سرمایهگذاری کوتاه مدت کنیم. در همین آمریکا، لیندزی گراهام – سناتور تندرو – یا نتانیاهو و خود ترامپ به دنبال از بین بردن ملت و تمدن ایران هستند. کار از دولت و رژیم و حکومت ایران گذشته است.
لیندزی گراهام به صراحت و با وقاحت میگوید: ایران را طوری بزنید که کارکردش به عنوان یک ملت را از دست بدهد. اینها خطر موجودیتی برای ایران دارد. فکر میکنم در حال حاضر، افکارعمومی و چیزی که در ادبیات دنیا به آن فتح قلوب و اذهان میگویند به نفع ایران است. ولی هزینه فایده کردن که آیا این شرایط موجود بهتر است مصالحه کرد یا ادامه داد و امتیاز بیشتر گرفت، موضوعی است که شاید در روزهای آینده مشخص میشود. فکر میکنم ایران از بین رفتنی نیست ولی هزینه سنگینی که بابت این صلح ممکن است بپردازد قابل محاسبه است و علیرغم جنایت آمریکا و اسراییل علیه ایران، باید سیاستورزان ما به طور جدی به آن فکر کنند. به خصوص با توجه به تجربه فراز پایانی گروگانگیری و پایان جنگ هشت ساله.
روایتی از توقیف برنامه مستند
* اگر جنگ به پایان رسید، حکومت چه وظیفهای در مقابل مردم دارد؟ برای حفظ انسجام و از بین نرفتن آن چه اقداماتی باید انجام داد؟
موارد مهم متعددی برای طرح هست که من به چهار مورد اشاره خواهم کرد:
بگذارید با مثالی به شما پاسخ دهم. من شخصا در طی ۳۳ سال اخیر و با توجه به تجربههای مختلف، از جمله در جنگ دوازده روزه داشتهام، در رسانههای بینالمللی و حتی رسانههای ضد ایرانی بیمهابا و بدون ملاحظه از ایران و منافع ملی ایران دفاع کردهام. از لحاظ فشارها و تهدیدهای امنیتی، چوب آن را هم خوردهام و از طرف کشورهای مختلف و کشوری که در آن زندگی میکنم به شدت تحت فشار قرار گرفتهام.
در همان زمان جنگ دوازدهروزه پس از دفاع تمام قد از ایران در رسانههای خارجی، در شبکه یک صدا و سیما گفتوگویی درمورد سوال شما – وحدت ملی - داشتم. گفتوگوی من قریب به ۱۰۰ درصد بدون سانسور پخش شد. یک هفته بعد از این گفتوگو، همین موضوع را با همین محتویات با یک شبکه کوچکتر – شبکه مستند – انجام دادم وهمان برنامه توقیف شد. موارد مشابه این هم زیاد بود.
تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که در یک دوره انسجام، اتحاد و بازنگری ملی برقرار شد و رسانهای که باید ملی باشد، واقعا تا حدی ملی شد. ولی در فاصله کوتاهی، مالکان حاکم بر آن رسانه و بالادستیهای آنان، با احساس فتح و قرار گرفتن باد پیروزی قرار گرفتند و دوباره از سوی مسئولان جمهوری اسلامی و به خصوص صداوسیما به تنظیمات کارخانه برگشتند. به صراحت میگویم صداوسیما با حذف صداهای بسیار گسترده و متنوعی که در دفاع از منافع و حاکمیت ملی ایران و اعتلا و عزت راهبردی ملی ایران کار میکنند، عملا علیه منافع ملی ایران عمل میکند. در این جنگ نیز که حتی همان تجربه موقت موفق جنگ ۱۲ روزه را انجام نداد و صرفا به خودیهای همفکر خود میدان و تریبون داده است و کسانی که صد درصد خودی محسوب نمیشوند، یا راهی به صداوسیما ندارند، یا آن را تریبونی مشروع و محترم برای بیان نظرات خود نمیدانند.
خطری که باید بعد از جنگ رفع شود
صداوسیمایی که دوست دارد فقط تعریف و تملق بشنود و برای علایق و سلایق خود استشهاد جمع کند، عملا کاری میکند که دشمنان ایران انجام میدهند. همه ما به درستی از بیانصافی، بیحرمتی و شقاوت رسانههای خارجی، به خصوص رسانههای فارسی زبان خارج از کشورعلیه ایران و منافع ملی ناراحتیم و به آنان لعنت میفرستیم. ولی واقعیت این است که ۵۰ درصد این قضیه از آن بیرحمی و شقاوت و بیشرافتی آنها است. ۵۰ درصد دیگر، بهای سنگینی است که به خاطر رفتار نابخردانه، ضد مردمی، غیر مردمی و کوته نظری رسانه ظاهرا ملی داخل ایران انجام میدهیم. این پاس گلی است که رسانه ظاهرا ملی به آنها میدهد.
این که خواسته یا ناخواسته است، آگاهانه یا نا آگاهانه است را نمیدانم ولی در عمل فرقی ندارد و خروجی آن یکی است. این بیتوجهی و بیاقبالی به رسانه ملی ایران و محدود کردن برد توجه به آنها و اقبال به آنها، عملا بخش قابل توجهی از مردم را ناگزیر جذب رسانههای خارج از کشور کرده و کم کم عده ای را نابخردانه و مغرضانه به توجیه جنگ و تعرض به ایران پرداخته و موجب شده تا فکر کنند برای رهایی از نظام جمهوری اسلامی، تعرض به ایران مباح و مجاز است. این خطری است که باید بعد از جنگ رفع شود.
بسیار بعید است که ایران روابط خود را با اسرائیل عادی کند
رسانه ملی ایران باید به معنی واقعی کلمه ملی شود. من کسی هستم که صدها ساعت برنامه در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران داشتهام. ولی الان مجددا به صراحت اعلام میکنم که در این شرایط دیگر هرگز با این رسانه همکاری نمیکنم و قبلا هم در مصاحبهای آن را اعلام کردهام. چون این رسانه مردم ایران محسوب نمیشود. تا وقتی این اتفاق نیافتد، جمهوری اسلامی از حمایت طبیعی و واقعی بخش عمدهای از مردم ایران محروم است و مجبور به استفاده ازصداها و چهرههای تکراری است که دانش و تجربه و انصاف و بینش آنها بسیار محدود و سطحی و کوتاه مدت بوده و فقط بلندگوهای تبلیغاتی هستند. این هم به ضرر مردم ایران و هم به ضرر ایران و هم به ضرر جمهوری اسلامی است.
مساله دیگر، موضع ایران در برابر رژیم صهیونیستی اسرائیل است. بسیار بعید است که ایران روابط خود را با اسرائیل عادی کند. ولی باید مواضع خود در این مورد را با سیاستهای اکثریت و قاطبه مسلمانان، فلسطینیها و اعراب همسان کند. ایران نباید و نمیتواند پیشگام و پیشمرگ آنان باشد. هر چه که اغلب و اکثریت مسلمانان در این موضوع بخواند، ایران هم باید تایید و همراهی کند. به نظر من تا قبل از تعرض اخیر به ایران، این سیاست عملا توسط ایران اعمال میشد، ولی رسما و علنا اعلام نمیشد. واقعیت این است که حیات سیاسی نتانیاهو و باند تبهکار او تا حد زیادی متکی و مرتبط با سیاست تبلیغاتی ایران هراسی و ایران ستیزی او است. اگر این حربه از دست این جنایتکاران گرفته شود، گروههای مدنی در جهان، حتی در همان اسرائیل، به حکومت آن جنایتکاران تبهکار خاتمه خواهند داد.
مساله سوم، ضرورت بازنگری و تغییر روش در سیاست توجه به نسل جوان و آحاد جامعه است. در سالهای اخیر در روی آوردن راهبردی، نهادینه و پایدار حاکمان به اجرای واقعی اصولی بسیار مهم چون: "حسابرسی" "شفافیت"، "نظارت" و به تبع آنها "فرصت برابر" کوتاهی بسیاری شده است. بیتوجهی به این اصول که ضامن بقای وحدت ملی است، متاسفانه تا حد زیادی به حس تعلق و حس وفاداری نسل جدید ایران لطمه زده است. بازگرداندن حس تعلق و وفاداری ضمن اجرای واقعی و جدی این اصول، نیازمند آموزش در سطوح مختلف و ملاحظه واقعی در سپهر اجتماع، حکومت و سیاست است.
مساله چهارم، روی آوردن واقعی و عملی به اجرای اهداف و شعارهای اعلام شده جمهوری اسلامی در چند دهه اخیر در جهت رشد و توسعه اقتصادی و مبنا و محور قرار دادن اعتلای اقتصادی در جهت یافتن جایگاه به حق و واقعی ایران در عرصه اقتصاد، تجارت، سرمایهگذاری و صنعت در داخل، منطقه و جهان است. در شرایطی که ایران از نظر ترکیب نیروی انسانی و منابع زیرزمینی، ایران در صدر کشورهای منطقه و در رتبه بالایی در جهان قرار دارد، رسیدن به این جایگاه به حق، بدون توجه جدی و راهبردی به ساز و کارهای ضروری دستیابی به آن ممکن نخواهد بود. ایران ممکن است.
شرایط پس از پایان عزتمند جنگ کنونی تحمیل شده به ایران، موقعیتی است برای اجرای سیاستهایی برای اصلاح راهبردی سیاست و حکومت و اجرای کامل و پایدار اصلاح رسانه، ایفای کامل حقوق مدنی و شهروندی، بازنگری در سیاست منطقه ای و اولویت بخشی به نگاه اصلاحی سیاستهای اقتصادی در ایران عزیز ما. به گمتم من، رسیدن این شرایط هم منجر به بقای راهبردی نظام و هم رضایت کامل ایرانیان و ایرانمداران را فراهم خواهد ساخت.
۲۹۲۱۵