ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه و کارشناس مسائل اروپا در گفتگو با خبرآنلاین اظهار داشت: «باید درک کنیم که مفهوم پیروزی در جنگ، صرفاً در شعارهایی نظیر انتقام یا غرامت خلاصه نمی‌شود. این مسائل موضوعاتی است که باید در مرحله گفتگو درباره آن‌ها بحث شود. در عرصه جنگ، دستاوردهای ما به‌مراتب بیش از آن چیزی بوده است که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها تصور می‌کردند.»

خبرآنلاین - محمد عارف معزی: در چند سال اخیر، تنش میان ایران و ایالات متحده به یکی از مهم‌ترین محورهای سیاست بین‌الملل تبدیل شده است و این مسئله در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ به اوج خود رسید. با وجود تهدیدها و اقدامات خصمانه آمریکا علیه ایران، اروپایی‌ها هرگز حمایت قاطع از این جنگ تحمیلی را اعلام نکردند. این واقعیت را می‌توان از چند منظر تحلیل کرد؛ اول اینکه اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آن به دنبال ثبات اقتصادی و امنیت انرژی هستند و جنگ در خلیج فارس می‌توانست پیامدهای جدی برای بازارهای جهانی نفت و جریان انرژی ایجاد کند. دوم، اروپا نگران تضعیف روابط خود با ایران و تشدید بحران‌های منطقه‌ای بود، زیرا دخالت مستقیم در جنگ می‌توانست آنها را در مسیر یک رویارویی مستقیم با ایران قرار دهد.

انتظار می‌رود که در پی این بحران، روابط ایران و اروپا وارد مرحله‌ای متفاوت شود، هرچند این تغییر نه به معنای نزدیکی کامل، بلکه بیشتر در قالب مذاکرات اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک است. ایران می‌تواند با استفاده از ظرفیت‌های استراتژیک خود، به‌ویژه سلطه بر تنگه هرمز، امتیازهایی به کشورهای اروپایی بدهد تا آنها را به سمت خود جذب کند. این اقدام می‌تواند تضمین‌کننده عبور امن انرژی برای اروپا باشد و در عین حال فرصتی برای ایران فراهم کند تا منافع خود را در فضای دیپلماتیک پیش ببرد، بدون اینکه تنش نظامی افزایش یابد.

از سوی دیگر، تهدیدها و توهین‌های مکرر ترامپ به متحدان اروپایی و تضعیف نقش ناتو موجب شد که شکاف عمیقی در اتحاد غرب شکل بگیرد. اروپایی‌ها اکنون بیش از هر زمان دیگری به دنبال کاهش وابستگی خود به واشنگتن هستند و سعی می‌کنند با ایجاد استقلال سیاسی و دیپلماتیک، موقعیت خود را تثبیت کنند. در چنین شرایطی، ایران باید راهکاری مبتکرانه و حساب‌شده در پیش گیرد؛ استفاده از ظرفیت‌های استراتژیک خود در خلیج فارس، تقویت تعاملات دیپلماتیک با اروپا و ارائه تضمین‌هایی برای ثبات منطقه، می‌تواند زمینه‌ساز دیالوگ مستقیم و رسیدن به توافق‌هایی باشد که هم امنیت و منافع ایران را تأمین کند و هم نگرانی‌های اروپایی‌ها را کاهش دهد.

این رویکرد، ترکیبی از سیاست مبتکرانه، مدیریت بحران و دیپلماسی هوشمندانه است که می‌تواند ایران را در موقعیت قدرتمندتری قرار دهد و به مرور زمان زمینه کاهش تنش‌ها و تثبیت روابط با اتحادیه اروپا را فراهم آورد.

در همین راستا خبرگزاری خبرآنلاین، در گفتگو با ابوالقاسم دلفی، ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه و کارشناس مسائل اروپا به بررسی جزئیات این ماجرا پرداخته است.

در ادامه مشروح گفتگوی «خبرآنلاین» با ابوالقاسم دلفی را می‌خوانید؛

سرآغاز اختلافات اروپا و آمریکا

***چرا اروپایی‌ها حاضر به حمایت قاطع از جنگ ترامپ علیه ایران نشدند؟

برای پاسخ به این پرسش، لازم است قدری به مناسبات اروپا و آمریکا و نیز اروپا و ایران نگریسته شود و از خلال آن، علل و زمینه‌ها بررسی گردد.

در هر سه دوره‌ای که ترامپ نامزد ریاست‌جمهوری شد، کلیت اروپا از او حمایت نکرد و بیشتر جانب رقیب دموکرات او را گرفت. این امر سبب شد که ترامپ، چه در دوره نخست و چه در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود، با اروپا دچار تنش پایدار شود و مناسبات سنتی آتلانتیک که پس از جنگ جهانی دوم تنظیم‌کننده نظم غرب بود، دچار اختلال شوداروپایی‌ها پیش از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با ایالات متحده دچار زاویه شده بودند؛ به‌ویژه از زمانی که دونالد ترامپ «سند امنیت ملی آمریکا» را منتشر کرد و در آن، نظم تازه‌ای برای نیمکره غربی ترسیم نمود. در این چارچوب، اروپا عملاً از وضعیت پیشین خود در قالب شراکت دو سوی اقیانوس اطلس و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) فاصله گرفت. ترامپ تصریح کرده بود که اروپا باید هزینه‌های امنیتی خود را خود تأمین کند و آمریکا دیگر قادر نخواهد بود همانند گذشته امنیت اروپا را تضمین نماید.

افزون بر این، مداخلات لفظی ترامپ در موضوعات داخلی اروپا، از جمله آزادی بیان، افول اروپا و حتی «محو شدن اروپا از تاریخ»، موجب شد شکاف سیاسی عمیق‌تری میان دو سوی آتلانتیک ایجاد گردد. در هر سه دوره‌ای که ترامپ نامزد ریاست‌جمهوری شد، کلیت اروپا از او حمایت نکرد و بیشتر جانب رقیب دموکرات او را گرفت. این امر سبب شد که ترامپ، چه در دوره نخست و چه در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود، با اروپا دچار تنش پایدار شود و مناسبات سنتی آتلانتیک که پس از جنگ جهانی دوم تنظیم‌کننده نظم غرب بود، دچار اختلال شود.

موضوع جنگ اوکراین و اقدام نظامی ولادیمیر پوتین علیه این کشور نیز بر این شکاف افزود. اروپایی‌ها این اقدام را تجاوز دانستند و خواستار خروج روسیه شدند، در حالی که ترامپ در تلاش برای حل بحران اوکراین، گرایش بیشتری به مواضع روسیه نشان داد تا مواضع اروپا.

در ابعاد دیگر نیز، از جمله مسائل اقتصادی مانند تعرفه‌ها، انرژی، قطع گاز روسیه به اروپا و وابستگی بیشتر اروپا به منابع جایگزین، مجموعه‌ای از تنش‌ها به روابط اروپا و آمریکا افزوده شد.

اما در رابطه اروپا و ایران، نقطه آغاز به مذاکرات هسته‌ای بازمی‌گردد. اروپایی‌ها نخستین طرف‌هایی بودند که از اوایل دهه ۲۰۰۰ مذاکرات هسته‌ای را با ایران آغاز کردند که نهایتاً به توافق برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ انجامید. پس از خروج آمریکا از برجام، انتظار ایران این بود که اروپا از توافق دفاع کند. ایران به دلیل منافع ملی خود در توافق باقی ماند، اما اروپا به دلیل وابستگی عمیق اقتصادی به آمریکا، نتوانست از مواضع خود دفاع کند و روابط ایران و اروپا به‌شدت آسیب دید.

اروپا که در دو دهه گذشته شریک نخست تجاری ایران بود، در حوزه‌های انرژی، تجارت، فرهنگ و آموزش پیوندهای گسترده‌ای با ایران داشت که پس از برجام و تحولات بعدی دچار گسست شد. روابط ایران و اروپا، که پیش‌تر بر پایه تعاملات گسترده اقتصادی و علمی استوار بود، تحت تأثیر این تحولات به سردی گرایید.

انرژی، بازارهای بازرگانی، روابط فرهنگی و ارتباطات دانشجویی ما با اروپا بسیار به‌هم‌پیوسته و درهم‌تنیده بود. برجام و سرانجامِ برجام که دچار اختلال شد، این پیوندها نیز با مشکل مواجه گردید. نهایتاً کار به جایی رسید که اروپایی‌ها «اسنپ‌بک» را فعال کردند و این موضوع نیز بر مجموعه عواملی افزوده شد که نشان می‌داد اروپا در این مسیر چندان با ما به سازش نرسیده است.

تمام این تحولات مربوط به پیش از تجاوز و دوره «جنگ دوازده‌روزه» بود. در آن جنگ، اروپایی‌ها از مواضع آمریکایی‌ها حمایت علنی نکردند، اما در مقابل نیز نایستادند. از نظر تسلیحاتی و عملیاتی، ناوگان‌های آمریکا و اروپا و همچنین پایگاه‌های اروپایی در منطقه، عملاً در جهت پشتیبانی از آن سوی میدان عمل کردند؛ از جمله رهگیری و ردیابی موشک‌هایی که از سوی ایران شلیک می‌شد. به‌نوعی، بخشی از عملکرد آنان در همان جبهه آمریکا و اسرائیل تعریف می‌شد.

افزایش شکاف میان اروپا و آمریکا پس از جنگ دوازده روزه

اما در جنگ اخیر، که از آن به‌عنوان دومین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران یاد می‌شود، وضعیت اروپا متفاوت شد. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، شکاف میان اروپا و آمریکا به‌شدت افزایش یافته بود. تحلیل اروپا به این جمع‌بندی رسید که اگر آمریکایی که روابطش با اروپا به‌شدت متشنج شده و هم‌زمان به روسیه نزدیک‌تر می‌شود، بتواند بر خاورمیانه و خلیج فارس و انرژی این منطقه نیز مسلط گردد، در آن صورت اروپا به‌طور کامل در حوزه انرژی و اقتصاد وابسته خواهد شد.

از همین‌جا بود که اروپا به‌تدریج مسیر خود را از آمریکا جدا کرد. تقریباً هیچ‌یک از قدرت‌های اصلی اروپایی همراهی نکردند. کشورهایی چون فرانسه، آلمان، بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا نه‌تنها همراهی نکردند، بلکه خواستار پایان جنگ شدند. تنها برخی کشورهای اروپای شرقی سابق مانند رومانی مواضعی متفاوت داشتند.

نمونه بارز این رویکرد را می‌توان در موضوع قطعنامه مربوط به تنگه هرمز مشاهده کرد؛ جایی که فرانسه در کنار روسیه و چین با متنی که مجوز توسل به زور برای بازگشایی تنگه هرمز می‌داد، مخالفت کرد. اروپایی‌ها در این مقطع تأکید داشتند که هرگونه تصمیم درباره تنگه هرمز باید از مسیر گفت‌وگو با ایران و بدون توسل به زور صورت گیرد.

در مجموع، اروپا در جنگ دوم، به‌ویژه در موضوع تنگه هرمز، جریان نفت و مخالفت با بازگشایی اجباری مسیر، مسیر خود را تا حد زیادی از آمریکا جدا ساخت و بر ضرورت توقف جنگ و حرکت به‌سوی راه‌حل سیاسی تأکید نمود.

آنچه اکنون اهمیت دارد، بهره‌گیری از این وضعیت است. ایران در شرایطی قرار دارد که خسارات قابل‌توجهی در حوزه نیروی انسانی، زیرساخت‌ها و وضعیت کلی کشور متحمل شده است. در چنین شرایطی، می‌توان از شکاف ایجادشده میان اروپا و آمریکا و همچنین از ظرفیت اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد استفاده کرد. حضور دو عضو اروپایی دارای حق وتو در کنار چین و روسیه، این امکان را فراهم می‌کند که از مسیر شورای امنیت، برای پایان جنگ تدبیری اندیشیده شود.

حتی یک ثانیه تداوم این جنگ، تأمین‌کننده منافع کشور نیست

***آیا انتظار می‌رود که در پی این جنگ تحولی در روابط ایران و اروپا ایجاد شود؟

جنگ را پیش از ورود به این پرسش، باید از زاویه‌ای کلی‌تر مورد توجه قرار داد. در شرایط فعلی، از نگاه بسیاری و بر مبنای منافع ملی کشور، اولویت نخست آن است که جنگ متوقف شود. تردیدی وجود ندارد که حتی یک ثانیه تداوم این جنگ، تأمین‌کننده منافع کشور نیست. البته ما آغازگر جنگ نبوده‌ایم، بلکه از روز نخست در حال دفاع بوده‌ایم؛ دفاعی در برابر تجاوز. در برابر این تجاوز ایستادگی شده است؛ ایستادگی صبورانه و دلیرانه از سوی نیروهای انتظامی، نظامی، نیروهای ملی و مردمی و عموم مردم. این نکته‌ای اساسی است.این تصور که ابتدا باید تمامی شرایط مطلوب ما محقق شود و سپس جنگ متوقف گردد، با تجربه‌های تاریخی سازگار نیست. در اغلب موارد، این مذاکره بوده است که زمینه توقف جنگ را فراهم کرده است

با این حال، این بدان معنا نیست که بتوان این وضعیت را به یک جنگ فرسایشیِ چندماهه، چندساله یا طولانی‌مدت تبدیل کرد و همچنان انتظار داشت که شرایط به نفع کشور باقی بماند. وضعیت کنونی به‌گونه‌ای است که مواضع ایران برای افکار عمومی جهان قابل فهم شده است. دفاع ایران به‌عنوان «دفاع مشروع» تلقی می‌شود و همین مسئله موجب شده است که در مجامع بین‌المللی، از جمله در شورای امنیت سازمان ملل متحد، کشورهایی مانند فرانسه در برابر قطعنامه‌هایی که به‌دنبال رسمیت‌بخشیدن به توسل به زور در تنگه هرمز هستند، موضع مخالفت اتخاذ کنند. این بدان معناست که بسیاری از کشورها دریافته‌اند که این جنگ، جنگی تحمیلی و تجاوزکارانه است و نمی‌توان از آن حمایت کرد.

این درک جهانی از مواضع ایران، فرصتی برای کشور ایجاد کرده است؛ فرصتی که باید در زمان مناسب از آن بهره‌برداری شود. در گذشته نیز چنین فرصت‌هایی وجود داشته است؛ چه در دوران جنگ هشت‌ساله، چه در تحولات داخلی و چه در مناسبات بین‌المللی. تجربیاتی وجود دارد که نشان می‌دهد می‌توانستیم از برخی موقعیت‌ها امتیازات بیشتری کسب کنیم. اکنون آن تجربیات باید چراغ راه باشد.

اختلال در تنگه هرمز همان نقطه اوج فرصت برای ایران است!

در حال حاضر، توجه جهان به مسئله تنگه هرمز معطوف شده است؛ گذرگاهی که حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند. هرگونه اختلال در عبور و مرور نفت از این مسیر، تأثیرات مستقیم بر بازارهای جهانی، قیمت نفت، بورس‌ها و شاخص‌های کلان اقتصادی گذاشته است. جهان به نقطه‌ای رسیده است که آثار این اختلال را به‌وضوح لمس می‌کند و این همان نقطه اوج فرصت برای ایران است.

اگر از این نقطه عبور شود و شرایط به‌گونه‌ای تغییر کند که حساسیت‌ها کاهش یابد، ممکن است دیگر دستیابی به چنین امتیازی ممکن نباشد. از این‌رو، ضروری است از ظرفیت بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی، چه به‌عنوان میانجی و چه به‌عنوان بازیگران اثرگذار، بهره گرفته شود و این «کارت» موجود در شرایط کنونی، در میز مذاکرات به‌درستی مورد استفاده قرار گیرد.

این تصور که ابتدا باید تمامی شرایط مطلوب ما محقق شود و سپس جنگ متوقف گردد، با تجربه‌های تاریخی سازگار نیست. در اغلب موارد، این مذاکره بوده است که زمینه توقف جنگ را فراهم کرده است. در جنگ هشت‌ساله نیز پذیرش قطعنامه و آغاز روندهای دیپلماتیک، به توقف جنگ انجامید. به بیان دیگر، دیپلماسی باید بر سایر ملاحظات تقدم یابد.

در این مسیر، نقش اروپا می‌تواند مؤثر باشد، همان‌گونه که نقش کشورهای همسایه نیز می‌تواند در پیشبرد این روند حائز اهمیت باشد.

همین همسایگانی که اکنون در حال تلاش و فعالیت هستند؛ از پاکستان، ترکیه و مصر گرفته تا کشورهای دورتر و نزدیک‌تر مانند چین، با طرح‌ها و ابتکارات خود وارد میدان شده‌اند. برای نمونه، طرح چهار ماده‌ای چین که ظاهراً شب گذشته نیز از سوی آمریکایی‌ها رد شد، با این حال نشان می‌دهد که مسیر گفتگو و تحرکات دیپلماتیک آغاز شده است. با این وجود، مهم‌تر از همه این اقدامات آن است که گفتگو از طریق میانجی‌ها می‌تواند صرفاً مقدمه‌ای برای یک فرآیند جدی‌تر باشد. نتیجه‌بخش بودن این روند، مستلزم گفتگوی مستقیم با طرف ذی‌نفعی است که به ما تجاوز کرده و کشور ما را مورد حمله قرار داده است. چنین گفتگوی مستقیمی می‌تواند اهداف و مطالبات ما را به‌صورت روشن‌تری تأمین کند.

جنگ باید به هر قیمتی که ممکن است پایان یابد، دست‌کم در گام نخست متوقف شود

شرایط کنونی، شرایطی دشوار است. تهدیدهایی مطرح شده که ممکن است کم یا زیاد، عملی شوند یا نشوند، اما به هر ترتیب زیرساخت‌های ما در حال خسارت دیدن هستند و این خسارت‌ها هر روز و هر لحظه ادامه دارد. در چنین وضعیتی، نباید منتظر بمانیم تا طرف آمریکایی و شخص آقای ترامپ هر روز با صدور بیانیه‌ای جدید ابتکار عمل را در دست بگیرند و ما ناچار شویم در واکنش به آن موضع‌گیری کنیم؛ اینکه آنان اعلام کنند «ما این کار را خواهیم کرد» و ما نیز پاسخ دهیم «اگر شما چنین کنید، ما نیز چنان خواهیم کرد»، و این چرخه فرسایشی ادامه یابد. به نظر من، باید با جدیت تلاش شود که جنگ، به هر قیمتی که ممکن است، پایان یابد و دست‌کم در گام نخست متوقف شود.

این هدف می‌تواند از طریق اقدامات پیش‌دستانه‌ای محقق شود که تاکنون به آن‌ها نپرداخته‌ایم و اکنون باید درباره آن‌ها بیندیشیم. برای مثال، می‌توانیم به‌صورت ابتکاری و از سوی خود اعلام کنیم که ظرف ۴۸ ساعت آینده، تنگه برای عبور و مرور آزاد خواهد بود؛ به‌جز برای کشورهایی که در حال جنگ با ما هستند، سایرین بتوانند آزادانه تردد کنند. در مقابل، از آمریکایی‌ها خواسته شود حضور نظامی خود را از منطقه دور کنند و شرایطی ایجاد شود که دیگر امکان تجاوز در این منطقه برای آنان فراهم نباشد. چنین اقدامی نشان خواهد داد که ما حسن نیت جدی برای پایان دادن به جنگ داریم؛ حسن نیتی که برای افکار عمومی جهانی قابل درک و پذیرش خواهد بود.

از چنین حرکتی، کشورهایی که می‌توانند از ما حمایت کنند بهره خواهند برد. اروپا قطعاً از این اقدام استقبال خواهد کرد و آن را مورد تأکید قرار خواهد داد. همسایگان و دوستان ما در منطقه نیز می‌توانند از این ابتکار بهره‌برداری کنند تا شرایطی فراهم شود که جنگ متوقف گردد و مسیر گفتگو برای دستیابی به خواسته‌های ما در این جنگ تحمیلی هموار شود.

مفهوم پیروزی در جنگ، صرفاً در شعارهایی نظیر انتقام یا غرامت خلاصه نمی‌شود

***آیا ایران می‌تواند با استفاده از سلطه بر تنگه هرمز، امتیازهایی به اروپایی‌ها بدهد که آنها را بیشتر سمت خود جلب کند؟

درباره تنگه هرمز باید توجه داشت که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از این مسیر عبور می‌کند، هرچند اکنون این میزان کاهش یافته است. آمریکایی‌ها وابستگی چندانی به نفتی که از این مسیر عبور می‌کند ندارند، زیرا خود به صادرکننده نفت تبدیل شده‌اند. از این نظر، تنگه برای آنان اهمیت حیاتی گذشته را ندارد.

اروپایی‌ها نیز به‌صورت کلی وابستگی شدیدی به این مسیر ندارند، اگرچه برخی از آنان به دلایل مرتبط با گاز مایع و انرژی، وابستگی‌هایی دارند. با این حال، تأثیرات روانی و اقتصادی ناشی از بسته شدن یا محدود شدن این تنگه برای جهان کاملاً آشکار است. بنابراین، تنگه هرمز ظرفیتی در اختیار ما قرار می‌دهد که می‌توانیم آن را به نمایش بگذاریم.

در موضوع جنگ نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. از نگاه آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، اهدافی برای این جنگ تعریف شده بود که تصور می‌کردند در یک بازه زمانی کوتاه، سه روزه، پنج روزه یا نهایتاً یک هفته‌ای، به آن دست خواهند یافت. اما هنگامی که در این مدت، دو ارتش از مهم‌ترین ارتش‌های جهان، با برخورداری از سلاح هسته‌ای و ظرفیت‌های گسترده بین‌المللی، نتوانستند به اهداف خود برسند، این خود نشان‌دهنده یک دستاورد برای ماست. به این معنا که ما در این جنگ، موفق بوده‌ایم.

باید درک کنیم که مفهوم پیروزی در جنگ، صرفاً در شعارهایی نظیر انتقام یا غرامت خلاصه نمی‌شود. این مسائل موضوعاتی است که باید در مرحله گفتگو درباره آن‌ها بحث شود. در عرصه جنگ، دستاوردهای ما به‌مراتب بیش از آن چیزی بوده است که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها تصور می‌کردند.

اگرچه خسارت‌های بسیار سنگینی متحمل شده‌ایم، اما این هزینه‌ها بهای مقاومتی بوده است که از خود نشان داده‌ایم. در بازگشت به موضوع تنگه، باید تأکید کرد که ارزش تنگه برای اروپایی‌ها و برای جهان در این است که مسیر آن امن باشد و انرژی به‌صورت آزاد از آن عبور کند و آثار منفی بر بازارهای بین‌المللی کاهش یابد. اروپایی‌ها قطعاً از امن شدن این مسیر استقبال خواهند کرد.

ما اعلام کنیم با میانجیگری اروپا، تنگه برای مدتی مشخص باز خواهد بود؛ مشروط بر آنکه آمریکا حضور نظامی خود را از منطقه کاهش دهد و شرایطی ایجاد شود که امکان تجاوز نظامی از بین برود و همچنین از اقدامات اسرائیل نیز جلوگیری شود. چنین اقدامی می‌تواند مقدمه‌ای برای گفتگوی بعدی فراهم کند. استفاده از ظرفیت اروپا در این میان اهمیت اساسی دارد تا آمریکایی‌ها نیز دریابند که اروپا در این معادله به بازیگری مؤثر تبدیل شده است و از طریق این تعاملات، شرایطی فراهم شود که ما بتوانیم به اهداف تعیین‌شده خود دست یابیمدر حال حاضر، طی ۴۸ ساعت گذشته، ظاهراً کشورهایی که در کنار طرف متخاصم، یعنی آمریکا و اسرائیل، قرار نداشته‌اند، با مذاکره کشتی‌های خود را از تنگه عبور داده‌اند. در یکی دو روز اخیر، کشتی‌های متعددی عبور کرده‌اند، اما ما بدون آنکه هزینه‌ای دریافت کنیم یا از این ظرفیت به‌درستی بهره‌برداری سیاسی داشته باشیم، این امکان را فراهم کرده‌ایم. کشورهایی مانند مالزی، اندونزی، ترکیه و پاکستان نفت خود را از این مسیر عبور می‌دهند، بی‌آنکه ما از ظرفیت تأثیرگذاری خود بر این گذرگاه راهبردی استفاده کنیم.

آنچه پیش‌تر عرض کردم، در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ اینکه به‌صورت رسمی و ابتکاری اعلام کنیم این مسیر می‌تواند برای عبور و مرور امن باز باشد. در این میان، اروپایی‌ها باید مورد مشورت قرار گیرند و با آن‌ها هماهنگی شود. باید با سیاستی شجاعانه و مبتکرانه، این موضوع را با اروپا و سایر بازیگران جهانی در میان گذاشت.

در اینجا، به‌عنوان یک جمله معترضه، لازم است تصریح شود که روس‌ها از ادامه این جنگ چندان ناراضی نیستند. آنان نفت خود را با قیمت بالاتر و به‌راحتی به فروش می‌رسانند و در موضوع اوکراین نیز بدون فشار جدی بین‌المللی، شرایط مطلوب‌تری برای خود ایجاد کرده‌اند؛ چراکه تمرکز توجهات جهانی به جنگ خلیج فارس معطوف شده است. بنابراین، اگر تصور شود که روسیه مانند سایر کشورها به‌دنبال پایان سریع این جنگ است، باید در این تحلیل تجدیدنظر کرد.

وضعیت چین متفاوت است. بخش قابل توجهی از نیاز انرژی چین از خلیج فارس تأمین می‌شود و طبیعتاً برای این کشور، امنیت این مسیر اهمیت دارد. اگرچه در حال حاضر عبور نفت چین بدون مشکل انجام می‌شود، اما مواضع پکن لزوماً با مواضع مسکو یکسان نیست.

در هر حال، هماهنگی با اروپایی‌ها می‌تواند چنین چارچوبی را ایجاد کند که ما اعلام کنیم با میانجیگری اروپا، تنگه برای مدتی مشخص باز خواهد بود؛ مشروط بر آنکه آمریکا حضور نظامی خود را از منطقه کاهش دهد و شرایطی ایجاد شود که امکان تجاوز نظامی از بین برود و همچنین از اقدامات اسرائیل نیز جلوگیری شود. چنین اقدامی می‌تواند مقدمه‌ای برای گفتگوی بعدی فراهم کند. استفاده از ظرفیت اروپا در این میان اهمیت اساسی دارد تا آمریکایی‌ها نیز دریابند که اروپا در این معادله به بازیگری مؤثر تبدیل شده است و از طریق این تعاملات، شرایطی فراهم شود که ما بتوانیم به اهداف تعیین‌شده خود دست یابیم.

اروپا منتظر است تا رئیس‌جمهور جدید آمریکا روی کار بیاید تا شرایط تغییر کند

***با توجه به تهدیدها و توهین‌های مکرر دونالد ترامپ به متحدان اروپایی و ناتو، آینده اتحاد غرب را پس از این جنگ چگونه ارزیابی می‌کنید؟ ایران باید چه راهکاری را در مواجهه با اروپا در پیش بگیرد؟

پیمان آتلانتیک شمالی، که عصاره نظم پس از جنگ جهانی دوم و تعیین‌کننده مناسبات شرق و غرب بوده و انسجام غرب را در خود داشته است، با روی کار آمدن ترامپ دچار ترک‌هایی شده است. اگرچه از نظر ظاهری ناتو همچنان پابرجاست و هیچ کشوری از آن خارج نشده و عضویت جدیدی نیز شکل نگرفته، اما روابط درون این پیمان دستخوش تغییرات جدی شده است.

بر اساس رویکردی که در سند امنیت ملی ترامپ دیده می‌شود، اروپا دیگر نمی‌تواند همان نقشی را ایفا کند که پیش از این داشت. روابط آتلانتیکی دچار تحولات چشمگیری شده و فاصله میان دو سوی اقیانوس اطلس به‌تدریج خود را نشان می‌دهد. این روند، نشانه‌ای از تغییر در معادلات سنتی اتحاد غرب است؛ تغییری که آثار آن در رفتارهای سیاسی و امنیتی طرفین به‌وضوح قابل مشاهده است.

اطلاعات موجود در جهان نیز گواه این وضعیت است، هرچند اروپایی‌ها تمایلی به پذیرش آن ندارند و به‌طور طبیعی نیز آن را علناً نخواهند پذیرفت. چشم‌انداز اروپا آن است که این دو سال و اندی باقی‌مانده از دوران ریاست‌جمهوری ترامپ سپری شود و پس از آن، با روی کار آمدن رئیس‌جمهوری جدید در آمریکا ــ چه از حزب جمهوری‌خواه و چه از حزب دموکرات ــ شرایط متفاوتی رقم بخورد؛ رئیس‌جمهوری که به‌طور قطع شبیه ترامپ نخواهد بود. این برداشت، نگاه اروپایی‌ها به آینده مناسبات خود با ایالات متحده است.

بر همین اساس، آنان معتقدند که روابط اروپا و آمریکا می‌تواند ترمیم شود؛ هرچند نه به سبک و سیاق گذشته، اما دست‌کم از وضعیت کنونی که در اوج وخامت قرار دارد فاصله بگیرد و بهبود نسبی پیدا کند. در این میان، موضوع جنگ اوکراین از اهمیت بالایی برخوردار است؛ اینکه این جنگ چگونه قرار است به پایان برسد، بر آینده روابط اروپا و آمریکا نیز تأثیر مستقیم خواهد داشت.روابط اروپا و آمریکا در چارچوب پیمان آتلانتیک شمالی در شرایط کنونی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛ وضعیتی که بیش از هر چیز ناشی از دیدگاه‌ها و رویکردهای ترامپ است

ترامپ در قبال جنگ اوکراین، برخلاف رویکرد دولت دموکرات و جو بایدن که در کنار اروپا علیه روسیه ایستاده بودند، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت و فاصله محسوسی با مواضع اروپایی‌ها ایجاد کرد. اگرچه او به‌طور کامل در کنار روسیه قرار نگرفت، اما بی‌موضعی نسبی آمریکا در قبال اوکراین، فرصت قابل توجهی در اختیار روس‌ها قرار داد. روسیه از این وضعیت حداکثر بهره‌برداری را کرده و به‌خوبی دریافته است که تداوم این شرایط و حاکم بودن تفکر «ترامپیسم» در آمریکا، فشار کمتری بر مسکو وارد می‌کند و امکان پیشبرد اهدافش ــ چه در مناسبات با اوکراین و چه در حفظ و تثبیت مناطقی که آن‌ها را بخشی از خاک خود می‌داند ــ بیشتر فراهم می‌شود.

در نتیجه، روابط اروپا و آمریکا در چارچوب پیمان آتلانتیک شمالی در شرایط کنونی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛ وضعیتی که بیش از هر چیز ناشی از دیدگاه‌ها و رویکردهای ترامپ است. اگر این رویکرد در آمریکا تداوم یابد، حتی پس از پایان دوران ریاست‌جمهوری او نیز، ممکن است این وخامت بیشتر شود؛ هرچند بعید به نظر می‌رسد چنین روندی استمرار پیدا کند، زیرا ترامپ در میان جمهوری‌خواهان نیز پدیده‌ای استثنایی محسوب می‌شود.

نباید انتظار داشت که اروپا و آمریکا پس از این تحولات وارد دوره‌ای شبیه به «ماه عسل» شوند!

در صورتی که فرد دیگری در آمریکا به قدرت برسد، وضعیت درون پیمان آتلانتیک شمالی بهبود خواهد یافت، اما این به معنای بازگشت به دوران پیش از ترامپ نخواهد بود؛ دورانی که اروپایی‌ها تقریباً تمامی امنیت خود را به ناتو سپرده بودند و بخش اعظم هزینه‌های این پیمان نیز از سوی آمریکا تأمین می‌شد. آن وضعیت دیگر تکرار نخواهد شد.

از این رو، نباید انتظار داشت که اروپا و آمریکا پس از این تحولات بار دیگر وارد دوره‌ای شبیه به «ماه عسل» شوند. آینده این روابط تا حد زیادی به سرنوشت ریاست‌جمهوری آمریکا و چگونگی تداوم یا عدم تداوم رویکردهای ترامپ و جریان موسوم به «ماگا» بستگی دارد و اینکه این جریان چگونه آینده قدرت سیاسی در آمریکا را برای خود ترسیم می‌کند.

۲۱۹

منبع: خبرآنلاین

برچسب‌ها