به گزارش خبرآنلاین، حمید ابوطالبی مشاور سیاسی دولت یازدهم و دوازدهم در تحلیلی بیان کرد: طرح این گزاره که محمدباقر قالیباف، ریاست تیم مذاکراتی ایران را در گفتوگو با معاون رییس جمهور آمریکا جیدی ونس بر عهده داشته باشد، فراتر از یک جابهجایی شخصی، دلالت بر تغییر در منطق، سطح، و کارکرد مذاکره دارد. این آرایش، اگر تحقق یابد، نشانهی انتقال از «دیپلماسی کلاسیک» به «مذاکره در سطح قدرت-معنا» است؛ جایی که «سیاست، امنیت، هویت، و روایت»، همزمان در میدان گفتوگو حضور دارند و صورتبندی تازهای از کنش سیاسی را رقم میزنند که در آن، مرز میان ابزار و غایت، بهگونهای بازتعریف میشود.
جابهجایی میدان: از وزارت خارجه به سطح حاکمیتی
حضور قالیباف در رأس یک تیم مذاکره، بهمعنای انتقال مرکز ثقل از دستگاه دیپلماسی حرفهای به سطحی بالاتر از ساختار بوروکراتیک است. در این سطح:
- مذاکره نه یک فرآیند صرفاً فنی، بلکه امتداد مستقیم توازن قدرت تلقی میشود؛
- و ملاحظات امنیتی، نهادی و حاکمیتی، بر ظرایف دیپلماتیک تقدم مییابند.
این جابهجایی، در واقع بازتعریف «فاعل مذاکره» است: از دیپلمات به بازیگرِ حامل قدرت؛ بازیگری که نه صرفاً نماینده، بلکه تجلی ارادهی ساختار قدرت در سطحی کلانتر است. این امر، رویکردی مبناییتر از انتخاب دبیر شورای عالی امنیت ملی به این سمت در گذشته میباشد.
تغییر سطح گفتوگو: از توافق فنی به بازتعریف نظم
انتخاب ونس بهعنوان طرف مذاکره، حامل یک پیام روشن است: گفتوگو دیگر صرفاً بر سر یک «پرونده» نیست، بلکه صورتبندی جامع بر سر «تصویر نظم» است. ونس نمایندهی جریانی در آمریکاست که به بازاندیشی در نظم لیبرال گرایش دارد؛ و قالیباف نمایندهی جریان قدرت داخلی در سطح نظامی، امنیتی، سیاسی، و روایتی است. بنابراین:
- گفتوگو از سطح تکنیکی به سطح پارادایمی ارتقا مییابد؛
- و موضوع مذاکره، نه فقط «حل اختلاف»، بلکه «تعریف نسبت دو نظم» از یکسو و توازن میان قدرت منطقهای و قدرت جهانی از سوی دیگر میشود.
این یک گام مبنایی بزرگ در شکلگیری امنیت منطقه در راستای امنیت جهانی است؛ گامی که مستلزم عبور از قالبهای کلاسیک دیپلماسی و ورود به سطحی از گفتوگوست که در آن، معنا و قدرت بهصورت همزمان صورتبندی میشوند. آنچه که ساختار رسمی دیپلماتیک کشور، حداقل در وضعیت فعلی نه قادر به انجام آن است و نه حتی قابل پذیرش در کشور. این تحول در اینجا بهعنوان یک ضرورت راهبردی خود را نشان میدهد.
همسطحسازی سیاسی بهجای تقارن نهادی
در عرف دیپلماتیک، تقارن در سطح نهادها اصل است؛ اما در اینجا، تقارن از نوع دیگری شکل میگیرد:
- نه وزیر با وزیر، بلکه «کنشگر سیاسی با کنشگر سیاسی»؛
- نه نمایندهی دستگاه، بلکه «حامل یک پروژهی سیاسی»؛
این تغییر، مذاکره را به عرصهی «مدیریت روایت» نیز تبدیل میکند؛ جایی که هر طرف، همزمان با طرف مقابل، با افکار عمومی مردم خود در ساختار سیاسی نیز سخن میگوید و از خلال این گفتوگو، در پی تثبیت جایگاه مذاکرات و نتایج حاصله در معادلات داخلی و خارجی است. در این راستا، حتی بازگشت دوباره به جنگ و درگیری، منطق روایتی خود را در تفسیر نماینده قدرتِ ویژه بازتعریف خواهد کرد؛ نه ضعف و ناتوانی دیپلماسی فاقد اختیار دولت.
پیام به داخل: تلاش برای یکپارچگی فاعل حاکمیتی
چنین آرایشی در سطح داخلی، واجد یک کارکرد مهم دیگر نیز هست:
- کاهش شکاف میان میدانهای مختلف قدرت (دیپلماسی، امنیت، سیاست، روایت)،
- و تبدیل مذاکره به پروژهای با پشتوانهی اجماع نسبی.
در این چارچوب، مذاکره نه مأموریت یک دولت، بلکه کنش یک «کل حاکمیتی» تلقی میشود؛ کنشی که میکوشد از پراکندگی اراده جلوگیری کرده و آن را در قالب یک ارادهی متمرکز و هدفمند بازتعریف کند.
فرصتها: ارتقای وزن و صراحت مذاکره
این سطح از مذاکره، در صورت مدیریت صحیح، میتواند:
- وزن سیاسی گفتوگو را افزایش دهد،
- و امکان طرح صریحتر مسائل جامع و بنیادین را فراهم آورد.
در این حالت، مذاکره از «چانهزنی تدریجی» به «تصمیمسازی راهبردی» نزدیک میشود؛ و از این رو، جریانسازیهای مخالفِ تفاهم در داخل را قدرتمندانه به حاشیه میراند. این اصلیترین نیاز جامعه ما و یک تحول اساسی است؛ چراکه در آن تا کنون مقامات عالیرتبه نقش علنی و ظاهری در سیاستورزی جهانی نداشتهاند و اکنون میتوانند بهصورت مستقیم در شکلدهی به معادلات بینالمللی ایفای نقش کنند.
ریسکها: تصلب، هزینهی شکست و ادراک امنیتی
در عین حال، این آرایش با مخاطراتی نیز همراه است:
- کاهش انعطافپذیری تاکتیکی، بهدلیل غلبهی منطق سیاسی بر دیپلماتیک؛
- افزایش هزینهی شکست، بهسبب درگیرشدن مستقیم چهرههای سطح بالا؛
- تقویت ادراک «امنیتی شدن مذاکره»؛
این ریسکها، اگر مهار نشوند، میتوانند کارآمدی گفتوگو را کاهش دهند.
لذا ضرورت دارد تیم مذاکراتی از پتانسیل بالای تئوریک، دیپلماتیک، و سیاسی برخوردار باشد تا این خطرات را کاهش دهد و میان سطوح مختلف تصمیمسازی، هماهنگی مؤثر برقرار کند.
حفظ توازن میان صلابت قدرت و قابلیت گفتوگو (میدان - دیپلماسی)
اگر این توازن برقرار بماند، معنای حاصل از آن گرویدن به رویکرد «مذاکره قدرتمحور»، آن گونه که پیش از این گفتم، میباشد؛ مذاکرهای که میتواند به سطحی بالاتر از توافقهای مقطعی ارتقا یابد و بهعنوان ابزاری برای بازتعریف جایگاه ایران در نظم منطقهای و جهانی عمل کند.
اما اگر این توازن از دست برود، نتیجه یا تصلب و بنبست خواهد بود، یا فرسایش و بیاثری، و بازگشت دوباره به جنگ و درگیری. لذا انتخاب تیم مذاکراتی تحت مدیریت وی شاید مهمترین گام در تکمیل پیروزی ملت ایران باشد؛ آنچه که نباید اجازه داد دستخوش تمایلات سیاسی داخلی و یا جناحهای قدرت شود. زیرا این صورتبندی، نشان میدهد که مسئله صرفاً «چه کسی مذاکره میکند» نیست؛ بلکه «مذاکره در چه سطحی از هستی سیاسی تعریف میشود» میباشد، و این همان نقطهای است که سرنوشت گفتوگو را از پیش تعیین میکند.
۳۱۵/۴۲