برخلاف نگاه مرسوم به‌عنوان عروسک خیمه‌شب‌بازی آمریکا، او در دوران پادشاهی‌اش از حمایت تضمین‌شدۀ آمریکا، در صورت هجوم شوروی یا یکی از هم‌پیمان‏های مسکو به ایران، اطمینان کامل نداشت و کاملاً آگاه بود که در صورت حملۀ مستقیم یا غیرمستقیم شوروی، هیچ کشوری نمی‏تواند تضمین‌کنندۀ یکپارچگیِ ملیِ ایران باشد، مگر خود ایران

آرش رئیسی‌نژاد، استاد علوم سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت: هم جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ کنونی دگربار مهم‌ترین مشخصه‌ ایران را نمایان ساخته‌ است: تنهایی استراتژیک ایران.

اینجا دگربار دیباچه‌ای را که دو سال پیش در کتاب «تنهایی استراتژیک ایران: از مخمصه ژیوپلتیک تا بحران هسته‌ای» نگاشته‌ام را دوباره می‌آورم. مفهومی که نخستین بار پروفسور مصباحی وضع کرد و بیش از ۱۲ سال است که بر آن تاکید کرده‌ام؛ مفهومی که بدون شناختش، درک از ایران شکل نخواهد گرفت. تنهایی استراتژیک ایران اما چیست؟

"کشوری که مرزهای آن خاکریز دفاعی آن است باید به درون خود تکیه کند." 

ایران نخستین دولت تاریخی است و ایرانیان، قدیمی‌ترین مردمان هنوز زنده جهان هستند. ایران در ۲۷۰۰ سال گذشته ۴۴۳ بار جنگ کرده که ازاین میان ۲۳۲ بار دفاعی بوده‌است‌. کشور پنج بار توسط یونانی-مقدونیان، اعراب، ترکان غز، مغولان و تاتارها شخم زده شد. علیرغم این ویرانی،و نه صرفا اشغال نظامی، ایران اما هر بار از خاکستر مرگ برخاسته; امری خلافِ آمدِ عادت که در تاریخ جهان نادر است. همچنین، اشکانیان توسط کوشان و روم، ساسانیان توسط بیزانس و هیاطله (و سپس گوک-ترکان)، صفویان توسط ترکان عثمانی و ازبک، قاجار توسط روس تزاری وبریتانیا و سرانجام ایران پهلوی نیز  توسط شوروی و متحدانش محاصره نظامی شده‌بودند. از بدو انقلاب نیز جمهوری اسلامی زیر فشارحضور نظامی آمریکا و متحدین منطقه‌ای آن قرار گرفته‌است.

مورد عجیب ایران

گذشته از این، در این بازه دو هزاروسیصد ساله، جنگ‌های پایان‌ناپذیر با قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی از توان ایران کاسته و کشور را ناتوان در مهارِ تهدیدات خطرناکِ اکثرا ناشناخته ساخت. فشارهای ژئوپلتیکی بیرونی فرمانروایان ایرانی را دائما گرفتار دفاع از کشور در برابر مهاجمین کرد و، در نتیجه، قدرت مرکزی در ایران همواره در معرض تهدیدات درونی و شورش‌های پایان‌ناپذیر بود. اندک کشورهایی هستند که در سه هزار سال گذشته این همه در معرض فشارهای ژئوپلتیکی وهجوم‌های نظامی بوده باشند. علیرغم همه این فشارهای ویرانگر، موجودیت ایران «تداوم» داشته‌است. حتی آن زمان که "قلمرو" ایران بدلیل تسخیر توسط بیگانگان وجود نداشت، "ایده" ایران اما وجود داشت; ایده‌ای که به رستاخیز چندباره ققنوس‌وار کشور یاری رساند. تداوم بارزترین دلیل ناهمسانی ایران با دیگر کشورهای منطقه و حتی جهان است. به بیان دیگر، تداوم مهم‌ترین مشخصه ایران به عنوان یک دولت تاریخی و یک کشور واقعی بوده‌است. 

بی‌تردید، «تنهایی استراتژیک» تاریخی ایران مهم‌ترین نمود و نماد چنین تداومی در سیاست خارجی ایران است. تنهایی استراتژیک مفهومی است که نخستین‌بار توسط پروفسور محی‌الدین مصباحی، استراتژیست برجسته ایرانی، بیان شده‌است. این مفهوم بدین معناست که «ایران،چه آگاهانه و خودخواسته و چه ناخواسته و از روی ناچاری به گونه‌ای استراتژیک تنهاست و محروم از هر گونه اتحادهایی معنادار و متصل به قدرت‌های بزرگ.» زمانی که مصباحی از تنهایی استراتژیک ایران سخن می‌گوید اشاره بدین واقعیت است که ایران در طراحی، تدوین، کاربرد و پیشبرد استراتژی‌های کلان خود تنهاست. از این رو، تنهایی استراتژیک ایران تاییدکننده وضعیتی است که در آن ایران فاقد هر گونه اتحادی طبیعی با ابرقدرتی جهانی یا قدرتی بزرگ است؛ فقدانی که با پیروزی انقلاب اسلامی، بحران گروگان‌گیری و در نهایت جنگی خونین و طولانی باعراق و تحریم‌های همه‌جانبه آمریکا بیش از پیش تشدید شد. دفاع هشت ساله از وطن آن هم در برابر عراق بعثی که هر دو ابرقدرت دوران جنگ سرد برای نخستین و واپسین بار از یک سوی میدان نبرد پشتیبانی می‌کردند تنهایی استراتژیک ایران را نشان می‌دهد.

مصباحی بدرستی بر آن است که تنهایی استراتژیک مشخصه بنیادین و مثبت ایران است. او به ‏روشنی درگیری و درهم‌تنیدگی ژرفِ جمهوری اسلامی در نظام بین‏ الملل را با تکیه بر این مفهوم شرح می‌دهد. با این‌حال، مفهوم تنهایی استراتژیک ویژگی مختص ایران انقلابی نبوده است. 

بی‌تردید، تنهایی استراتژیک ایران در دهه‌های اخیر تشدید شده است، با این حال، به گواه تاریخ، ایران هیچ‌گاه متحد استراتژیک در میان قدرت‌های بزرگ نداشته که در میانه خطر نظامی یاری رساند. این بدین معناست که در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز که بقای کشور در معرض خطر وفروپاشی است، هیچ کشوری در کنار آن نایستاده است. داریوش سوم و یزدگرد سوم در تنهایی و بی‌کسی جان دادند. شاه سلطان حسین صفوی‌ (از بی‌کفایت‌ترین فرمانروایان تاریخ ایران) نیز علیرغم نامه‌نگاری و تقاضای کمک از امپراتوری عثمانی به نفع مهاجمین غلزایی کناره‌گرفت. فرمانروایان قاجار نیز بارها کوشیدند برای مهار خطراتی که بقا یا 
یکپارچگی سرزمینی ایران را تهدید می‌کردند، متحدانی، همچون فرانسه در برابر روسیه، بریتانیا در برابر روسیه، روسیه در برابر بریتانیا، و آمریکا در برابر روسیه و بریتانیا، بیابند. اما آن‌ها،  گرچه بسیار دیر و زیان‌بار، سرانجام این واقعیت تلخ را دریافتند که ایران متحد استراتژیک ندارد. رضا شاه پهلوی نیز قربانی تلاش غیرمستقیم‌اش در همدلی با آلمان نازی علیه روسیۀ شوروی و بریتانیا شد. حتی شاه هم تنهایی استراتژیک ایران را به‌گونه‌ای ضمنی دریافته بود.

برخلاف نگاه مرسوم به‌عنوان عروسک خیمه‌شب‌بازی آمریکا، او در دوران پادشاهی‌اش از حمایت تضمین‌شدۀ آمریکا، در صورت هجوم شوروی یا یکی از هم‌پیمان‏های مسکو به ایران، اطمینان کامل نداشت و کاملاً آگاه بود که در صورت حملۀ مستقیم یا غیرمستقیم شوروی، هیچ کشوری نمی‏تواند تضمین‌کنندۀ یکپارچگیِ ملیِ ایران باشد، مگر خود ایران. کوتاه اینکه، ایران، ورای نظام سیاسی مسلط بر آن، فاقد اتحادهای استراتژیک با قدرت‌های بزرگ است.

تنهایی استراتژیک به معنای انزوا نیست

نکته این که تنهایی استراتژیک به معنای انزوای ایران نیست. در واقع، فرض‌گرفتن تساوی انزوا و تنهایی امری بغایت ناصواب است. فردی را تصور کنید که کنج عزلتی را اختیار کرده و روزگار را می‌گذراند; البته که منزوی است. فرد دیگری را متصور شوید که در میانه بحران و فروپاشی کسی دست او را نمی‌گیرد; این فرد تنهاست. بررسی ژرف تاریخ واقعی و غیرایدئولوژیک نشان‌دهنده آن است که "ایران بما هو ایران" همواره تنها بوده اما هیچ‌گاه به لحاظ سیاسی منزوی نبوده است چرا که در جایگاهی ژئواستراتژیک نشسته است. ایران در پیوندگاه سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا جای ‌گرفته‌است. جایگاه ایران در میانه راه ابریشم باستانی و کریدورهای شرقی-غربی راه ابریشم نوین و در مرکزیت بیضی استراتژیک انرژی در میان دو حوزه خلیج‌فارس و دریای کاسپین قرارگرفته‌است. به بیان دیگر، ایران نمی‌تواند انزوا درسیاست خارجی خود را برگزیند. حتی اگر بگوید: منطقه را به من چه، می‌گویند: ولی ما با تو کار داریم. پس برداشت‌های سطحی و کاذب همچون انزوای ایران یا تنهایی ژئوپولیتیکیایران اشتباه و غیرعلمی است. گزاره «ایران دچار تنهایی ژئوپولتیک است» فاقد هرگونه بنیان تئوریک و مهم‌تر از آن نمود تاریخی و جغرافیایی است. ایران دچار انزوا یا تنهایی ژئوپولتیکی نیست چرا که کشوری که این همه درگیر نیروها و فشارهای ژئوپولیتیکی است، نمی‌تواند دچار به اصطلاح انزوای ژئوپولتیک باشد. برعکس، این تنهایی استراتژیک ایران است که ردپای آن  را باید در تاریخ دیرین این کشور یافت.

در اینجا دو نکته باید اشاره شود. نخست این که، این گزاره مهم بدان معنا نیست که ایران فاقد متحد در منطقه بوده‌است. در زمانه کنونی، درست یا نادرست، متحد جمهوری اسلامی با سوریه بعث بود; اتحادی که از آغاز هجوم عراق به ایران آغاز شد و در میانه جنگ داخلی سوریه تشدید یافت. با این حال، سوریه در زمره قدرت‌های بزرگ نیست. همان‌گونه که گروه‌های غیر دولتی و جماعات شیعی نیز «قدرت های بزرگ (great powers)» نیستند. دومین نکته اما به فقدان اتحاد ایران با قدرت‌های بزرگ اشاره دارد. در واقع، بنیان مفهوم تنهایی استراتژیک بر نبود اتحاد استراتژیک ایران با قدرت‌های بزرگ، از جمله ابرقدرت‌های دوران جنگ سرد، استوار است. برخلاف تفکر رایج، امریکا در عمل هیچگاه متحد استراتژیک ایران پهلوی نبود، گو اینکه ایران دوران شاه روابطی استراتژیک با آمریکا داشت. تنهایی ایران در بحران اروند در اردیبشهت ۱۳۴۸ در برابر عراقی که از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت همه‌جانبه می‌شد موید فقدان عملی‌بودن این اتحاد در خاورمیانه دوران جنگ سرد بود. (رئیسی‌نژاد، ۲۰۱۸)  با این حال، در زمانه کنونی نیز روسیه و چین متحد استراتژیک جمهوری اسلامی نیستند، گو اینکه تهران می‌کوشد رابطه‌ای استراتژیک با پکن و مسکو بنا نهد. کوتاه اینکه، هر اتحادی یک نوع رابطه است، اما هر رابطه‌ای اتحاد نیست! 

مصباحی بر آن است که منطقِ تنهایی استراتژیک دو پیامد کلیدی دارد. نخست آن‏که، ایران نه تنها فاقد هر‏گونه متحد استراتژیک تضمین‌شده در میان قدرت های بزرگ دربزنگاه‌های تاریخی و در میانۀ تنش است، بلکه همواره اتحادی شبه‌دائمی میان همسایگان آن برای خُردکردن و فروپاشی سرزمینیِ ایران وجوددارد. گذشته از وضعیت ایران جمهوری اسلامی و همچنین ایران پهلوی، ردپای این واقعیت تاریخی را می‌توان در هم‌پیمانی تُرکان شرقی با امپراتوری روم شرقی در هزار و پانصد سال پیش و اتحاد خانات اُزبک با امپراتوری عثمانی در پانصد سال پیش نیز دید. به بیان دیگر، کشورهای آسیای غربی، در طول تاریخ، با همۀ تضاد منافع، تنها در یک امر با هم اشتراک نظر دارند: نابودی ایران.  مهم‏تر آن‌که، آن‏گونه که ‏ مصباحی به شیوایی بیان می‏کند: «کشوری که مرزهایش خاکریز دفاعی آن باشد، باید به درون خود تکیه کند». کمترکشوری در طول تاریخ جهان، همچون ایران، در معرض هجوم پایان‌ناپذیرِ بیگانگان از همۀ مرزهای خود بوده است. در چنین سرزمینی کهن با چنین ویژگی‌های پایداری، تنهایی استراتژیک نشان‏دهندۀ درون‌زایی و استقلال بنیادهای امنیت ملی ایران بوده است.

تکیه به درون به این معناست که گرانیگاه و نقطۀ ثقل امنیت ملی ایران بر رابطۀ میان "دولت" و "ملت" استوار است، تا روابطی استراتژیک با قدرت‏های بزرگ و یاگروه‏های غیردولتی منطقه‌ای. به سخن دیگر، در صورت گسست و تزلزل در رابطۀ دولت و ملت، امنیت ملی ایران را هم‌پیمانی با قدرتی بزرگ، گروه ‏های غیردولتی نظامی منطقه‌ای، و یا موشک، بمب هسته‌ای، تانک و هواپیما حفظ کرد. امری که واپسین شاه ایران گرانیگاه امنیت ملی ایران را بیش ‌از پیش بر رابطۀ نظامی با آمریکا استوار ساخت، چرا که به درون‌زایی بنیادهای امنیت ملی باور نداشت. جای شگفتی نبود که همواره در بحران‌ها چشم به دهان لندن و واشینگتن داشت.

کوتاه آن‏که، عمق استراتژیک ایران نه در عراق و سوریه است و نه در افغانستان و تاجیکستان. آن را درون کشور باید جُست! نقطه ثقل امنیت ایران بر رابطه حکومت و ملت استوار است و به "وحدت در بالا، کثرت در پایین" اشاره دارد: انسجام میان سیاستگذاران، احترام به شیوه‌های زندگی مردم. توازن میان امنیت و آزادی!
 تاریخ دیرین و پرفراز و نشیب ایران موید این مسئله است که فرمانروایی بر این کشور کهن بدون شناخت تداوم تنهایی استراتژیک ایران تداوم نخواهد داشت. هم از این رو، تنهایی استراتژیک تاریخی به فرمانروای ایران، بر کشوری که بارها از خاکستر مرگ برخاسته ولی همواره از تغییر توزیع قدرت در سیستم بین‌المللی آسیب دیده، اندرزی خردمندانه داده است: «هیچ‌گاه متحد استراتژیک در میان قدرت‌های بزرگ نداشتی و بارها در بزنگاه‌های تاریخی تنها بودی. پس از دنباله‌روی از قطب‌ها بپرهیز، "زندگی در شکاف" را بیاموز و درونی بودن عمق استراتژیک ایران را درک کن چرا که "ملتِ ایران" یگانه متحد توست!»

۳۱۲

منبع: خبرآنلاین