خبرآنلاین - محمد عارف معزی: در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۲۶، بعد از حدود ۴۰ روز درگیری و حملات هماهنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، دو طرف با میانجیگری پاکستان به یک آتشبس موقت دو هفتهای دست یافتند که هدف از آن ایجاد فرصت برای گفتوگوهای مستقیم بود. این آتشبس که در آستانه یک ضربالاجل نظامی اعلام شد، زمینه را برای برگزاری مذاکرات مهم در پایتخت پاکستان، اسلامآباد فراهم کرد که طی ۲۴ ساعت گذشته مورد توجه جامعه جهانی قرار گرفت.
مذاکرات در اسلامآباد با مشارکت هیئتهای عالیرتبه دو کشور آغاز شد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و عباس عراقچی از سوی ایران، و جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، هدایت هیئت آمریکایی را بر عهده داشتند. این دیدارها بیش از ۲۱ ساعت بهصورت فشرده ادامه یافت و در یکی از طولانیترین مذاکرات مستقیم میان دو کشور در دهههای اخیر محسوب میشود.
در آغاز مذاکرات، پاکستان بهعنوان میانجی رسمی تلاش کرد تا دو طرف را به توافقی پایدار رهنمون کند و از تشدید دوباره جنگ جلوگیری نماید. اشتیاق دیپلماتیک برای ادامه آتشبس و ساخت یک مسیر صلحآمیز در سطح منطقهای، از سوی اسلامآباد مورد تأکید قرار گرفت و تدابیر امنیتی شدیدی در پایتخت اعمال شد تا فضای گفتوگوها محفوظ بماند.
با این حال، مذاکرات ۲۱ ساعته بدون دستیابی به توافق نهایی به پایان رسید. جی.دی. ونس در پایان این رایزنیها گفت که گفتوگوها «جدی، معنادار و قابلتوجه» بوده، اما دو طرف نتوانستهاند به چارچوب مشترکی برای پایان دادن به جنگ برسند و آمریکا طرح خود را مبنی بر توقف توسعه توان هستهای ایران و تضمینهای امنیتی ارائه کرد که مورد قبول تهران واقع نشد.
در مقابل، منابع ایرانی و گزارشهای خبری منطقهای از زیادهخواهی آمریکا سخن گفتهاند و علت اصلی شکست مذاکرات را اختلافات بنیادین بر سر شرایط آتشبس دائمی، نحوه بازگشایی تنگه هرمز و ضمانتهای حقوقی برای پایان درگیریها دانستهاند. هیئت ایرانی تأکید کرده است که پیشنهادهای آمریکا نیازمند بازبینی جدی هستند و نمیتوانند مبنای توافق پایدار قرار گیرند.
یکی از چالشهای اصلی این نشست، روشن نبودن دامنه آتشبس بود؛ آمریکا و ایران بر سر اینکه آیا آتشبس شامل مناطق دیگر مانند لبنان میشود یا نه اختلاف نظر داشتند، چرا که ایران خواستار شمولیت همه جبهههای درگیری بود اما آمریکا بر محدودیتهای معینی تأکید داشت. همین مسئله به پیچیدگیهای مذاکرات افزود و نشان داد که دو طرف نهتنها درباره جزئیات فنی بلکه درباره مصالح و منافع راهبردی اختلافات جدی دارند.
تحلیلگران معتقدند این گفتوگوها هرچند بدون توافق پایان یافت، اما بهعنوان گامی تاریخی در مسیر دیپلماسی مستقیم میان ایران و ایالات متحده باقی خواهد ماند؛ گفتوگوهایی که برای نخستین بار در دههها بهطور رودررو انجام شدهاند و نشاندهنده میل طرفین به یافتن راهحلهای سیاسی است. با این حال، شکست در رسیدن به یک توافق نهایی، آتشبس دو هفتهای را در وضعیت شکنندهای قرار داده و ادامه تنشهای منطقهای و نظامی میتواند به فروپاشی همین آتشبس نیز منتج شود.
از دید تحلیلگران، علت اصلی ناکامی مذاکرات را میتوان در اختلافات عمیق بر سر اولویتها و خطوط قرمز دو طرف جستوجو کرد؛ آمریکا بر توقف توسعه نظامی و تضمینهای دقیق امنیتی تأکید دارد، در حالی که ایران خواهان اخذ تضمینهای حقوقی، اقتصادی و سیاسی گستردهتر از جمله رفع بخشی از تحریمها و تضمین امنیت مرزی و منطقهای است.
با توجه به این زمینهها، آینده آتشبس و مذاکرات بستگی تنگاتنگی به اراده سیاسی دو طرف، نقش میانجیها و حمایت جامعه جهانی دارد. اگر تهران و واشینگتن نتوانند فضای اعتماد را بازسازی کنند و درباره اصول فنی توافق نکنند، احتمال ازسرگیری درگیریها پس از پایان دوره دو هفتهای آتشبس افزایش مییابد. در مقابل، اگر مذاکرات در دورهای بعدی تخصصیتر پیگیری شود، امکان تبدیل آتشبس موقت به یک توافق پایدارتر فراهم خواهد شد؛ تصمیمی که نهفقط دو کشور بلکه کل منطقه و بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در همین راستا خبرگزاری خبرآنلاین، در گفتگو با دیاکو حسینی، کارشناس مسائل آمریکا به ابعاد مختلف این اتفاق پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی «خبرآنلاین» با دیاکو حسینی را میخوانید؛
مذاکرات اسلام آباد گفتگوی واقعی نبود بلکه نمایشی از «پیروزی در جنگ» بود!
*** در روزهای اخیر مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد تقریباً بدون نتیجه باقی ماند و بسیاری آن را شکستخورده تلقی کردند. از نظر شما چرا مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد به نتیجه نرسید؟
در مرحله نخست، پاسخ ساده است؛ زیرا این مذاکرات بیش از آنکه یک گفتوگوی فنی و واقعی باشد، نمایشی از «پیروزی در جنگ» بود. به نظر میرسد طرفین در اسلامآباد حاضر شدند تا از موضع «پیروز جنگ» طرف مقابل را به چالش بکشند. از اینرو، هر دو طرف با درخواستها و مطالبات حداکثری در مذاکرات ظاهر شدند. خواستههایی که آمریکا مطرح میکند و مطالباتی که ایران در قالب ده بند پیگیری کرده، در بسیاری موارد با یکدیگر در تعارض کامل قرار دارد. در چنین شرایطی که خطوط قرمز با یکدیگر برخورد میکند و زمینهای برای مصالحه نیز وجود ندارد ـ زیرا هر نوع مصالحه میتواند بهمنزله ضعف و پذیرش شکست تلقی شود نتیجه روشن است: دستیابی به توافق ممکن نیست.از منظر راهبردی، هرچند ایران خساراتی متحمل شد، اما تا اینجا پیروز میدان است. به نظر میرسد قرائت ایران از واقعیت، با واقعیتهای میدانی همخوانی بیشتری دارد و شاید در خود آمریکا نیز بسیاری، جز دولت ترامپ، این ارزیابی را بپذیرند که ایران پیروز راهبردی این جنگ بوده است
به گمان من، دولت ترامپ تصور میکند در این جنگ پیروز شده است، زیرا ضربات سنگینی به توان نظامی ایران وارد کرده؛ در مقابل، ایران نیز خود را پیروز میداند، زیرا با وجود چهل روز جنگ شدید از سوی اسرائیل و آمریکا ـ دو قدرت هستهای ـ هیچیک از اهداف تعیینشده آنان محقق نشد. بنابراین، از منظر راهبردی، هرچند ایران خساراتی متحمل شد، اما تا اینجا پیروز میدان است. به نظر میرسد قرائت ایران از واقعیت، با واقعیتهای میدانی همخوانی بیشتری دارد و شاید در خود آمریکا نیز بسیاری، جز دولت ترامپ، این ارزیابی را بپذیرند که ایران پیروز راهبردی این جنگ بوده است. همین اختلاف دیدگاه درباره اینکه چه کسی پیروز جنگ بوده، به یک مانع بنیادین برای رسیدن به توافق تبدیل شد.
اختلافاتی که باعث شکل نگرفتن توافق ایران و آمریکا شد...
*** از نظر شما مهمترین موارد اختلاف میان دو طرف در حال حاضر چیست؟
ببینید، سه موضوع کلیدی در این مذاکرات وجود دارد. دو موضوع به گذشته بازمیگردد؛ یعنی پیش از این جنگ نیز مطرح بوده است: نخست، برنامه موشکی ایران و مسئله گروههای موسوم به نیابتی یا محور مقاومت؛ دوم، برنامه هستهای ایران که شامل سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی (حدود ۴۴۰ کیلوگرم) و حق غنیسازی در داخل خاک کشور است. موضوع سوم که در این مذاکرات برجسته شد، مسئله تنگه هرمز است.
در چارچوب مطالبات حداکثری، آمریکا خواهان آن بود که کل این ۴۴۰ کیلوگرم از ایران خارج شود. بهنظر من، این موضوع بهتنهایی شاید مانع تعیینکنندهای برای توافق نبود، اما در کنار سایر موارد و در تلاش برای تثبیت روایت «پیروزی در جنگ»، به یک مانع جدی تبدیل شد. طبیعی است که ایران در این مرحله حاضر نباشد بدون دریافت تضمینها و اطمینانهای کافی، این مواد را به آسانی واگذار کند.
موضوع دوم، برنامه موشکی و مسئله گروههای موسوم به نیابتی است که از نگاه ایران، اساساً خارج از دستور کار مذاکره است؛ در حالیکه آمریکاییها، تحت تأثیر دیدگاههای اسرائیل، این موارد را بخشی از اختلافات خود با ایران میدانند.
سومین مسئله نیز تنگه هرمز است؛ جایی که ایران در عمل کنترل و امکان تأثیرگذاری دارد و آمریکا خواهان باز بودن کامل آن است.
در مقابل، ایران خواستار لغو کامل تحریمهاست؛ در حالیکه آمریکاییها احتمالاً آمادگی چنین اقدامی را ندارند، بهویژه در شرایطی که ایران نیز حاضر نیست درباره برنامههای نظامی خود وارد مذاکره شود. همین وضعیت درباره مسئله گروههای نیابتی نیز صادق است.
بنابراین، تا اینجا به نظر میرسد سرسختی مواضع دو طرف و نبود انعطاف متقابل ـ بهویژه از سوی آمریکا که حتی حاضر نیست حق غنیسازی ایران در داخل خاک کشور را به رسمیت بشناسد ـ به یک مانع اساسی در مسیر توافق تبدیل شده است. نزدیک شدن این اختلافات به نقطهای که امکان مصالحه جدی بر روی آنها فراهم شود، وابسته به تحولات میدانی و رفتار طرف مقابل است.
ترامپ جنگ را رها نمی کند زیرا در مقایسه با پیش از آغاز جنگ، تغییر تعیینکنندهای رخ نداده
*** آیا توقف مذاکرات اسلامآباد بدون نتیجه مشخص و بدون برنامهریزی برای دور بعدی مذاکرات، به معنای پایان آتشبس است یا خیر؟
به نظر میرسد پاسخ این پرسش تا حد زیادی به اقدامات آمریکا بستگی دارد. گمان نمیکنم ایران آغازگر تهاجم تازهای باشد، اما آمریکا به اهداف خود نرسیده است و همانگونه که آقای ترامپ اعلام کرده، قصد دارد نوعی «محاصره دریایی» را دنبال کند. چنین اقدامی، بهویژه در ارتباط با تنگه هرمز، ماهیتی نظامی دارد و میتواند نقض آتشبس تلقی شود. اگر در این مسیر اقدامی صورت گیرد، از سوی ایران نیز بهعنوان نقض آتشبس تلقی خواهد شد و ممکن است واکنش در پی داشته باشد.گمان نمیکنم ایران آغازگر تهاجم تازهای باشد، اما آمریکا به اهداف خود نرسیده است و همانگونه که آقای ترامپ اعلام کرده، قصد دارد نوعی «محاصره دریایی» را دنبال کند. چنین اقدامی، بهویژه در ارتباط با تنگه هرمز، ماهیتی نظامی دارد و میتواند نقض آتشبس تلقی شود. اگر در این مسیر اقدامی صورت گیرد، از سوی ایران نیز بهعنوان نقض آتشبس تلقی خواهد شد و ممکن است واکنش در پی داشته باشد.
از سوی دیگر، همانطور که پیشتر اشاره شد، آمریکا هنوز به اهداف مورد نظر خود دست نیافته است؛ تنگه هرمز همچنان در حوزه نفوذ و کنترل ایران قرار دارد، مواد هستهای در داخل کشور باقی مانده و عملاً در مقایسه با پیش از آغاز جنگ، تغییر تعیینکنندهای رخ نداده است. در چنین شرایطی، دولت ترامپ نمیتواند به سادگی این وضعیت را رها کند و مدعی پیروزی شود؛ زیرا چنین ادعایی در داخل آمریکا نیز خریدار نخواهد داشت و میتواند پیامدهای سیاسی داخلی و حتی تبعاتی برای اعتبار بینالمللی آمریکا در پی داشته باشد. از اینرو، میتوان حدس زد که این تنش در وضعیت تثبیتشدهای ادامه یابد و احتمال برخوردهای نظامی محدود میان ایران و آمریکا با احتمال مداخله اسرائیل در آینده نزدیک همچنان وجود داشته باشد. به بیان دیگر، این جنگ ممکن است برای مدتی دیگر به اشکال مختلف تداوم یابد.
اگر آمریکا درک کند که ایران شکست نخورده میتوان به توافق نزدیک شد
*** آیا هیچ دورنمایی برای رسیدن به توافقی مورد پذیرش دو طرف جهت پایان دادن به تخاصمها وجود دارد؟
تا زمانی که مطالبات طرفین حداکثری باشد، پاسخ منفی است. تا هنگامی که مبنای مذاکرات «موازنه قدرت نظامی در میدان جنگ» باشد، امکان رسیدن به توافق پایدار وجود نخواهد داشت. برای آنکه چنین توافقی شکل گیرد، پیششرط آن تثبیت آتشبس و تعهد دو طرف به پرهیز از اقداماتی است که میتواند دوباره جنگ را شعلهور کند.
نکته دوم آن است که هر دو طرف باید بپذیرند این توافق نمیتواند ماهیتی شبیه «تسلیم طرف مقابل» داشته باشد. ایران نمیتواند تمامی خواستههای خود را بدون اعطای امتیازاتی به دست آورد و در عین حال آمریکا نیز نمیتواند توافقی را تحمیل کند که گویی با یک کشور شکستخورده در حال مذاکره است. آنچه آمریکا امروز مطالبه میکند، در عمل نوعی تسلیم ایران است؛ امری که طبیعتاً رخ نخواهد داد. هنگامی که منطق مذاکراتی آمریکا بر دریافت امتیازهای حداکثری و اعطای امتیازهای حداقلی استوار باشد، امکان تفاهم وجود نخواهد داشت.
از اینرو، پیش از بازگشت به میز مذاکره، لازم است رویکرد طرفین بهویژه آمریکا، که آغازگر این جنگ بوده نسبت به ماهیت توافق تغییر کند. اگر این تغییر رویکرد شکل گیرد و این درک حاصل شود که ایران در این جنگ شکست نخورده است، آنگاه میتوان به شکلگیری مقدمات لازم برای یک توافق نزدیک شد.
رسیدن به یک توافق جامع بین ایران و آمریکا در دو هفته دشوار است
*** آیا اساسا رسیدن به چنین توافق جامعی در طول دو هفته برای پایان دادن به تمامی تخاصمهای «آمریکا و متحدانش» با «ایران و متحدانش» امکانپذیر است؟
رسیدن به چنین توافق جامع و پایداری در بازهای بسیار کوتاه، مانند دو هفته یا حتی یک ماه، با توجه به پیچیدگی موضوعات اختلافی میان ایران و آمریکا، بسیار دشوار است. دولت ترامپ عموماً رویکردی کلینگر و معاملهمحور دارد و کمتر به جزئیات میپردازد؛ در حالیکه ایران، بر اساس تجربههای گذشته و بیاعتمادی عمیق نسبت به آمریکا، ناگزیر به رویکردی دقیق، جزئینگر و مبتنی بر تضمینهای مشخص است. همین تفاوت در رویکرد نیز خود به یکی از موانع جدی در مسیر دستیابی سریع به توافق تبدیل شده است. دولت ترامپ عموماً رویکردی کلینگر و معاملهمحور دارد و کمتر به جزئیات میپردازد؛ در حالیکه ایران، بر اساس تجربههای گذشته و بیاعتمادی عمیق نسبت به آمریکا، ناگزیر به رویکردی دقیق، جزئینگر و مبتنی بر تضمینهای مشخص است. همین تفاوت در رویکرد نیز خود به یکی از موانع جدی در مسیر دستیابی سریع به توافق تبدیل شده است.
در دو دهه اخیر، ایران آموخته است که باید با دقت و جزئیات وارد مذاکره شود تا اطمینان حاصل کند که تمامی جوانب موضوع دیده شده و در آینده خلأهایی باقی نماند که مورد سوءاستفاده قرار گیرد. در حالی که آمریکا چنین نگرانیای ندارد، رویکرد مذاکراتی ایران و آمریکا کاملاً متفاوت است. بنابراین، به نظر میرسد اگر آمریکاییها واقعاً خواهان توافق با ایران هستند، باید به سطح بیاعتمادی ایران نسبت به آمریکا توجه کنند؛ بیاعتمادیای که از نگاه ایران کاملاً موجه است.
آمریکا دو بار در میانه جنگ به ایران حمله کرده و پس از آن نیز از توافقی که با زحمت فراوان به دست آمده بود، بهراحتی خارج شده و برخلاف قوانین و مقررات بینالمللی، تحریمهایی را علیه ایران وضع کرده است. از این رو، طبیعی و قابل درک است که ایران نتواند به یک توافق کلی تن دهد، بدون آنکه جزئیات آن بهدقت بررسی شده باشد. تا زمانی که آمریکاییها این موضع ایران را درک نکنند، امکان ایجاد اعتماد لازم برای رسیدن به توافق فراهم نخواهد شد.
ترامپ بدون بازکردن تنگه هرمز، جنگ را تمام نخواهد کرد
*** ادعای مطرح شده مبنی بر اینکه ممکن است دولت دونالد ترامپ جنگ را حتی بدون آزاد کردن تنگه هرمز به پایان برساند، تا چه حد واقع بینانه است؟
به نظر نمیرسد این جنگ از آن دسته درگیریهایی باشد که یک طرف بتواند بهسادگی از آن خارج شود. چنین وضعیتی برای ترامپ نیز متصور نیست. حتی اگر او تمایل به چنین اقدامی داشته باشد، بهخوبی میداند که مواد هستهای همچنان در داخل ایران وجود دارد و در صورت نبود توافق، ایران مصمم خواهد بود غنیسازی را به شکلی که مناسب میداند، با احیای تأسیسات هستهای دنبال کند. همچنین، ایران میتواند تنگه را همچنان تحت کنترل خود نگه دارد و هرگونه مقرراتی را که صلاح بداند در آن اعمال کند.
چنین عقبنشینی یکجانبهای برای دولت ترامپ یک شکست سیاسی جدی تلقی خواهد شد. افزون بر آن، حتی اگر چنین اقدامی صورت گیرد، تأثیری در نگاه ایران نخواهد داشت و ایران همچنان اقدامات آمریکا را خصمانه و همراه با سوءظن ارزیابی خواهد کرد. پتانسیل شعلهور شدن دوباره درگیری، بهویژه میان ایران و اسرائیل، همچنان وجود خواهد داشت. در نتیجه، نه آمریکا به امتیازهای مورد نظر خود رسیده، نه صلحی برقرار شده و نه قرار است قیمت انرژی در جهان کاهش یابد. بنابراین، خروج یکطرفه از جنگ در واقع پاک کردن صورت مسئله خواهد بود. آمریکا بتواند ورود و خروج کشتیها را کنترل کند، واکنش متقابل ایران بهلحاظ نظامی محتمل خواهد بود و همین امر شدت بحران را افزایش داده و به رشد قیمت انرژی در سطح جهانی میانجامد. همه کشورها از این وضعیت آسیب خواهند دید و در داخل آمریکا نیز قیمت بنزین و سایر اقلام افزایش خواهد یافت. از این منظر، به نظر میرسد چنین رویکردی بیش از آنکه یک راهحل اصولی باشد، ناشی از سردرگمی، ندانمکاری و استیصال در تصمیمگیری باشد.
دستور «محاصره دریایی» ترامپ با واکنش نظامی ایران روبرو خواهد شد!
*** اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال صدور دستور «محاصره دریایی» را چگونه ارزیابی میکنید؟
چنین اقدامی ماهیت نظامی دارد و میتواند نقض آتشبس تلقی شود. افزون بر آن، این اقدام نهتنها بیفایده، بلکه حتی مضر به حال منافع آمریکا است. هدف نهایی آمریکا باز بودن تنگه هرمز است، اما این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان با ایجاد محدودیت و بستن مسیر، به باز بودن آن دست یافت؟
نکته دیگر آن است که این اقدام میتواند منجر به افزایش قیمت نفت در جهان شود. حتی اگر آمریکا بتواند ورود و خروج کشتیها را کنترل کند، واکنش متقابل ایران بهلحاظ نظامی محتمل خواهد بود و همین امر شدت بحران را افزایش داده و به رشد قیمت انرژی در سطح جهانی میانجامد. همه کشورها از این وضعیت آسیب خواهند دید و در داخل آمریکا نیز قیمت بنزین و سایر اقلام افزایش خواهد یافت.
از این منظر، به نظر میرسد چنین رویکردی بیش از آنکه یک راهحل اصولی باشد، ناشی از سردرگمی، ندانمکاری و استیصال در تصمیمگیری باشد.
۲۱۹